صفحه‌ی 2 از 8
février 21, 2010 | یکشنبه، 2 اسفندماه 1388

مثل یک ایستاده در باد

می‌پرسد چه مدلی کوتاه کنم،‌ می‌گویم مدل "ایستاده در باد"، می‌گوید تا حالا نشنیده و چند اسم فرانسوی می‌گوید که ببیند یکی از آن‌ها است یا نه می‌گویم خیلی عجیب است چطور نمی‌شناسد، می‌رود کتابچه‌ای می‌آورد با خودش می‌گوید شاید ایتالیایی است می‌گویم نه نه اشتباه نکن در واقع اصلش به تپه‌ی سیَِلک کاشان بر می‌گردد، مال جاهایی است که هم باد زیاد می‌آید هم به دلایلی همیشه مجبوری بدوی، این مدل طوری است که نه در باد به هم می‌ریزد نه هنگام دویدن، همیشه خوب است، حتا اگر مثلن مجبور باشی نصفه شب از خانه جایی بروی، باز زیبایی خودش را دارد، نیاز به ژل و سشوار هم نیست، می‌گوید روی کاغذ بکش، یک زیگورات می‌کشم و یک نفر که کنارش ایستاده و برایش توضیح می‌دهم این مدل هفت هزار سال قدمت دارد، دیگر فهمیده دارم چرند می گویم، می‌پرسد ایرانی هستی، می‌خندم، می‌گوید این‌جا این مدل دوره‌ای مد می‌شود، الان چند وقتی است از مد افتاده برای همین دیگر یادم رفته بود.

لب دریا
باد می‌آید
همه دستشان به موهایشان
دامن و کلاهشان

تو
دست‌ها در جیب
مثل یک ایستاده در باد حرفه‌ای
با هفت هزار سال قدمت
به امواج خشمگین
نگاه می‌کنی

شرق مدیترانه
۲ اسفند آن سال
سارا محمدی اردهالی

février 10, 2010 | چهارشنبه، 21 بهمنماه 1388

افتخار


پشت‌‌بام‌ها سربلند لبخند می‌‌زنند
آی تمام شهرهای جهان
به تهران
قلب خاورمیانه
تعظیم کنید
شهر من محکم ایستاده است
با تمام زخم‌های زیرزمینی‌اش

۲۱ بهمن ۸۸
سارا محمدی اردهالی

février 03, 2010 | چهارشنبه، 14 بهمنماه 1388

شادی

چمدان
آن قدرسنگین هست که
تا ته اقیانوس سفر کند

لباس‌ها پوسیده شوند
رها میان آب‌ها
آن قدر که
هیچ کس نفهمد
زنانه بودند
اِسمال
و
بنفش

سارا محمدی اردهالی
بیروت، ۱۴ بهمن ۸۸

décembre 07, 2009 | دوشنبه، 16 آذرماه 1388

۱۳ + ۳

باید
برگردم
از هر خیابانی که می‌روم
برگردم حسن یوسف را آب بدهم
برگردم چای دم کنم
بنویسم

novembre 11, 2009 | چهارشنبه، 20 آبانماه 1388

برای امروز تو

دادگاه می‌رویم
تست بارداری می‌دهیم
کنار دفتر اسناد رسمی
قلب‌مان تهی می‌شود

دست‌های زیبا
وقتی ظرف می‌شویید
بنفشه‌های آفریقایی را آب می‌دهید
نقاشی می‌کشید

وقتی می‌بوسمتان
عزیزترین دست‌ها می‌شوید
می‌گیرمشان
بگویم
تاب بیاورید
دست‌های زیبا

بی‌خیال شوید
مثل باد


۲۰ آبان ۸۸
سارا محمدی اردهالی

octobre 05, 2009 | دوشنبه، 13 مهرماه 1388

کاش

کاش شماره‌ات را داشتم
همین امشب زنگ می‌زدم

قطع می‌کردم

septembre 24, 2009 | پنجشنبه، 2 مهرماه 1388

با مهر

باز
می‌شود امید بست
اول چیزی است دست کم
آن هم
جناب پاییز

mars 26, 2009 | پنجشنبه، 6 فروردینماه 1388

تعطیلات

تا سپیده بیدار
مست
می‌افتی روی کتاب
میان اسطوره‌ها و موسیقی

حوالی ظهر
تلفن زنگ می‌زند
کسی پیام می‌گذارد
چای دم کنی
برای عصر

décembre 19, 2008 | جمعه، 29 آذرماه 1387

لباس گرم بپوش

LaFroidure870930.jpg

هوا سرد شده
انگشت‌ها یخ می‌زنند
باید دستکش پشمی پوشید
پارسال همین موقع دی آمد و هوا سرد شد
ناباورانه گفتی
هیچ وقت این همه سرد نبوده
امسال هم خواهی گفت

همین روزها بود
گفنی خسته‌ای
درباره‌ی شیر‌گاز و انواع خودکشی‌های مطمئن حرف زدی
شاید وقتی دارم انار دانه می‌کنم
باز این‌ها را بگویی

شبیه زمستانی
سرد و به‌وقت
شبیه خستگی
دیوانه‌کننده و همیشگی
شبیه خودکشی
اما نه مدلی مطمئن

août 27, 2008 | چهارشنبه، 6 شهریورماه 1387

...

پروانه‌ها
در پیله می‌میرند


خیلی از پروانه‌ها

janvier 04, 2008 | جمعه، 14 دیماه 1386

Adult cold

برف می‌بارد
چرا لباس‌ها را پهن کرده‌ام؟
چرا برف را ندیدم؟
امروز تعطیل بوده انگار
بوی غذا می‌آید
غذای خوش بوی روز تعطیل همسایه ها
مبل مرا بغل کرده
خیلی وقت است
نمی‌دانم از کی
تلفن زنگ زد چند بار
نتوانستم بلند شوم
سرما خورده ام آیا ؟
نمی‌دانم
فردا باز سردم خواهد شد
لباس ها خشک نمی شوند
می دانم

décembre 09, 2007 | یکشنبه، 18 آذرماه 1386

در آینه

Miroir1385sib.jpg

وصیت من به تو
یک چشمک است
هر جا که رفتی
هر جا که بودی
هنگام پاشیدن آب به صورت
که زلال می شود دل آدم
برای من در آینه
چشمک بزن
آینه راز دار من است
بگذار تا آخر دنیا
خیال کنم
چشم چپت در آینه
دیوانه ی من است

novembre 25, 2007 | یکشنبه، 4 آذرماه 1386

کور پدر زاد

باز کنم روسری ام را
ببندم به دهانت
نه !
گوش به تو نمی دهم
که دل نداده ای به من

juillet 30, 2007 | دوشنبه، 8 مردادماه 1386

آرامش

tarquillité.jpg

این باد می‌وزد و می‌رود
این آب می‌ساید و می‌گذرد
این خاک در بر می‌گیرد و از خاطر می‌برد
این آتش می‌سوزاند و خاموش می‌شود

mai 28, 2007 | دوشنبه، 7 خردادماه 1386

این حال

یک چاقوست
تا دسته فرو رفته در پهلو
نام کوچک دوست بر آن

درد هم یبداد کند
که می‌کند

یک ناروست
باور نکن
باور نمی‌کنم

1 2 3 4 5 6 7 8



бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.