صفحه‌ی 4 از 19
novembre 01, 2008 | شنبه، 11 آبانماه 1387

دیدار

Aatash870811.jpg

چون پلنگی
از لا به لای درختچه‌ها
بیرون خرامید
لبخند چنگیزخان بر لبش
چشمان سیاهش زبانه می‌کشیدند
دستش را پیش آورد

شاعران نیشابور
ابریشم‌های رنگارنگ بلخ
انبارهای غله‌ی خراسان و خوارزم
در من
می‌سوختند و
دود می‌شدند

دست دادم

ده آبان هشتاد و هفت

octobre 29, 2008 | چهارشنبه، 8 آبانماه 1387

سفید

این نوشته را کسی صدا کرد شعر، حالا هر چه بادا باد.

دلم سفید شده‌است
نمی‌دانم
مثل سیاه سفید
اما فقط سفید

وقت‌هایی که سیاه سفید می‌شود
گریه می‌کنم
خوب می‌شوم

فقط سفید
اما نمی‌دانم
مثل سقف
یا دیوار تازه رنگ شده

دل سفید خالی
یعنی چه


پنج آبان هشتاد و هفت

octobre 14, 2008 | سه شنبه، 23 مهرماه 1387

خیانت

tasse780723.jpg

بیهوده از دست‌های من قول نگیر
چشم‌های من خائنند
دن ژوان‌هایی بالفطره
این را
تمام عاشقان من می‌دانند
میناها و شمعدانی‌ها و فنجان‌ها


.

.

.


بیست و دو مهر هشتاد و هفت

octobre 07, 2008 | سه شنبه، 16 مهرماه 1387

من و تو

shamdani870608.gif


بیچاره شمعدانی
این روزها که ناخوشم
دو سه برگش خشک شده
چه می‌شود کرد
لیوان آب ما یکی ست

چهارم خرداد هشتاد و هفت

octobre 03, 2008 | جمعه، 12 مهرماه 1387

دست تو

شکستم
مهیب، با شکوه
مانند جامی به رنگ آبی فیروزه‌ای
با رگه‌های بنفش

گران‌بها‌ترین جام‌ها نیز
در مجلسی اشرافی
زمین بخورد
تکه تکه شود اگر
نباید رو برگرداند
تبسم‌ها و شادباش‌ها
پیش می‌رود

شکستم
مهمان‌ها دستم را فشردند
با گردن‌های افراشته
بی‌خبر از تمام تراژدی‌ها

رقصیدم
با همه‌ی آهنگ‌ها
بی آن که دعوتی را رد کنم
در پیراهن آبی فیروزه‌ای و دستمال گردن بنفش

خدمتکارها
در سکوت و دست به سینه
خیره بودند

به من
و به دست تو
به تلنگر کوچک دست تو

یازدهم فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هفت

septembre 22, 2008 | دوشنبه، 1 مهرماه 1387

زن سنگین

hahaha.gif


زن درونم
روزی چند بار سنگسار شود خوب است؟
باور نمی‌کنید
سبک بلند می‌شود از خاک
دوش می‌گیرد
موهایش را با شامپوی خوشبویی می‌شوید
با دقت پوستش را کرم می‌زند
سیگاری می‌گذارد میان لب‌های سحرآمیزش
به چشمان حیرت‌زده‌ی من می‌گوید
آتیش لطفن

.
.
.

× معرفی :
سایت شاپور جورکش
باید روزی درباره‌ی کتاب "بوطیقای شعر نو" نگاهی دیگر به نظریه و شعر نیما، کار آقای جورکش بنویسم.
کتابی ست بسیار گیرا و خاص که نمی‌شود به سادگی از کنارش گذشت.

septembre 18, 2008 | پنجشنبه، 28 شهریورماه 1387

دعوت


به خانه‌ام بیا
اندکی از قلبم مانده
ما که با هم این حرف‌ها را نداریم
آتشش بزن
تو به گرمای قلب من عادت کرده‌ای

septembre 05, 2008 | جمعه، 15 شهریورماه 1387

Just Imagine

Imagination.gif

همین روزهاست
قحطی شود
کلمه قطع شود
لوله بکشند
از استانبول
یا بغداد
کلمات تقلبی وارد کنند

شاعران و نویسندگان جوع بگیرند
هر چه می‌گویند
گنگ نگاهشان کنیم

همین روزهاست
مردم کوچه و بازار
ناتوان شوند
از گفتن یک قصه‌ی عاشقانه
لکنت بگیرند
بپیچند به خود از درد

