صفحه‌ی 19 از 28
septembre 18, 2006 | دوشنبه، 27 شهریورماه 1385

ساق گلی*

پابرهنه راه نروید
اتفاق افتاده است
من هم بیرون بودم
گویا فرصت نکرده
از اشیا خانه قربانی بگیرد

خون اگر بریزد
گریبان‌گیر من است
جان عزیزانتان
پابرهنه راه نروید
این خانه شیشه خرده دارد

.
.
.


* مهتاب

می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته ی چند
خواب در چشم ترم می شکند.

نگران با من استاده سحر
صبح می خواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم می شکند.

نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند.

دست ها می سایم
تا دری بگشایم
بر عبث می پایم
که به در کس آید
در و دیوار به هم ریخته شان
بر سرم می شکند.

می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب،
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در، می گوید با خود:
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند.

نیما یوشیج، 1327

septembre 11, 2006 | دوشنبه، 20 شهریورماه 1385

آن نگارین ِ چربدست استاد*


زنی که تنهاست
زیبا هم اگر باشد

خاطر جمع!

تنها
تکیه می‌دهد
به دیوار ِ زمان
و
آواز می‌خواند


* داستانی نه تازه

...همچنین در گشاد و شمع افروخت
آن نگارین ِ چربدست استاد
گوشمالی به چنگ داد و نشست
پس چراغ نهاد بر دم آب

هرچه از ما به یک عتاب ببرد

داستانی نه تازه کرد آری
آن ز یغمای ما به ره شادان،
رفت و دیگر نه بر قفاش نگاه
از خرابی‌ی ماش آبادان

دل از ما ولی خراب ببرد!

نیما، فروردین 1325

juillet 20, 2006 | پنجشنبه، 29 تیرماه 1385

تنهايي

Lasolitude850321.jpg

تنها بركه‌اي كه در آن برهنه مي‌شوم
تنهايي است
آن جا تن مي‌شويم
آوازهايي مي‌خوانم كه واژه‌هاشان را نمي‌دانم

تنهايي
و آن گوزن نا‌آرام
با شاخ‌هاي پيچ‌خورده
كه آهسته آهسته در غروب راه مي‌افتد
سر بالا مي‌گيرد
شامه‌ي قوي‌اش مسيري بر مي‌گزيند
شاخ‌هايش
شاخه‌هاي خشك و باكره‌ي بيشه را كنار مي‌زند

تنهايي
و بيدار كردن انعكاس آب در چشمان درشت و گياه‌خوار گوزن
شايد جنگل‌ها جنگل دور
قرن‌ها قرن فاصله

تنهايي
و خواندن آواز
آوازي كه
گوزني وحشي
با شاخ‌هاي پيچ‌خورده را
در بيشه‌اي دور
بي‌خواب كرده


*
.
.
.


همراه اين ترانه :

PROSPERO'S SPEECH
Music by Loreena McKennitt. Words by William Shakespeare

juillet 17, 2006 | دوشنبه، 26 تیرماه 1385

com .خواب.www

.
.
.


بيا به خوابم
همان قرار
به همان آدرس هميشگي
گرچه فيلتر شده است
اما
تو هميشه
فيتلر‌شكن ِ به روز داري
چشمت را ببند و
كليك كن

.
.
.

juillet 12, 2006 | چهارشنبه، 21 تیرماه 1385

زنگ ِ تلفن

Poone.jpg


آزاده صبح بيدارم كرد
هوس كرده بود برويم سفر

گفت:
" دير نكني سارا
اسباب بازي هم بياور"

مي‌دوم سمت كمد
مداد رنگي و كاغذ و سطل شن بازي
خوراكي هم
گيلاس و گوجه سبز

كيف دسته‌دار پارچه‌اي
كه مادر اسمم را رويش دوخته
جا ندارد ديگر

پونه چي؟
ولش كن
حتمن آزاده عروسكش را مي‌آورد

چيزي يادم نرود
آهان
مدادها را نگاه كنم
همه‌ي رنگ‌ها نوكشان تيز است

چوب جادو چي؟
خوب
مي‌گرديم با آزاده در باغ
حتمن چوب هست
سرش ستاره مي‌زنيم
خودمان اصلن جادوش مي‌كنيم

دوربين را هم مي‌اندازم گردنم
عكس يادگاري بگيريم
با دست‌ها و پاهاي درازمان


بيست و يك خرداد هشتاد و پنج

juillet 09, 2006 | یکشنبه، 18 تیرماه 1385

سكانس عاشقانه

لوكيشن: ايستگاه اتوبوس

زن، موهاي كوتاه
جين پوشيده با تي‌شرتي سفيد
كتاني كرم به پا

مرد،
شلوار مشكي
پيراهن بدون كروات
با يك جفت صندل

همه چيزعادي است
به جز

نگاه فيلم‌بردار


* شعر "فردا" به زبان كردي
اين مهرباني و لطف خانم ليلا است.

