یادداشت‌هایی برای شعری که هرگز نمی‌توان نوشت

مارگارت اتوود، ترجمه‌ی شهاب مقربین

.

حقایقِ روشن این جهان

از خلال اشک‌ها دیده می‌شود،

پس چرا می‌گویی

مشکل از چشم‌های من است؟

به روشنی دیدن، بی‌آن‌که لرزه بر اندامت افتد،

بی‌آن‌که روی برگردانی،

عذابی الیم است،

چنان که انگار چشم‌های بسته در فاصله‌ی دواینچیِ خورشید باز شوند.

چه می‌بینی آن‌گاه؟

کابوس؟ وهم؟

چه می‌شنوی؟

تیغ بر تخم چشم

بریده‌ای از فیلمی قدیمی‌ست.

اما حقیقت نیز هست.

گواه آن،

چیزی‌ست که تو باید تحمل کنی.

.

بخشی از شعر یادداشت‌هایی برای شعری که هرگز نمی‌توان نوشت

از کتاب این عکس من است، مارگارت اتوود، ترجمه‌ی شهاب مقربین، نشر چشمه، پاییز ۱۳۹۸

اواخر فروردین شعری نوشته بودم و ناتمام رهایش کرده بودم. شعر آزارم می‌داد و نمی‌توانستم سطری به آن اضافه کنم.
شعر با این سطر آغاز می‌شد: بر مردمک چشم تیغِ کند کشیدن. اسم شعر تمسخر بود. رهایش کردم.
حالا با یک شعر از مارگارت اتوود رو‌به‌رو شدم به نام یادداشت‌هایی برای شعری که هرگز نمی‌توان نوشت و … سطری از آن: تیغ بر تخم چشم.
احتمالا دهه‌ی نود میلادی نوشته شده است.

  • آبان ۱۳۹۸ گذشت و حالا دی ۱۳۹۸ آمده است …