mars 12, 2004 | جمعه ۲۲ اسفند ۱۳۸۲
یک رسم قدیمی

عشق
چونان شمشیر کشیدن بر خود است
یا جسورانه
به یک ضربه
کار را باید تمام کرد:
که دوست بداری
بی انتظاری از معشوق،
و یا به شمشیر
خود را زخمی کنی تنها
бессонница
أرق
insomnio
slaplooshed
l'insomnie
insomnia
بیخوابی
失眠
uykusuzluk
.
.
.
برای نشر دوبارهی نوشتهها و عکسهایم با من حرف بزنید.
۱ـاول ۲ـتقريبا باهات موافقم!۳-موفق باشی;)
عشق را در پستوی خانه نهان بايد کرد !!! / فقط می تونم بگم از سبک وبلاگت خيلی خوشم اومد .....پاگرد ....پستو .....!
من قسمت اول رو انتخاب کردم.البته نه از ترس شمشير که از ترس رنجشِ او....بی انتظار می ايستم...شاید برای همیشه
بی هيچ انتظاری
چنين زخمی
چگونه ام من ؟
تا کی ؟
تا چند ؟
.....
خوشا به حال داموکلس !
دوست بداری... بی هيچ انتظاری... معشوق را... و عاشق باشی... و عشق و ...
چقدر تلخ... .
اولين بارم بود که وبلاگت رو می ديدم .
سعی می کنم نظر بدم.
موفق باشی
باز هم سارا...
عشق قسمت سومی هم دارد. ولی تو آن را برای خود بدور از چشم ديگران نگاه داشتی.
سلام . شما همون سارا خانومی نيستين که اومدين دانشکده ما ( دانشکده روانشناسی ) واسه ۸ مارس ؟؟!!
درست حدس زده بودم از شعر عاتون فهمیدم . بازم از آشناييتون خوشحالم .
سلام! بلاگ پرباری داری با شعرهايی زيبا! پايدار باشی!
...
سلام. وبلاگ خيلی قشنگی داري و همينطور قلم زيبايی. اولين باره ميام پيشت. بهم سر بزنی خوشحال می شم.
باید دوست داشت تا دوست داشته شد .باید زخمی شد تا لذت مرهم را چشید .
گرم می لمی تا عمق نگاهم
بر معبری از پیچک بهاران و گلهای قاصدک
سایه ای بیگاه می رماندت
خیره در اشکم حلقه میزنم
خيلی زيبا بود ... خيلی خيلی خيلی