juillet 11, 2004 | یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۳

حقیقت

یک آبکش پلاستیکی می‌خواهم
این نان خشکی‌ها پس کجا رفته اند؟

پیش چشمان گرد ماهی‌ها
حرف‌هایت را باید لب حوض
آبکش کنم
شاید حقیقت از سوراخ‌ها نگذرد.

نظرها

سلام . ببخشید که مدت مدیدی به دلیل گرفتاری نبودم و فرصت نبود سر بزنم . چقدر لذت بخشه دوباره شروع کردن ...


منم از اين آبکش ها می خوام !


راستشو بخوای متوجه نشدم يعنی نفهميدم چی نوشتی...


راستشو بخوای يه چيزی رو ميخواستم بهت بگم... خيلی وقته...
ميدونم مژده هم با چشمای سبزش يه روزی بم و فراموش ميکنه همون طوری که همه ی مژده های ديگه با چشمای آبی و مشکی رستم آباد و رودبار و فراموش کردن ... ۳۱ خرداد سالگرد زلزله بود اما هيچکس نيومد.. گله ای ندارم..
اين طبيعت آدماست...
اين قانون زندگيه...


راستی يه متن جديد نوشتم ... نظرت واسم مهمه قول بده حتما ميخونيش...


خيلی زيبا يود خيلی. من عادت ندارم از کسی تعريف بی جا کنم. لذت بردم.


خيلی زيبا يود خيلی. من عادت ندارم از کسی تعريف بی جا کنم. لذت بردم.


خيلی زيبا يود خيلی. من عادت ندارم از کسی تعريف بی جا کنم. لذت بردم.


...می بوسمت....
چون به زلالی آبی...


مرا از امتحان کردن نترسان . مدتهاست بدنبال چنین آزمایشی هستم .


حقيقت اگر به زبان ميامد هيچگاه حقيقت نبود


ماهی حقيقت را ميگويد آبکشت را به من بده ميخواهم گوشهايم را آب بکشم!!!


جان دلم.آينه را فراموش کرده ای؟.خاطره اش نکن آن چنان که من کردم...پشيمان می شوی


حقيقت خود به ميان ما آمد... از جنس ما شد... در درون ما ساکن گرديد .... و با ماست... شنيده اي نامش را ؟.... عمانوييل را ميكويم... در را بسويش باز كن!!!



... عزيز ترين دوستم ٫ که بی او زيستن ٫ هراسان و بيمارم می کند ٫ حقيقت ام را تکه تکه می کند . تکه هایی از آن را در نوشته هایش پنهان می کند .تکه هايی را ٫ در روابطش با ديگران ...تکه هايی را در آرشيو بهم ريخته ذهنش ... و ان هايی را که از عهده پنهان کردنشان بر نمی آيد ٫ رنگ مي کند ٫ به رنگ پدرش ... ! اگر هیــــچ ام سازد ٫ آرام خواهد گرفت !





spoonful41.jpg

Lovin' Spoonful

Do you believe in magic

Believe in the magic of rock and roll





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.