

می گوئی
مثل گذشته ها، ترانه شادمان بنویسم
نمیتوانم،
ماه، مثل گذشتهها نیست که در آوازم میچرخید
معتاد است ماه
و پشت پنجرهها می لغزد
و فرو میافتد،
آفتاب
با پای شکسته
بر پله بیمارستان دراز کشیده و
بچهها با نورش بازی م کنند،
اسبها
به حساب بانکیشان نگاه میکنند و
سپس میدوند،
قاطر دن کیشوت
مایه رشک رخش است.
میگوئی
مثل گذشتهها
سرودی بنویسم.
رستم
در جلیقه خدمتکاران
مشتریان جدید را میخنداند و سرگرم میکند
و صدای دو جغد را
بر سطور کتابم میشنوم
که وصیت نامه دنیا را
تصحیح میکنند.
شمس لنگرودی، ملاح خیابانها: مجموعه شعر، تهران: نشر آهنگی دیگر، 1386
الفبا برای سخن گفتن نیست
برای نوشتن نام توست
اعداد
پیش از تولد تو به صف ایستادند
تا راز زادروز تو را بدانند
دستهای من
برای جست و جوی تو پیدا شدند
دهانم
کشف دهان توست
ای کاشف آتش
در آسمان دلم توده برفی است
که به خندههای تو دل بسته است
پنجاه و سه ترانهی عاشقانه، شمس لنگرودی، تهران: آهنگ دیگر، 1383
برای ستایشِ تو
همین کلمات روزمره کافی است
همین که کجا می روی، دلتنگم
برای ستایشِ تو
همین گل و سنگریزه کافی است
تا از تو بتی بسازم.
پنجاه و سه ترانهی عاشقانه، شمس لنگرودی، تهران: آهنگ دیگر، 1383
و
اي مطرب خوش قاقا، تو قيقي و من قوقو
تو حقحق و من دقدق، تو هيهي و من هوهو
یک شيطنت :
ارداویراف
آن که تو را میجوید
در جست و جوی خویش است
هر آن که از تو سخن میگوید
از خالیهای درون خود سخن میگوید.
با خود گفتگو کن
همچون چشمهای،
رود
ادامه ی راه توست.
باغبان جهنم، شمس لنگرودی، تهران: آهنگ دیگر، 1383
Don Quichotte,OPERA NATIONAL DE PARIS
چرا همگان را نبخشم
چرا از خاطر نبرم زخمها را،
من که فراموش خواهم کرد
نشانی خانهام
چهرهی کودکم
و تلفظ نامم را از دهانت،
و شعله که بر باد خواهد رفت.
باغبان جهنم، شمس لنگرودی، تهران: آهنگ دیگر، 1383
زنگولهها را به صدا درآورید
شاعر
تمام کردهاست،
شاعر شعرهای بیمعنا
و ما برابر گورش ایستادهایم
دلتنگیم
و نمیدانیم چه بر سنگش بنویسیم.
سوکواریم
و نکتهی بیمعنایی که خوشایند شاعر باشد
به خیالمان
نمیرسد.
باغبان جهنم، شمس لنگرودی،تهران: آهنگ دیگر، 1383
بسیار شاعران
در جست و جوی نیم دیگرشان پیر میشوند
بیترانهای، سرودی.
بسیار شاعران
در جست و جوی کفی نور
تاریکیها را ورق میزنند
و به انتها میرسند.
بسیار شاعران
که مدادی ندارند
و شعرهای درخشانی چون حباب
به سرانگشت باد
بر آب مینویسند
و چه برگ و قلم که تباه میشود
ازجنگلهایی
که سایهگاه پرندگان بودند
پرندگان بی واژه، بی قلم
که ترانه خوانان
سخن میگویند
با نیم دیگرشان
در روشنایی
و در تاریکی.
نتهایی برای بلبل چوبی،محمد شمس لنگرودی،تهران: نشر سالی،1379