صف بکشیم
بازار سیاه
درمانده
زندگی‌مان را بدهیم
برای چند واژه‌ی نایاب
Passion
Human
Imagination

août 19, 2008 | سه شنبه، 29 مردادماه 1387

ماه خونی

می‌خواهم پایین و پایین‌تر روم
با سنگینی زخمی تنم
تاریک و تاریک‌تر شوم

صداها را نشنوم
صدای مرغ ماهی‌خوار
صدای مرد ماهی‌گیر

août 11, 2008 | دوشنبه، 21 مردادماه 1387

ناراحتی قلبی

گلوله‌ها بسیارند
عمیق و قدیمی

در باز و بسته می‌شود
چاقوها می‌چرخند

هر از گاهی
صدای شلیکی دوباره
اتاق را می‌پراند

دست‌ها درمانده
کنار تخت خونین تو
فرو می‌ریزند

صدایت بالا نمی‌آید
از گلوله‌ی اصلی بگویی
و هیچ کس حواسش
به اشاره‌ی ناتوان دست تو
به قفسه‌ی سینه‌ات
نیست

.
.
.
محمود درویش درگذشت.
در شعری می‌نویسد«بیست سطر از عشق نوشتم و محاصره، بیست متر، عقب‌نشینی کرد.»، سایت شاملو

او را در فلسطین به خاک خواهند سپرد.

août 09, 2008 | شنبه، 19 مردادماه 1387

پیانو

صدای پیانو می‌آمد
خیال می‌کردم عاشقم
پیانو قطع می‌شد
می‌گفتم فریب خورده‌ام
پیانوی لعنتی
سنگین‌تر از آن بود که جا به جایش کنم

août 04, 2008 | دوشنبه، 14 مردادماه 1387

آن ها

می‌گفتند دوستم دارند
باور نمی‌کردم

پافشاری می‌کردند
جدی نمی‌گرفتم

کارهای عجیب می‌کردند
سر تکان می‌دادم

می‌گفتند از من متنفر شده‌اند
باور نمی‌کردم

پافشاری می‌کردند
جدی نمی‌گرفتم

کارهای عجیب می‌کردند
سر تکان می‌دادم

.

juillet 25, 2008 | جمعه، 4 مردادماه 1387

خارج از مدار

می‌چرخم
یک ماهواره‌ی قراضه
دستی مچاله
قلبی مستعمل
از پیش چشمم عبور می‌کنند

گریه نمی‌کنیم
این جا پر است از اشک‌های معلق
رازهای فرسوده
و صداهای شکسته
می‌چرخیم
و
از پیش چشم هم عبور می‌کنیم


× مرضیه جان ممنون از مهربانی‌ات.
× این کار هیچ ربطی به من ندارد. نام سایت نام کتاب خانم آیدا عمیدی است که کتاب خوبش را آهنگ دیگر چاپ کرده است البته شعر هم شعر زیبای ایشان است.
× این یادداشت‌ها حواس را پرت می‌کرد و شعر بالا درست خوانده نمی‌شد پس آوردمشان این جا.


juillet 18, 2008 | جمعه، 28 تیرماه 1387

آرامم

آرامم
شکل تورهای کتان لباس‌های خواب
شکل یک آباژور کم نور
در سالنی متروک

آرامم
شکل چمدان لباس‌های زمستانی
شکل یک رومیزی که هزاربار
در ماشین لباس‌‌شویی شسته شده
روی بند خشک شده
روی میز پهن شده

آرامم
شکل مدادهای سفید مدادرنگی‌ها

آرامم
و به اشک‌هایم کاری ندارم

juillet 16, 2008 | چهارشنبه، 26 تیرماه 1387

مربی

" تنت را بالا بکش"

عضله‌هایم کشیده می‌شوند
خون حرکت می‌کند
روی یک پا معلقم

نباید به چراها فکر ‌کنم
داستان‌ها با هم فرق دارند
مانند تو ندیده بودم
داستانی سخت و باور نکردنی

می‌لرزم
مربی اخم می‌کند
"به تنت فرمان بده
یک پا داری
وزنت رام "

باد در صفحه‌های ننوشته می‌وزد

"تنفس آرام و منظم
درختی کهنسال
با هزاران حلقه"

به داستانم باز می‌گردم
به مداد و کاغذ خودم
پرندگان بسیار
برگ‌های تازه
و
هزاران تخم سفید منتظر