janvier 21, 2004 | چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۲

مفسد في الارض

منم
آن كه سنگسار مي شود هر روز
در فاصله شعر گفتن هايش
و پيامبران به كتابش حسودي مي كنند

منم
حوايي كه سيب مي چرخاند
تن خدايان را مي لرزاند
و بهشت را از چشم مي اندازد

منم
سزاوار تمام دشنام ها
گناه تر از آن كه در وصف آيد
مغضوب آن ها كه شرع سنگ شان كرده
ـ و نه گمراهان ـ

منم
خراب
شاعر
آبروي زمين

نظرها

با سلام !
واقعاً زيبا بود .
واقعاً...
همين.


آبروی زمان

آبروی انسان


منم
خرابِ شاعر خراب

گازی از آن سیب‌
گام‌هایم را
با مهربانی خاک آشنا كرد

تا جاودانه
جانم‌
چتری‌ست حوایِ شاعر را
بر بارانِ سنگِ خشم خدایان

منم
انسان
زیباترین شعر جهان
آفریده‌یِ‌ شاعر خراب


بگذار سنگسارت کنند. سنگ‌هايی را که می‌اندازند خوب نگاه کن. آنان، خود، همان سنگ‌ها هستند.
کسی به سنگی که يک جا ثابت باشد، توجهی نمی‌کند. تنها وقتی متوجه سنگ‌ها می‌شويم که به ما برخورد کنند و موجب آزارمان شوند.
پس تو بگو... سنگ‌ها برای اين که جلب توجه کنند، چه بايد بکنند؟ هنر دیگری ندارند...


حتی شکنجه شده ات هم لطيف است و زيبا ... تو دختر سرزمين من هميشه زيبا در يادها خواهی بود ...


ما زنان آبروی زمينيم.ما زنان باعث شديم که آدميان به مرحله آگاهی هبوط پيدا کنند.بهشت را از چشم آنها انداختيم.
ما آفريننده ايم.خلاقيم.


خوشم امد. يه نگاهی به نيچه بنداز. شايد ...


قلب خدا در من و تو تپيد..سنگها از ما گذشت..هيچ دلی عاشق تر از دل ما نبود..خدا در ما خودش را آفريد..بگذار بر من و تو ببارانند سنگهای فاصله را....


و زخمهاي من همه از عشق است


و زخمهاي من همه از عشق است


ياد و نام نصرت رحماني گراميباد. هشدار تا به خاك نريزي...



... سلام ... و من به جفت گیریه گلها می اندیشم ... ربطی داشت ؟


لينک دادم به اين وبلاگ خوب


سلام حوا ی عزيز . از لينک رضا ميام . سيب داری ؟


سلام..مشتری شدم.


بچه ها خسته ام . چی کار کنم ؟
اين زندگی چيه ؟


واقا از دوست عزيزي كه مرا به اين دنياي زيباي شما دعوت كرد ممنونم . فوق العاده است . آسمانتان پر ستاره .


اين مطلب رو در وبلاگ گروهی گلابی لين کرديم
http://golaby.com


سارای عزيز

منم آن کسی که در فاصله ی هر دوشعرش خودش خودش را سنگسار می کند.
و شعرهایش را هر بار ناگفته و ناتمام رها می کند.

شعرهات واقعا قشنگند. واقعا قشنگن.

بهت خوش بگذره.


...و ادمی هميشه تازيانه می خورد...تازيانه حوا...تازيانه ای که در کالبد سيبی يا گندمی پنهان شده بود...تازيانه ای که رنگ و رو ندارد ...ولی چه باک که عشق يک مفسد فی الارض هنوز برای ادمی از همنشينی جاودان با خدا هم گوارا تر است.البته اگر باشد!!!!
==========================
يک شعر از تو را خواندم...فرصت کردی سری به يونان من بزن تا تو را به ترانه ای ميهمان کنم!!!!
=========================


سلام
از اینکه سایت شما رو از طریق گوگل ÷یدا کردم بسیار خوشحالم.
ممنون میشم اگه یک نسخه از شعرهای خودتون رو برام ایمیل کنید یا اگه کتابی دفتر شعری از خودتون دارید برام بفرستید.
با احترام





Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.