mai 16, 2003 | جمعه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۲

حضور

- کمان را بکش!
- به هدف نخواهد نشست نيک می دانم.
- کمان را بکش جوزجانی،
با منِ خويش رها کن!
هدف خود می نشيند.

- نمی توانم بو علی
کشش بازوانم بر خطاست.
- بازوانت را رها کن !
خود، من صفتانه کمان را بکش.
- زاويه درست را نمی دانم.
تیر می لرزد بو علی.

- پس زاويه را هم رها کن.
در بازوانت بگذار
بنشيند سبک
و کمان را رها کن!

...با گل حرف می زدم ...




бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.