صفحه‌ی 6 از 7
novembre 07, 2003 | جمعه، 16 آبانماه 1382

پاييز


باران می آید
برخورد قطرات درشت باران
با درختان و زمین

باران می آید
بی واهمه و یک ریز

پنجره را باز می کنم
دستم خیس نمی شود
هوا صاف است

چراغ را خاموش می کنم
همسایگان می گویند
 خوابیده ام

تمام شب باران می آید
.
.
بی ربط:
به نظرم از آنجا که نمی شود در مورد همه چیز فکر کرد و احساس
داشت در مورد همه چیز هم نمی توان نظر داشت اما رسانه های
شخصی جدید می توانند توهم دانایی و افتخار به حساب آمدن را
بی زحمتی تا حدی به آدم ببخشند. 
.

octobre 28, 2003 | سه شنبه، 6 آبانماه 1382

حيات و هويت

جاری است حيات
در چشمان من می جوشد
لبانم را می بوسد
بر پوستم می چرخد
بر قلبم
چون مومنان که کعبه را،
طواف می کند

و بر وجود من سجده می کند.


...گفتن بعضی چيزها ساده است اما زندگی کردنش....

اصالت به ريشه نيست، اصالت به سنتز است.
(ادگار مورن، متفکر فرانسوی)

octobre 21, 2003 | سه شنبه، 29 مهرماه 1382

حوادث

قتلی را بر دوش می کشد
يا جنايتی بی بديل را
آنکه دوست نمی دارد
يا آنکه دوست نمی داريش
قتل هر کسی را
آن که دوست می داريم
يا آنکه دوست می دارد ما را...

octobre 06, 2003 | دوشنبه، 14 مهرماه 1382

دانشگاه

داد مي زد
فکر کنم گلويش پاره شده بود

اگر می شناختی اش
منفجر می شدی از خنده

يک دانشجوی نمونه
بايد بی طرف باشد
به سياست و...
ارزش ها و...
....

داد مي زد
فکر کنم گلويش پاره شده بود


septembre 15, 2003 | دوشنبه، 24 شهریورماه 1382

به هر حال

وقتی به کودکی عقب‌مانده
غذا می‌دهی
گاهی ده بار روی‌ات بالا می‌آورد
هرگز به ذهن‌ات نمی‌رسد
به صورت معوج‌اش سيلی بزنی

گاهی در شهر هم
بدن‌هايی درست با روح‌هايی کج
شايد بيست بار روی‌ات بالا بياورند

فرقی می‌کند؟

septembre 08, 2003 | دوشنبه، 17 شهریورماه 1382

...اين پنجاه و نهی ها...مهرداد،علی، ساناز و...

زور که نداری

 منطقی می شی

بايد نقشه بکشی

گير بدی به قانون

زنده باد ،مرده باد می گی

 

اما٬ اين پنجاه و نهی ها

معلق بين شصت و پنجاه

بس که زيادند

همه اش برنده اند

 

بی ولخرجی

حال می کنند

برعکس پدرها شان

  

ای بابا

 روزمرگی، ساخت های سگ جان را 

دو دره کرده

  

juillet 04, 2003 | جمعه، 13 تیرماه 1382

جنبش بوسه


مگر توان بوسيدن داشته باشي
که بی تعلق گذر کنی
از بالا نشين حق ستان
و زير دست حق ستيز

دو بوسه جسورانه
بر دو جان
اول
آنکه هرگز دوست نمی داری اش
دیگر
او که به جان می خواهی اش

و گرنه
ناکام ماند
شوریدن و نشوریدن


juin 26, 2003 | پنجشنبه، 5 تیرماه 1382

زباله ای که بايد هر شب گذاشت پشت در وگر نه


باورت شد ؟
تو که نمی دانی اش!

می دانی ؟
پس دیگر چطور می توانی باورش کنی!

نياز داری به باور چيزی ؟
مگر آينه نداری يا برکه ای صاف !

چشم هایت...
این همه آواز....
دست هایت...
این همه رنگ ...

و

زبان !

juin 14, 2003 | شنبه، 24 خردادماه 1382

آه

صدا می آيد
تمام شب صدا می آيد

در بسته، بی معنا است
و خواب نیز !

میان هوشیاری و التهاب
و از پس خواب های سنگین

شکسته می شوند
دردناک، بر جسم و جان "دیگری"
چندان که گویا
هرگز نبوده اند.


در گرگ و میش
در چشمان همیشه اشک مادران
کسی می میرد
کسی می ماند .


juin 12, 2003 | پنجشنبه، 22 خردادماه 1382

روان نويس بی نوا

...
گريزی نيست
جان خواهی باخت در دستانم
۸ ساعت ديگر، دقيقا
همتایان تو ۱۲ ساعت کار می کنند!

بی هيج رحمی
جمله ای را بارها و بارها می نويسد
و او، آن نیست
و تو داری تمام می کنی

حاصل تمام زندگی اش را شاید
با سر تکان دادنی از نااميدي
روانه سطل اشغال کند..
....
نخواهدخوابيد
کمر بسته به قتلی
.....
آن جمله سحرآمیز کجاست؟!
مباشر قتل
مباشر قتل
...

mai 29, 2003 | پنجشنبه، 8 خردادماه 1382

عشق نا کام



سوسک هاي گوژ پشت
با لذتي روان پريش
از آن واژه تسخير کننده
بر سر در اتاق خويش

خش خش لباس پاپ ها
:سلام دکتر! سلام!
پياپي ضربدر زدن در خانه "موافقم"
از باران يکريز گزينش ها خيس

بي وقت آزاد
مشغول باز توليد جهل و تقيه

در سوگ روز بزرگداشت خود
با کندي تر مي کنند
لبه پاکتي را
از ته مانده قلب و مغز خويش

به مقصد
سمينار آسيب شناسي .

avril 17, 2003 | پنجشنبه، 28 فروردینماه 1382

مردم


دونای بارون ببارين آروم تر
بهارای نارنج داره می شه پرپر

اين همه تاريخ ...
خاطره استعمار
سفر از حقارتی به حقارت ديگر
تن دادن به ايدولوژی که می خواهد با ايدولوژی بستيزد.

مادر بزرگ می گويد : بيچاره رعيت!




mars 31, 2003 | دوشنبه، 11 فروردینماه 1382

پذيرا باش


گزش دندان کرم ها بر تنم،
می شمارم فصل ها را

زمين،
تاب آرد
طغيان رود را
به فصل ريزش بينهايت
...
دريا
بلعد طوفان ناگزير را
...
برگ برگم، سبز
سبز يشمی
سبز قانون
سبز تسليم
...
ريشه در طغيان و طوفان
سر بر آرم روزگاری

mars 28, 2003 | جمعه، 8 فروردینماه 1382

زاويه ها


...متولد می شود،

اما
ممکن است
به هلاکت برسد
يا
شهيد شود
يا
کشته شود...
يا
بالای چوبه ای

او جان سپارد...



février 04, 2003 | سه شنبه، 15 بهمنماه 1381

ستمگری


گوسفند
ستمگر نيست،

اما زيستن
گوسفندانه
انسان را

ستمی بزرگ است !

1 2 3 4 5 6 7



spoonful41.jpg

Lovin' Spoonful

Do you believe in magic

Believe in the magic of rock and roll





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.