صفحه‌ی 9 از 10
December 20, 2003 | شنبه، 29 آذرماه 1382

نه

صدای هق هق گريه
از دفترم بلند است

هيچکس نمی تواند
با خواندن شعر ها
جای موسيقی چشم تو را
پر کند

November 28, 2003 | جمعه، 7 آذرماه 1382

و برعکس


گاهی از صدای خنده ام
گريه ام می گيرد

و بر عکس

بی ربط: چرخ ها می چرخند آدم ها اگر نچرخند...
خوب له می شوند.

November 27, 2003 | پنجشنبه، 6 آذرماه 1382

شب


شب بود
ارتش ها
بر سينه ام رژه می رفتند
چکمه ها سنگين

مردی پيدا نبود

November 24, 2003 | دوشنبه، 3 آذرماه 1382

آذر

نان سنگک
نان تافتون
نان داغ

نان ما
نان آجر
نان داغ

داستان دود سرشب نوشته پاگرد
از مرحله‌ي نخست داوری
مسابقه‌ي بهرام صادقی گذشت.

November 19, 2003 | چهارشنبه، 28 آبانماه 1382

ای يار


آه درخت بودن
درخت بودن ای يار

ريشه هايم در سينه تو
خاک تو

برگ هايم دست به آسمان می سايند
چشم براه است ستاره ام

ای وای ستاره ام
ای وای قلب تو

قد بکشم آيا؟
تاب نياورد تنه ام آيا؟

آه درخت بودن
درخت بودن ای يار

بی ربط: به شمع نگاه کردن گاهی به آدم آرامش و تمرکز
می دهد.

November 07, 2003 | جمعه، 16 آبانماه 1382

پاييز


باران می آید
برخورد قطرات درشت باران
با درختان و زمین

باران می آید
بی واهمه و یک ریز

پنجره را باز می کنم
دستم خیس نمی شود
هوا صاف است

چراغ را خاموش می کنم
همسایگان می گویند
 خوابیده ام

تمام شب باران می آید
.
.
بی ربط:
به نظرم از آنجا که نمی شود در مورد همه چیز فکر کرد و احساس
داشت در مورد همه چیز هم نمی توان نظر داشت اما رسانه های
شخصی جدید می توانند توهم دانایی و افتخار به حساب آمدن را
بی زحمتی تا حدی به آدم ببخشند. 
.

October 28, 2003 | سه شنبه، 6 آبانماه 1382

حيات و هويت

جاری است حيات
در چشمان من می جوشد
لبانم را می بوسد
بر پوستم می چرخد
بر قلبم
چون مومنان که کعبه را،
طواف می کند

و بر وجود من سجده می کند.


...گفتن بعضی چيزها ساده است اما زندگی کردنش....

اصالت به ريشه نيست، اصالت به سنتز است.
(ادگار مورن، متفکر فرانسوی)

October 21, 2003 | سه شنبه، 29 مهرماه 1382

حوادث

قتلی را بر دوش می کشد
يا جنايتی بی بديل را
آنکه دوست نمی دارد
يا آنکه دوست نمی داريش
قتل هر کسی را
آن که دوست می داريم
يا آنکه دوست می دارد ما را...

October 06, 2003 | دوشنبه، 14 مهرماه 1382

دانشگاه

داد مي زد
فکر کنم گلويش پاره شده بود

اگر می شناختی اش
منفجر می شدی از خنده

يک دانشجوی نمونه
بايد بی طرف باشد
به سياست و...
ارزش ها و...
....

داد مي زد
فکر کنم گلويش پاره شده بود


September 15, 2003 | دوشنبه، 24 شهریورماه 1382

به هر حال

وقتی به کودکی عقب‌مانده
غذا می‌دهی
گاهی ده بار روی‌ات بالا می‌آورد
هرگز به ذهن‌ات نمی‌رسد
به صورت معوج‌اش سيلی بزنی

گاهی در شهر هم
بدن‌هايی درست با روح‌هايی کج
شايد بيست بار روی‌ات بالا بياورند

فرقی می‌کند؟

September 08, 2003 | دوشنبه، 17 شهریورماه 1382

...اين پنجاه و نهی ها...مهرداد،علی، ساناز و...

زور که نداری

 منطقی می شی

بايد نقشه بکشی

گير بدی به قانون

زنده باد ،مرده باد می گی

 

اما٬ اين پنجاه و نهی ها

معلق بين شصت و پنجاه

بس که زيادند

همه اش برنده اند

 

بی ولخرجی

حال می کنند

برعکس پدرها شان

  

ای بابا

 روزمرگی، ساخت های سگ جان را 

دو دره کرده

  

July 04, 2003 | جمعه، 13 تیرماه 1382

جنبش بوسه


مگر توان بوسيدن داشته باشي
که بی تعلق گذر کنی
از بالا نشين حق ستان
و زير دست حق ستيز

دو بوسه جسورانه
بر دو جان
اول
آنکه هرگز دوست نمی داری اش
دیگر
او که به جان می خواهی اش

و گرنه
ناکام ماند
شوریدن و نشوریدن


June 26, 2003 | پنجشنبه، 5 تیرماه 1382

زباله ای که بايد هر شب گذاشت پشت در وگر نه


باورت شد ؟
تو که نمی دانی اش!

می دانی ؟
پس دیگر چطور می توانی باورش کنی!

نياز داری به باور چيزی ؟
مگر آينه نداری يا برکه ای صاف !

چشم هایت...
این همه آواز....
دست هایت...
این همه رنگ ...

و

زبان !

June 14, 2003 | شنبه، 24 خردادماه 1382

آه

صدا می آيد
تمام شب صدا می آيد

در بسته، بی معنا است
و خواب نیز !

میان هوشیاری و التهاب
و از پس خواب های سنگین

شکسته می شوند
دردناک، بر جسم و جان "دیگری"
چندان که گویا
هرگز نبوده اند.


در گرگ و میش
در چشمان همیشه اشک مادران
کسی می میرد
کسی می ماند .


June 12, 2003 | پنجشنبه، 22 خردادماه 1382

روان نويس بی نوا

...
گريزی نيست
جان خواهی باخت در دستانم
۸ ساعت ديگر، دقيقا
همتایان تو ۱۲ ساعت کار می کنند!

بی هيج رحمی
جمله ای را بارها و بارها می نويسد
و او، آن نیست
و تو داری تمام می کنی

حاصل تمام زندگی اش را شاید
با سر تکان دادنی از نااميدي
روانه سطل اشغال کند..
....
نخواهدخوابيد
کمر بسته به قتلی
.....
آن جمله سحرآمیز کجاست؟!
مباشر قتل
مباشر قتل
...

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10