صفحه‌ی 10 از 10
May 29, 2003 | پنجشنبه، 8 خردادماه 1382

عشق نا کام



سوسک هاي گوژ پشت
با لذتي روان پريش
از آن واژه تسخير کننده
بر سر در اتاق خويش

خش خش لباس پاپ ها
:سلام دکتر! سلام!
پياپي ضربدر زدن در خانه "موافقم"
از باران يکريز گزينش ها خيس

بي وقت آزاد
مشغول باز توليد جهل و تقيه

در سوگ روز بزرگداشت خود
با کندي تر مي کنند
لبه پاکتي را
از ته مانده قلب و مغز خويش

به مقصد
سمينار آسيب شناسي .

April 17, 2003 | پنجشنبه، 28 فروردینماه 1382

مردم


دونای بارون ببارين آروم تر
بهارای نارنج داره می شه پرپر

اين همه تاريخ ...
خاطره استعمار
سفر از حقارتی به حقارت ديگر
تن دادن به ايدولوژی که می خواهد با ايدولوژی بستيزد.

مادر بزرگ می گويد : بيچاره رعيت!




March 31, 2003 | دوشنبه، 11 فروردینماه 1382

پذيرا باش


گزش دندان کرم ها بر تنم،
می شمارم فصل ها را

زمين،
تاب آرد
طغيان رود را
به فصل ريزش بينهايت
...
دريا
بلعد طوفان ناگزير را
...
برگ برگم، سبز
سبز يشمی
سبز قانون
سبز تسليم
...
ريشه در طغيان و طوفان
سر بر آرم روزگاری

March 28, 2003 | جمعه، 8 فروردینماه 1382

زاويه ها


...متولد می شود،

اما
ممکن است
به هلاکت برسد
يا
شهيد شود
يا
کشته شود...
يا
بالای چوبه ای

او جان سپارد...



February 04, 2003 | سه شنبه، 15 بهمنماه 1381

ستمگری


گوسفند
ستمگر نيست،

اما زيستن
گوسفندانه
انسان را

ستمی بزرگ است !

February 01, 2003 | شنبه، 12 بهمنماه 1381

خاکستر روحت

- ابراهيم گناهکار نبودی ؟
- چرا بودم !
- پس چگونه آتش سرد شد؟
- گناهم بسيار سنگين بود ،
آتش خجل شد.
January 27, 2003 | دوشنبه، 7 بهمنماه 1381

به قاتلان بالقوه

ديروز زنگ زدم حسنيه!
خيلی وفت بود زنگ نزده بودی...
ديروز همين طور که منتظر ماشين بودم
حس کردم از کسانی که تو را حتی دوست دارند هم
می ترسم...
سوز می آمد
تو بايد به که دل ببندی؟
زنگ زدم جواب ندادی...

و امروز روزنامه های پايتخت اسم عاشقت را تيتر کرده اند ...
...قتل در...

روزنامه نمی خرم
هيچ روزنامه ای

می ترسم
از زنگ تلفن !

و وقتی تلفن زنگ نمی زند !
باز می ترسم

می دانم چيزی نداری بگويی حسنيه!
ولی بايد اينها را به تو می گفتم ...
شب بخير حسنيه


January 14, 2003 | سه شنبه، 24 دیماه 1381

خان مشو ! مردم !خام !


مردم !
روزگار سخت است

کهنه پوشی ات دل را می فشارد
خستگی روزانه ات، درد آور

مردم !
وجدان سنگینت
شانه آرزوهامان کبود کرد

مردم !
اما از ما باج نگیر
ناکامی های چند هزار ساله ات را

بی دلیل خشم می گیری
بر هر که می گذرد
گذشتن جرم نیست !
بگزار بگذریم ...

مردم !
ما
جز برای شادی
سبزی
مهربانی
از قانون سر نمی پیچانیم

بالا را نگاه کن
چه سرد سرد
به حاکمیت محکوم ،
جز برای غم دل نمی سوزانند !

مردم !
هم وطن باش مارا !
خواهروار!
بهانه های کوچک تنفس و
تبسم را
از ما مگیر!

عرف همه چیز نیست
قانون مطلق نیست


به حاشیه مران
این همه نامراد دل آباد را
زاویه نشینی راحت نیست..

مردم !
روزگار سخت است...
خان مشو ! خام!




January 14, 2003 | سه شنبه، 24 دیماه 1381

سنگين است

آب
هوا

سنگین تر می شود ...

زمین کجا را برای مرگ انتخاب خواهد کرد !

بر شانه کی ...خشک شدن دریا هایش را خواهد گریست ...


December 21, 2002 | شنبه، 30 آذرماه 1381

يک ريز دارند در استخر پارک


صدای مرغابی ها
صدای زندگی
به پرسش کشیدن مدام

چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟
ما قانع نمی شویم اصلا
اصلا!اصلا!اصلا!اصلا!اصلا!

December 07, 2002 | شنبه، 16 آذرماه 1381

از آدم نئو آندرتال تا آدم آندرلاين


اجدادت
بیش از همه چیز
همه وقت
بودند، بودنی
با تجاربی حتی کمتر

و تو
هرگز نبوده ای
حتی لحظه ای، اندکی
با تجاربی فراتر حتی

فقط لینکی
به نمی دانم کجا !
December 06, 2002 | جمعه، 15 آذرماه 1381

آزاد وار


هوا سرد است
بت می بارد از آسمان...

کیست کو...
رسته از خط کج فرهنگ
بی نصیب ازتکرار
آراسته ازخویشتن
کودک امین هستی

کیست کو
بت شکن ترین ؟ آزاد وار!

November 13, 2002 | چهارشنبه، 22 آبانماه 1381

اين همه تنها


صنعت من

سياست تو

نور، آب، زمین، جان، سخن

سياره ما

سرنوشت همه

سلیقه او



1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>