صفحه‌ی 2 از 10
January 24, 2014 | جمعه، 4 بهمنماه 1392

" ساعت پنج و نیم "


رادیوی تاکسی
فلوت می‌زند
گریه می‌کند
مرد غریبه

۴ بهمن ۹۲

January 16, 2014 | پنجشنبه، 26 دیماه 1392

...

بتادين و پنبه بيهوده بود
داشت بال در می‌آورد
پرید
رفت

January 06, 2014 | دوشنبه، 16 دیماه 1392

" دورادور "

خندیدم
خیلی خندیدم
بی‌دلیل
خیلی بی‌دلیل
نباید گریه‌ام می‌گرفت
بلند بلند خندیدم

جات خالی
آدم بی‌دلیلی شدم
هاها
خیلی بی‌دلیل

۱۶ دی ۹۲
سارا محمدی اردهالی

September 01, 2013 | یکشنبه، 10 شهریورماه 1392

" پذیرش "


هواپیما بلند می‌شود
کمر مرا تا می‌کند
می‌گذارد گوشه‌ی چمدان تو

از آن بالا
شبیه مورچه‌ای می‌شوم
که دست‌های کوچکش
نمی‌توانند
دستمال عظیم خداحافظی‌اش را تکان دهند

۶ شهریور ۹۲

July 03, 2013 | چهارشنبه، 12 تیرماه 1392

شاعر

...

شاعر تمام رگ‌هایش را می‌زند, چرا که رگ خوابش گم شده است.

...


May 01, 2013 | چهارشنبه، 11 اردیبهشتماه 1392

" شرم "

می‌خواستم دستم را بگیری
مچم را گرفتی

April 13, 2013 | شنبه، 24 فروردینماه 1392

" ترک من ای نگار من "

مرد
زد و زد و زد
و هر چه می‌زد صدایش در نمی‌آمد زن
بداهه می‌زد
زن
در سه‌تاری قدیمی
در تصنیفی سینه به سینه
سینه به سینه
سینه به سینه

کو به کو

۲۴ فروردین ۹۲
سارا محمدی اردهالی

March 03, 2013 | یکشنبه، 13 اسفندماه 1391

" شاید هم "

ته چاه زندگی می‌کنم
یک چاه خشک

آن بالایی‌ها
یا خبر ندارند
یا خودشان را می‌زنند به آن راه

سطل را
دست و دل‌بازانه
پرت می‌کنند پایین
دَنگ می‌خورد به طاق سر من

شاید هم
انتظار دارند
در این تاریکی
بیشتر فرو بروم
تا به آب برسم

۱۳ اسفند ۱۳۹۱
سارا محمدی اردهالی

January 11, 2013 | جمعه، 22 دیماه 1391

" حکم "

به حبس اید فکر می‌کنم
به قانون مردگان
به قاضی‌های زنجیره‌ای

به کار اجباری
به ساعات طولانی ملاقات با همه
هواخوری روزمره
بازجویی‌های مدام

با دست‌های باز متر می‌کنم
سلولم را
و قدم به دریچه‌ای کوچک
نمی‌رسد

۲۲ دی۱۳۹۱
سارا محمدی اردهالی

December 23, 2012 | یکشنبه، 3 دیماه 1391

" بی‌حرفی "

پناه می‌برم به درخت
به سکوت ریشه‌ها در آب

به پشه
که قورباغه می‌خوردش
به قورباغه
که مار می‌خوردش

پناه می‌برم به پلنگ
که در کمین آهو نشسته

پناه می‌برم به چرخیدن

من

کسی را خورده‌ام

خورده خواهم شد

۳ دی ۱۳۹۱
سارا محمدی اردهالی

December 02, 2012 | یکشنبه، 12 آذرماه 1391

" رو به رو "

هر کس
هر کاری را
برای سودی انجام می‌دهد

این دنیا
سودی برای من ندارد

پاهایم را
از لبه‌ی پنجره آویزان کرده‌ام
رو به قله‌ی دماوند
چای دارچین می‌خورم

۱۲ آذر ۱۳۹۱
سارا محمدی اردهالی

November 17, 2012 | شنبه، 27 آبانماه 1391

" تاریخ تکراری "

یهودی‌زاده نیستم
ولی صدای چکمه‌ها
نام خانوادگی‌ام به زبان آلمانی
در نکند محکم با لگد باز شود

در این صف لعنتی
به کجا باید نگاه کرد


۲۷ آبان ۹۱
سارا محمدی اردهالی

November 12, 2012 | دوشنبه، 22 آبانماه 1391

" خبر "

چگونه دیوانه می‌شوم؟
در آینه چیزی پیدا می‌شود؟
در مترو بلند می‌خندم؟
کلید خانه‌ی مادربزرگ در قفل خانه‌ام گیر خواهد کرد؟
پیش خنزرپنزری می نشینم اصل ماجرای لکاته را تعریف می‌کنم؟

خودم!
خودم هم خبر خواهم شد؟


۲۲ آبان ۹۱
سارا محمدی اردهالی

October 29, 2012 | دوشنبه، 8 آبانماه 1391

" خانه "

برمی‌گردم
کلید کمی گیر دارد
باز می‌شود در

شیر را باز می‌کنم
آب تاریکی از پیش چشمانم می‌گذرد
زلال که می‌شود
لیوانی برای گل‌ها پر می‌کنم

پرده را کنار می‌زنم
خیره می‌شوم

زنی پنجره‌ی روبروریی را پاک می‌کند

هشت آبان نود و یک
سارا محمدی اردهالی

October 21, 2012 | یکشنبه، 30 مهرماه 1391

" برگشت "


خلبان‌ها خواب می‌مانند
هواپیماها در آسمان چرخ می‌زنند
پروازها در خواب کسی دیگر زمین می‌نشینند
چترهای نجات باز نمی‌شوند

مامور گذرنامه
پس از کلی مِن‌مِن کردن می‌گوید
این عکس شبیه من نیست

۳۰ مهر ۱۳۹۱
سارا محمدی اردهالی

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10