صفحه‌ی 4 از 29
February 22, 2013 | جمعه، 4 اسفندماه 1391

" دیوانه در قفس "

خوابیده‌ام روی تخت
جری‌تر از سیلوستر استالونه
مادر پماد می‌مالد روی گرفتگی کمرم
چهل‌هزارتا دراز نشست زده‌ام
‌برای مبارزه با حریف خیالی‌ام

اشک‌هایم می‌ریزد روی بالش مادر
از دردی به دردی سفر می‌کنم

۴ اسفند ۱۳۹۱
سارا محمدی اردهالی

February 20, 2013 | چهارشنبه، 2 اسفندماه 1391

" کشش "

دست‌هایم می‌آیند می‌روند
مثل موج
چیزی را نمی‌گیرند

دست نخواهم داشت
در آب
در جوهر
در نوشته

قایق را
هل داده‌ام در آب
و
دست کشیده‌ام

۲ اسفند ۱۳۹۱

February 04, 2013 | دوشنبه، 16 بهمنماه 1391

" دعا "

بچه که بودم
گوشه داشتم
کنار در کمدی که رویش آینه بود
در گوشه‌ام بازی می‌کردم
سنگ‌ها و برگ‌هایم را می‌چیدم
پنهانی لاک‎‌پشت را می‌آوردم
می‌ایستادم روبروی آینه
تند تند حرف می‌زدم
حرف می‌زدم
لاک‌پشت دست و پایش را جمع می‌کرد
می‌ترسید که دو تا می‌شوم

آن دو تا بزرگ شدند
لاک‌پشت گم شد

دلم می‌خواهد
روزی
گوشه‌ای دیگر
لاک پشت برگردد
دست و پایش را بی‌ترس بیرون آورد
و من
یکی شوم


۱۵ بهمن ۱۳۹۱
سارا محمدی اردهالی

January 04, 2013 | جمعه، 15 دیماه 1391

" درجه "


ملافه‌ها را جمع می‌کنم از روی بند
می‌ریزم توی ماشین لباس‌شویی
نه پودر شستشو نه نرم‌کننده
همان درجه‌ی قبلی
زانوهایم را بغل می‌کنم کف آشپزخانه
راه‌راه‌ها و گل‌دارها و چهار‌خانه‌ها می‌چرخند

۱۵ دی ۱۳۹۱
سارا محمدی اردهالی

December 10, 2012 | دوشنبه، 20 آذرماه 1391

" از قدیم "

وسط فیلمی سیاه و سفید
دستم را گرفته بودم روی قلبم
فیلمی صامت
صفحه سیاه شد:
_ زن نمی‌خواهد بمیرد _
دوربین آمد نزدیک
با تیتراژ پایانی

کلی حرف داشتم
اما فیلم خیلی قدیمی بود

۲۰ آذر ۱۳۹۰
سارا محمدی اردهالی

December 07, 2012 | جمعه، 17 آذرماه 1391

" پایان "

در کوبیده می‌شود
خیال می‌کنی باد است
نشسته‌ای
به پایان شعرت فکر می‌کنی

می‌توانستم
پشت همین در
پایان خوبی باشم

اما دیگر
به خانه باز می‌گردم

۱۷ آذر ۱۳۹۱
سارا محمدی اردهالی

November 27, 2012 | سه شنبه، 7 آذرماه 1391

" جنون "

بال‌هایش را باز کرده
می‌چرخد بالای سرم
چنگال‌هایش نزدیک می‌شوند

ناگهان
کنده شوم از زمین
سبک
با گردنی خمیده
دور شوم از آپارتمان‌ها
همه چیز
کوچک شود


هفت آذر نود و یک
سارا محمدی اردهالی

November 23, 2012 | جمعه، 3 آذرماه 1391

" جوراب شیشه‌ای "

زنی که
دو دقیقه‌ای
خط چشم می‌کشد
بوی عطر جدیدی می‌دهد
و لبخندی می‌گذارد
گوشه‌ی دری که تو می‌زنی

پرسش‌های بسیاری
در ذهنش
بی‌جواب مانده‌اند

۲ آذر ۱۳۹۱
سارا محمدی اردهالی

November 18, 2012 | یکشنبه، 28 آبانماه 1391

" عروسی "

موزیک را بلند می‌کنم
در آینه‌ی عقد مادرم می‌رقصم

زمان آینده است
زمان گذشته است
حال نیست

۲۸ آبان ۹۱
سارا محمدی اردهالی

November 11, 2012 | یکشنبه، 21 آبانماه 1391

" کاشی پنج "

نباید فکر کنم
فکرها ابرهای سیاهی می‌شوند
بالای این خانه میایند
طوفان می‌شود
در و پنجره‌ها به هم می‌کوبند

و تو
در کوچه‌ی کناری
اشتباهی خواهی پیچید

۲۱ آبان ۱۳۹۱
سارا محمدی اردهالی

November 09, 2012 | جمعه، 19 آبانماه 1391

" تصادف "

بعضی‌هاشان یک چشم ندارند
بعضی‌ها لنگ می‌زنند
بعضی‌ها دم ندارند

گربه‌هایی که از تصادف جان سالم به در برده‌اند
جور خاصی به من نگاه می‌کنند

۱۹ آبان ۹۱
سارا محمدی اردهالی

November 02, 2012 | جمعه، 12 آبانماه 1391

" روز قبل "

مرگ تلو تلو می‌خورد
در تاریکی
دست‌هایش را باز کرده بود
می‌گشت

تنه زد به میز
گلدان افتاد
خرد شد

من پشت مبل بودم
بلند می‌شدم
دستش به من می‌رسید

هفتاد بار بلند شدم
و نمی‌مُردم


دوازده آبان نود و یک
سارا محمدی اردهالی

October 22, 2012 | دوشنبه، 1 آبانماه 1391

" زیر خط حرف "

به اندازه‌ی دبستانی دخترانه
بی‌قرارم
زنگ بخورد یا نه
خواهم دوید

با هر چه سنگ
خواهم دوید

با تمام غریبه‌های راه
که نباید حتا
سلام کرد به آن‌‌ها
خواهم دوید

برای خنده خواهم دوید
برای گریه خواهم دوید

پایم بسته برای تو
پایت بسته برای من


یک آبان نود و یک
سارا محمدی اردهالی

October 07, 2012 | یکشنبه، 16 مهرماه 1391

" ساعت‌ها "

لب‌هایت را تر می‌کنی
باد می‌وزد

چراغ‌های شب روشن می‌شوند
خیابان راه می‌افتد

ابله داستایوفسکی را دوباره به من امانت می‌دهی

کیفم را دست چپم می‌دهم

ماشین پلیس آرام رد می‌شود

چیزی کم است


۱۶ مهر ۱۳۹۱, خلیج فارس
سارا محمدی اردهالی

October 01, 2012 | دوشنبه، 10 مهرماه 1391

" موج پشت موج "


می‌خواهد ساق پای مرا بگیرد
دلش شور می‌زند دریا
گر چه
تن تمام زنان دنیا را
یک اندازه دوست دارد

جلوتر می‌روم
پایم روی زمین بند نیست
کسی دیگر
پشت سر
سوت نمی‌زند
نجات غریق گمم کرده

۱۰ مهر ۱۳۹۱
سارا محمدی اردهالی, خلیج فارس