صفحه‌ی 6 از 8
février 25, 2004 | چهارشنبه، 6 اسفندماه 1382

مرد آخر، مرد گرم

شب بود
چهار مرد
گنگ و خمیده
گرد آتشی بی جان
جمع بودند

مرد اول گفت
شبی
میان موج ها، طوفان ها
نهنگی را دو نیمه کرده است

مرد دیگر گفت
در بیابانی دور
سه حرامی را
به یکی مشت پولادی
بی نفس کرده است

مرد سوم گفت
دراز گیسو ترین زن قبیله را
پشت کوه ها برده است

مرد آخر
ساکت بود

باد می آمد
سرد بود
ماه پشت ابر بود


février 19, 2004 | پنجشنبه، 30 بهمنماه 1382

و ناگهان همه چیز آشکار شد

نتوانستم سر انجام
تو را تمام ببخشم
و ناگهان آشکار نکنم
که هرگز مرا دوست نداشته ای

چه بی رحمانه
صغرا ، کبرا ها
پشت هم ردیف شدند
و دستانت باز شد

باورش مرا هم شکست
که این همه نمی دانستم
تنها بوده ام هزار سال

زنگ زده بودم
تنها حالت را بپرسم
چرا به سادگی
همه چیز را فهمیدم
آنچه این سال ها
گفته بودم نمی دانم

février 17, 2004 | سه شنبه، 28 بهمنماه 1382

در و ديوار

مي هراسم
از خويش
از قلبت

كه شروع كند به زدن
سرشار و پر اميد

در اين خانه خراب را

février 06, 2004 | جمعه، 17 بهمنماه 1382

خواب‌گاه

ــ بیداری مریم؟
ــ بگو دختر!
ــ خیلی خسته‌ام
ــ کارت زیاد است می‌دانم
ــ امروز در کافه‌ای دیدم‌اش
گفت خسته‌کننده شده‌ام
ــ همین جمله را گفت؟
ــ نمی‌دانم درست نفهمیدم
حس‌اش این بود انگار
ــ متأسف‌ام دختر
پیش می‌آید گاهی
ــ کلافه‌ام اما
خستگی می‌کشد مرا
ــ شاید نظرش برگردد
ــ چه می‌گویی؟!
ــ آدم است دیگر
ــ جدی ممکن است؟
ــ خب شاید دوباره با تو بلرزد
ــ چه‌قدر ابله‌ام
خب حتماً ممکن است
ــ حالا دیگر بخواب

ــ راستی مریم!
ــ دیگر چه می‌گویی؟
ــ صبح موهای‌ام را می‌بافی؟
ــ اگر همین حالا بخوابی
ــ باشد


ــ مریم!
ــ جان‌ام کوچولو!
ــ با روبان آبی ها...
ــ باشد با روبان آبی
ــ حالا بخواب بلور خانم!

janvier 29, 2004 | پنجشنبه، 9 بهمنماه 1382

سیلی کهکشان راه شیری

این همه سنگینی وحشی
این همه رنج بی دلیل
چرا تحمل می کنی مرا
زمین خیره سر؟
گام هایم تو را از چرخش باز نمی دارند!
بی رحم ستم پیشه !

زمین حکیمانه زیر چشمی
بی آنکه از سرعتش بکاهد گفت:

مرا تنها بلعیدن مردگان رواست.

و در سیر خود فرو شد

janvier 07, 2004 | چهارشنبه، 17 دیماه 1382

سمن بویان

صورتم را با همان حوله
خشک می کنم

خیس می شود

غورت می دهد
هق هق شانه هایم را آینه

دوباره آنجا می وزند
مو هایت

décembre 29, 2003 | دوشنبه، 8 دیماه 1382

خرمای بم

حالا گيريم
صد کاميون پتو
پنجاه هواپیما کفش
ده ميليون بطری آب

تو که دیگر گرم نمی شوی
تو که دیگر توی اين خاک ها نمی دوی
و ديگر کسی شب صدا نمی زند
مامان آب
مامان آب
مامان آب
.
.
.

décembre 20, 2003 | شنبه، 29 آذرماه 1382

نه

صدای هق هق گريه
از دفترم بلند است

هيچکس نمی تواند
با خواندن شعر ها
جای موسيقی چشم تو را
پر کند

novembre 28, 2003 | جمعه، 7 آذرماه 1382

و برعکس


گاهی از صدای خنده ام
گريه ام می گيرد

و بر عکس

بی ربط: چرخ ها می چرخند آدم ها اگر نچرخند...
خوب له می شوند.

novembre 27, 2003 | پنجشنبه، 6 آذرماه 1382

شب


شب بود
ارتش ها
بر سينه ام رژه می رفتند
چکمه ها سنگين

مردی پيدا نبود

novembre 24, 2003 | دوشنبه، 3 آذرماه 1382

آذر

نان سنگک
نان تافتون
نان داغ

نان ما
نان آجر
نان داغ

داستان دود سرشب نوشته پاگرد
از مرحله‌ي نخست داوری
مسابقه‌ي بهرام صادقی گذشت.

novembre 19, 2003 | چهارشنبه، 28 آبانماه 1382

ای يار


آه درخت بودن
درخت بودن ای يار

ريشه هايم در سينه تو
خاک تو

برگ هايم دست به آسمان می سايند
چشم براه است ستاره ام

ای وای ستاره ام
ای وای قلب تو

قد بکشم آيا؟
تاب نياورد تنه ام آيا؟

آه درخت بودن
درخت بودن ای يار

بی ربط: به شمع نگاه کردن گاهی به آدم آرامش و تمرکز
می دهد.

novembre 07, 2003 | جمعه، 16 آبانماه 1382

پاييز


باران می آید
برخورد قطرات درشت باران
با درختان و زمین

باران می آید
بی واهمه و یک ریز

پنجره را باز می کنم
دستم خیس نمی شود
هوا صاف است

چراغ را خاموش می کنم
همسایگان می گویند
 خوابیده ام

تمام شب باران می آید
.
.
بی ربط:
به نظرم از آنجا که نمی شود در مورد همه چیز فکر کرد و احساس
داشت در مورد همه چیز هم نمی توان نظر داشت اما رسانه های
شخصی جدید می توانند توهم دانایی و افتخار به حساب آمدن را
بی زحمتی تا حدی به آدم ببخشند. 
.

octobre 28, 2003 | سه شنبه، 6 آبانماه 1382

حيات و هويت

جاری است حيات
در چشمان من می جوشد
لبانم را می بوسد
بر پوستم می چرخد
بر قلبم
چون مومنان که کعبه را،
طواف می کند

و بر وجود من سجده می کند.


...گفتن بعضی چيزها ساده است اما زندگی کردنش....

اصالت به ريشه نيست، اصالت به سنتز است.
(ادگار مورن، متفکر فرانسوی)

octobre 21, 2003 | سه شنبه، 29 مهرماه 1382

حوادث

قتلی را بر دوش می کشد
يا جنايتی بی بديل را
آنکه دوست نمی دارد
يا آنکه دوست نمی داريش
قتل هر کسی را
آن که دوست می داريم
يا آنکه دوست می دارد ما را...

1 2 3 4 5 6 7 8



бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.