صفحه‌ی 5 از 28
September 25, 2012 | سه شنبه، 4 مهرماه 1391

گرگ و میش


تلفن
ایستگاه متروکی شده
گاهی قدم می‌زنم
کنارش می‌ایستم
صدای زنگی اگر بیاید
یک قطار باری است
کمی می‌ایستد
می‌رود

سارا محمدی اردهالی
۱۷ آذر ۸۸

September 20, 2012 | پنجشنبه، 30 شهریورماه 1391

" اُخرایی "

باستان‌شناسان در بستر من
جسد مردی را پیدا کردند
متعلق به دوره‌ی پارینه‌سنگی

گِلی را بغل گرفته بود
با گُلی هفت‌پر

پرس و جو‌ها بیهوده بود
زبان مرا نفهمیدند

خواستند او را
به موزه‌ی مردم‌شناسی ببرند
با تخت یکی شده بود

قرار شد خبر
به جایی درز نکند

و مرد و استخوان‌هایش
میان ملافه‌های من
پودر شوند

۲۹ شهریور ۱۳۹۱
سارا محمدی اردهالی

August 29, 2012 | چهارشنبه، 8 شهریورماه 1391

" ساعت‌ها "

قایق مستی
شب‌ها
از پنجره‌ی این خانه تو می‌آید
سرنشینی ندارد

پیکر این خانه را زخمی می‌کند

۸ شهریور ۱۳۹۱
سارا محمدی اردهالی

August 24, 2012 | جمعه، 3 شهریورماه 1391

" راه شیری "

آخرهای شب
از شترمرغ‌هایمان پیاده می‌شویم
هتل روی درخت گردوی تنومندی است
دارکوبی فراک پوشیده نزدیک می‌آید
گذرنامه‌هایمان را می‌گیرد
پرت می‌کند پشت سرش
از درخت بالا می‌رویم
قرن‌ها می‌گذرد
خورشید خاموش می‌شود
به اتاق می‌رسیم
سقف ندارد

نگاهم می‌کنی
چشم‌هایت
پروانه‌ای فیروزه‌ای رنگ می‌شود

۲۵ آذر ۸۴
سارا محمدی اردهالی

August 18, 2012 | شنبه، 28 مردادماه 1391

" بی‌وقت "

تلفن زنگ می‌زند
به در می‌کوبند

من در خانه‌ی تو مانده‌ام
تو در خانه‌ی من مرده‌ای

۲۰ خرداد ۱۳۹۱
سارا محمدی اردهالی

August 04, 2012 | شنبه، 14 مردادماه 1391

" ۷ مرداد ۱۳۹۱ "

خانه با سرعت تمام
مثل قطاری با مسافران خواب
به دیوار خورد

من در خانه بودم
پنجره‌ها و در‌ها باز شدند

از تنگ آب بیرون پریدم
روی زمین
بالا و پایین می‌آوردم

همسایه‌ها
با صدای قلبی منفجر شده
به سمت اتاق دویدند

کسی میان نامه‌ها
کسی میان خطوط تلفن
کسی میان ملافه‌ها نبود

چه کسی
زنگ خطر قطار را
کشیده بود؟

۱۴ مرداد ۱۳۹۱
سارا محمدی اردهالی

July 24, 2012 | سه شنبه، 3 مردادماه 1391

کنتِ مونت کریستو

در سینه‌بندم
نقشه‌ی جزیره‌های بسیاری را
پنهان کرده‌ام

دزدی دریایی‌ام

پهلو گرفتن را
دوست دارم

۳ مرداد ۱۳۹۱
سارا محمدی اردهالی

July 10, 2012 | سه شنبه، 20 تیرماه 1391

"یورش"


موهایم را بلند می‌کنم
زمان بگذرد
جا مانده‌ام در فضا
خسته‌تر از دیوار چین

جمجمه‌ام
مهمان‌خانه‌ی ارواح شده
دیگران در من پرسه می‌رنند

در سیاه‌چاله‌ای
یا در جهان‌هایی دیگر
بی‌خبر از خودم
بلند ‌می‌خندم

۱۸ خرداد ۱۳۹۱
سارا محمدی اردهالی

July 10, 2012 | سه شنبه، 20 تیرماه 1391

"ساعت‌ها"

یوزهایی
با پوزه‌های بی‌دندان
می‌خواهند
مرا ببوسند

بی‌هوا

در ناخودآگاهم
پا
روی دمشان گذاشته‌ام

به هر دری می‌زنم
بیدار نمی‌شوم

۱۰ خرداد ۱۳۹۱
سارا محمدی اردهالی

June 10, 2012 | یکشنبه، 21 خردادماه 1391

" دوره‌ی جدید "

شاید هم شیرجه می‌زدم
درون اقیانوسی
با میز تحریرم
شنا می‌کردیم
دور می‌شدیم
و هیچ وقت
نمی‌رسیدیم


۲۱ خرداد ۱۳۹۱
سارا محمدی اردهالی

June 07, 2012 | پنجشنبه، 18 خردادماه 1391

ساعت‌ها

تمام روز بلوف می‌زنم
این دست دنیا
دست خوبی نبود

۱۳ خرداد ۹۱، کرمانشاه
سارا محمدی اردهالی

June 06, 2012 | چهارشنبه، 17 خردادماه 1391

" بریده‌ی جراید "

اگر دورت را با قیچی ببرم
از روزنامه بیرونت بکشم

روی یخچال زنی می‌روی
که میوه‌ها از دستش
به زمین می‌ریزند

۲۰ اردیبهشت ۹۱
سارا محمدی اردهالی

June 06, 2012 | چهارشنبه، 17 خردادماه 1391

" بریده‌ی جراید "

اگر دورت را با قیچی ببرم
از روزنامه بیرونت بکشم

روی یخچال زنی می‌روی
که میوه‌ها از دستش
به زمین می‌ریزند

۲۰ اردیبهشت ۹۱
سارا محمدی اردهالی

May 29, 2012 | سه شنبه، 9 خردادماه 1391

" پیش درآمد "

تن فروریخته‌ی زنان مایو‌ پوش
پیرانی
با حنجره‌های عریان

مخفیانه
پشت ظرف آبِ سونا
رِنگ گرفته‌اند
میان بخارها و بود و نبود
کنار دختران خمیده در خود
تصنیف می‌خوانند
می‌رقصند

۹ خرداد ۱۳۹۱
سارا محمدی اردهالی

May 24, 2012 | پنجشنبه، 4 خردادماه 1391

" بلیت رفت "

چمدان مرا بغل گرفته
در گذرنامه‌ام
مهر شهرهایی خورده
که هرگز نرفته‌ام

کسی به من می‌گوید
خوش آمدید
و
در هواپیما بسته می‌شود

۳ خرداد ۱۳۹۱
سارا محمدی اردهالی