صفحه‌ی 6 از 10
October 18, 2006 | چهارشنبه، 26 مهرماه 1385

مهر

دخترم باران
گاهی موهایش دم اسبی ست
گاهی سیاه و کوتاه
گاهی بلند و خرمایی

امروز رفتم دبستان دنبالش
همه‌ی بچه‌ها ‌دویدند سمت مادرشان
دخترم باران
موهایش
بور و سیاه و خرمایی
کوتاه و بلند
فری و صاف و دم اسبی بود

خیلی حرف داشتیم
دخترم باران
مهربان است
دیر رسیدم خانه
شانه‌هایم خیس ِ باران بود

October 01, 2006 | یکشنبه، 9 مهرماه 1385

Mystify

sway8410.jpg

لباس حریرِ شرابی‌ پوشیده
می‌رقصد
سالن می‌چرخد گرد او:

Like a flower bending in the breeze"
*"Bend with me, sway with ease

فنجان چایت را دو دستی گرفتی
می‌گویی مراقب میز باش
یعنی قندان و قلم‌دان و فرهنگ فارسی

می‌خندد
آشوبی
معادل demystify را پیدا نمی‌کنی
می‌تواند یک اجرا برایش داشته باشد
کلمه می‌خواهی
می‌گوید تنگ است
می‌گویی تنگ قشنگ است
می‌پرسد حریر چطور؟

یک نت کمرش را می‌گیرد
می‌بردش
میان دست‌هایش نگاهت می‌کند
کاش معادل پیدا نکنی
خیلی جذاب شده‌ای

نه
این کار را نکن
می‌خواهد برقصد
با همین حریر شرابی‌اش

*Song: Sway Lyrics

September 29, 2006 | جمعه، 7 مهرماه 1385

مسافر

voyageur8507.jpg

در فاصله‌ی دو پرواز
پاریس- تهران
تهران - دهلی
چمدان سنگینش را کنار مبل راحتی‌ی من زمین گذاشت

در فاصله‌ا‌ی کوتاه
میز را چیدم
نفهمیدم مشغول چه کاری‌ست
رفت

هر لحظه
در قوطی‌ی چای
لای حوله‌ها
کتاب‌ها
پشت قاب عکس
گلدان
کلمه‌هایی منفجر می‌شوند

مین گذاری!

دست‌های من توانایی‌ی خنثی کردنشان را ندارند
تسلیم شده‌ام
دیر اما
درست وقتی مسافر
با بودا عکس یادگاری می‌گرفت

و نمی‌دانست
صدای انفجار در این خانه قطع نمی‌شود

July 30, 2006 | یکشنبه، 8 مردادماه 1385

قرمز ِ تنها

le rouge.jpg

در خاورمبانه دیگر نمی‌شود خوابید...
یک کابوس است می‌دانم
ولی
به تمام رنگ‌ها تقدیم می‌کنم

قرمز را از زمین بلند می‌کنند
می‌گذارند روی برانکار

برانکار را بلند می‌کنند
می‌گذارند توی آمبولانس

روی آمبولانس هیچ علامتی نیست
نه صلیب
نه ماه
نه ستاره

خیلی دورم
فریاد می‌کشم

صبر کنید
صبر کنید
صبر کنید

درها بسته می‌شوند
آمبولانس حرکت می‌کند
آژیر می‌کشد

قرمز، هیچی
قرمز، هیچی

قرمز

هیچی

April 07, 2006 | جمعه، 18 فروردینماه 1385

کو محتسبی که مست گیرد

laterre.jpg
(تمرین در اندیمشک)


حالا که خط کشیدند زمین را
حالا که پیشِ چشم ما یارکشی کردند
باشد ...

نیم‌کت ذخیره‌ در کار ما نیست
با برانکار از زمین بیرون می‌آییم
بگذار روی ما خطا کنند
جز به جرزنی برنده نیستند
زمین می‌داند حق با برنده نبوده هیچ وقت

با احساس ما بازی کنند
به تو گل بزنند
چشم مستت را تو فقط نبند

تیم ما پیراهنِ مارک‌دار نمی‌پوشد
بی سپانسر حال می‌دهد بازی

یک بازیِ تمیز
تمیز یعنی قشنگ
بی‌هوسِ گل زدن
خراب یعنی
ما که یک زمین بیشتر نداریم
بهترین دروازه‌بانت می‌شوم
بی‌خط، بی‌نشان

خلاص

February 13, 2006 | دوشنبه، 24 بهمنماه 1384

آدم‌های کمی عاشق می شوند

کرور کرور بچه هر روز صبح از گرسنگی می‌میرند
سیاستمداران با زندگیِ کرور کرور آدم بازی می‌کنند
کرور کرور روزنامه‌نگار فریاد می‌کشند
کرور کرور آدم نامه می‌نویسند، امضا جمع می‌کنند

کرور کرور آدم دل هم را پاره می‌کنند
کرور کرور آدم اشک می‌ریزند

کرور کرور آدم همبرگر دوست دارند
کرور کرور آدم بازی‌های زمستانی را تماشا می‌کنند
کرور کرور آدم برای بالرین‌ها دست می‌زنند

کره‌ی زمین خیلی بزرگ است
فردا صبح
کرور کرور آدم بیدار می‌شوند
می‌روند خرید
نان و شیر و عسل می‌خرند
روزنامه و دستمال کاغذی می‌خرند

کرور کرور آدم...