juillet 02, 2006 | یکشنبه، 11 تیرماه 1385

دوچرخه‌ي من

flying850215.jpg

دوچرخه‌ي من
خوشبخت‌ترين دوچرخه‌ي دنياست

اسمش پرنده ست
روي زين و سبد و فرمانش
نقش پرنده دارد

هرجا پاركش ‌كنم
بچه‌ها
دوچرخه‌ها و سه‌چرخه‌ها‌شان را
به او تكيه مي‌دهند

وقتي برمي‌گردم
پرنده و جوجه‌ها كولاژي زيبا شده‌اند
و من
عضو افتخاري زيباترين گالري هنري جهان

juin 27, 2006 | سه شنبه، 6 تیرماه 1385

آرتروز مادر بزرگ

دایی سیاوش عزیز
فوری یک نامه بنویس
داستان شکاندن کوزه شراب عباس آقا را تعریف کن
بنویس مادر بزرگ چه دعوایی کرد با تو
تعریف کن
سه دور یک نفس دور حوض‌خانه دنبالت کرد
حتا بگو قول دادی تمام تابستان اذان صبح نان سنگک بگیری
بگو حساب می‌بردی از او

خواهش می کنم
همه چیز را مو به مو بنویس
زود پستش کن
نامه‌ات که برسد
آرتروز مادر بزرگ خوب می‌شود

juin 17, 2006 | شنبه، 27 خردادماه 1385

Diplodocus

sarah.jpg
نترسید از او
یک دیپلودوکوس است
سارا کشیده برایم
برگ درخت می‌خورد فقط
داده برای خودم

می‌شود با او پارک رفت
خیابان رفت
یا هر جا
خیلی گنده است
همه به شما احترام می‌گذارند
باورتان نمی‌شود
حتا سلام می‌کنند

juin 14, 2006 | چهارشنبه، 24 خردادماه 1385

بدها

در رستوران
ایستاده بود جلوی صندوق
چادر به سر، دست پسر بچه‌‌ی چاقی در دستش
آدامس می‌جوید با حرص
همان طوری مثل قدیم

من یک روسری سفید کوچک داشتم
بند کفشم مثل مدرسه باز بود
نگاهم کرد سر تا پا و خیره

زود شناختمش
مبصر کلاس سوم دبیرستان

juin 04, 2006 | یکشنبه، 14 خردادماه 1385

رضا پلنگ

رضا پلنگ
دیوانه‌ی محله‌ی ما،
همیشه ایستاده
به ماشین‌هایی که می‌روند
می‌گوید
نروند

به او سلام می‌کنم
دور از امپراطوری خود
انگار ملکه‌ای باشم
تا کمر خم می‌شود

بلند و بی‌خیال
جوان‌های کوچه می‌خندند
طوری که خیال می‌کنم
باز شعری گفته‌ام

mai 29, 2006 | دوشنبه، 8 خردادماه 1385

فردا روز دیگری است

می‌پرم روی دوچرخه
رکاب می‌زنم

جز باد
کسی تحمل این اشک‌ها را ندارد

mai 21, 2006 | یکشنبه، 31 اردیبهشتماه 1385

دوستت دارم

شعرهای شما چاپ شدند
شعرهایی که خواب دیده بودم

شعرهای شما اجازه‌ی چاپ گرفتند
آن‌ها خیال کردند آن سه نقطه‌ها
جای پای شیخ شهاب الدین سهروردی است

شعرهای من برگشت خوردند
گفتند شانه‌های شعرم
بوی عطر مردانه می‌دهند
گفتند "کودک تو" را حذف کنم
"تپش‌های تنم" را نیز

هر کتابی حالا چاپ ‌شود
من حدس می‌زنم
کسی
جایی
سه نقطه شده است

mai 19, 2006 | جمعه، 29 اردیبهشتماه 1385

درمانگاه روانپزشکی

poem.jpg

معتادی
سر تکان می‌دهی

الکلی هستی
سر تکان می‌دهی

چی مصرف می‌کنید شما
- به مورچه‌ی روی پرونده‌ات خیره‌ای -

یک دفعه داد می‌کشد
- اشک‌هایت سر ریز می‌شوند -
همکاری کنید خانم
پرونده محرمانه است
برای کمک به شماست این‌ها که می‌پرسم

سرت را بالا می‌آوری
- تپش قلب داری -
بریده بریده جواب می‌دهی

شعر می‌گویم آقای دکتر


* بابت عکس از آقای ساسان سپاس گزارم.

mai 09, 2006 | سه شنبه، 19 اردیبهشتماه 1385

"پسرک آلوچه فروش"

femme.jpg


طعم خوب قرمز
جای دندان‌های شیری من بر تنت
نوشتن اولین شعر با هم بر سفال شمعدانی‌ها:
" سارا انار دارد."

و کشیدن قلبی کج
پشت دیوار بلند دبستان

گلی کردن لب‌هایم با تو

پس از تو
چه مدادهای سیاهی که حرف‌های سخت زدند
داد زدند

هیچ مدادی
مرا مثل تو شعر نکرد

هیچ مدادی
مرا مثل تو نقاشی نکرد

ماهی نشان ِ نوچ ِ عزیزترینم


عکس: بيل برانت 1904-1983
از منصورنصیری فتوبلاگ

* دی زنگرو
ماه وله کن
ماه چارده وله کن

ماه گرفتی
سی چی گرقتی
.
.
.
افسانه بوشهری در مورد ماه گرفتگی
حبیب: (حلب، دیگ، کوزه، دم دم، تمبورین)

کاری از حبیب مفتاح بوشهری
www.beethovenmc.com
www.avakhorshid.com

کاری زیبا
همراه موسیقی پارو زدن بر دریا و هنگام ساخت لنج...

دلم تنگه ما
تنگه از دست زمانه
والا زارم پیاپی

بشم واشم از این حال
از این عالم به در شم
بشم از چین و ماچین
از ماچین دورتر شم

والا دورتر شم
دورتر شم

والا هول ناکست
اگر تو با منی
چه باک است

والا لشکر شکونم
والا قدرت می دونم