و


یک قصه از شايان الهامی در خزه
«بچه که بودیم، توی تیم فوتبال ما یک دختر بازی می‌کرد»

February 07, 2006 | سه شنبه، 18 بهمنماه 1384

پنجره‌ی هتل

window.jpg

چراغ‌ها تا لب دریا روشن
زیر هر چراغ نیمکتی و زوجی
صدای آرامِ دریا، همهمه‌ی توریست‌ها و نسیم ساحلی

آرامشِ عمیقی است
توریست‌ها شکلِ خودت هستند،بی‌خواب
بی‌قرار پیِ چیزی می‌گردند

دنیایِ شگفتی است
حس می‌کنی
تمام عمر توریست بوده‌ای

January 13, 2006 | جمعه، 23 دیماه 1384

شیشه‌های شکسته‌ی آبی

blue.jpg

چه کسی فنجان‌ها را می‌شکند ؟
چرا خانه پر از شیشه‌های شکسته‌ی آبی است ؟
چرا مچ دستت کبود است ؟
مدام می‌پرسد...

من آن‌ها را نشکسته‌ام
برو یک کتاب فیزیک بخر
فصل تغییر ناگهانی فشار را بخوان
برو پی متافیزیک
من چه می‌دانم

پشت در گوش می‌ایستی
می‌پرسی
به چه کسی می‌گویی آرام باشد
چرا گفتی می‌توانید با هم دوست باشید

در را باز می‌کنم
می‌لرزم
می‌خواهی دیوانه‌ام کنی
نمی‌فهمی چقدر تنهاست

December 08, 2005 | پنجشنبه، 17 آذرماه 1384

کارمند رسمی

Crash.jpg

خیابان‌ها تمام نمی‌شوند

تشییع جنازه در این خیابان‌ها تمام نمی‌شود

نام برادرِ من می‌شود این خیابان،

برادرِ من گاهی ماموریت می‌رفت،

ماموریتِ برادرِ من تمام شده است


عکس: محمد خیرخواه

December 03, 2005 | شنبه، 12 آذرماه 1384

روز بی‌همتا

c'estunchapeau.jpg


خورشید مثل همیشه است
بد پول در می‌آورم
مثل همیشه

زن همسایه دارد جیغ می‌کشد
کمی زودتر از همیشه

چند دقیقه دیگر می‌دانم
شوهرش در را می‌کوبد می رود

مریم زنگ می‌زند
می‌خواهند اخراجش کنند

می‌رقصم
آواز می‌خوانم:
" دیگه اون دوس نداره باسه من گل بیاره..."

چند فن جادوگری یاد گرفته‌ام

رادیو می‌گوید آن‌ها به ما عدالت می‌دهند

صبحانه‌ام تمام شد

حالا

روز عجیب و بی‌همتایی را آغاز می‌کنم

یادداشت
دوازده آذر هشتاد و چهار، کوچه باران

October 06, 2005 | پنجشنبه، 14 مهرماه 1384

تلفن

زنگ می‌زند
صدایش نخ نما و چرک

حرف می‌زند
از گلف و جنبش زنان

نمی‌شناسمش
اشتباه گرفته‌

من از این جا رفته‌ام
کجا را می‌خواهید آقا!؟


October 04, 2005 | سه شنبه، 12 مهرماه 1384

بی دلیل

می‌ترسم
مانند یهودیان پیر
که صدای چکمه‌ها راه‌پله‌ها را پرکند
و با پستی به اردوگاه بکشانند مرا

می‌دانم
سرانجام یک نفر می‌فروشدم
پول خوبی می‌گیرد
بسیار هم خواهد گریست

ما هر دو
مانند کودکان یهودی‌زاده
یا هر آدمی
بی‌گناهیم

August 22, 2005 | دوشنبه، 31 مردادماه 1384

اخبار ساعت بیست و دو

مومیاییِ یک مرد
متعلق به قرن‌ها قبل
کشف شده‌است

مردان زمین نگرانند
کسی نمی‌خواهد
باستان شناسان فاش کنند

این مرد قلب داشته‌است

August 12, 2005 | جمعه، 21 مردادماه 1384

آبیِ خیسِ قهوه ای

بال‌هایم را بدهید
می‌خواهم بروم ساحل
با خیس مو‌هایم بر سنگی
تا ته شب منتظرش باشم

بال‌هایم را بدهید
دیسکویِ دریا قرار دارم
نمی‌رقصد با هیچ کس او
صبورِ یک پری دریایی است

بال‌هایم را بدهید
بال‌هایم را بدهید
می‌خواهم اسیر رویاهای کسی شوم
وقتِ وقت است

August 02, 2005 | سه شنبه، 11 مردادماه 1384

گنجشک کوچولوی تنهایم

شاید آن‌ها درست می‌گفتند
تو بد بودی
بی آن که بفهمی
گناه‌کار بودی
آن‌ها کشف کرده بودند

ماتیک و موسیقی و دویدن در باد را دوست داشتی
زیاد می‌خندیدی
شاید درست می‌گفتند

چقدر پچ پچ کردند
به زحمت و سختی افتادی
برای دروغ گفتن
برای به قشنگی فکر نکردن
برای...

دیگر شک ندارم
آن ها درست می‌گویند
تو بدی
خیلی بدتر از آن چه خیال می‌کنند
خیلی خیلی بد

رنج کشیدی
کار ساده‌ای نبود
دوستت دارم همیشه

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10