صفحه‌ی 17 از 28
July 05, 2007 | پنجشنبه، 14 تیرماه 1386

ما

Nous_sara.jpg


ما سه نفر بوديم
گربه و من و سنجاقک
سنجاقک
بال چپش درد می‌کرد
ديروز
کنار پنجره
بی‌صدا فوت کرد

ما دو نفر هستيم
گربه و من
گربه تمايلي به بازي ندارد
بیمار است
شايد
روي صندلي
يا زير درخت بيد
فوت کند

ما يک نفر مي شويم:
من
که نمي دانم
چگونه
کنار پنجره
روي صندلي
يا زير درخت بيد
نبودنت را تاب بياورم

July 02, 2007 | دوشنبه، 11 تیرماه 1386

اعتراف

با او رابطه داشتم
تنها بودم
او هم تنها مانده بود
هر دو خسته بودیم
من از زمین
او از آسمان
قرارمان نیمه شب بود
پشت پنجره آمد
باورت نمی‌شود
به من لبخند زد
خیلی زیبا
فوق العاده زیبا بود

یادم آمد
شب چهاردهم بود
و
او
کامل ِ کامل

June 26, 2007 | سه شنبه، 5 تیرماه 1386

زخم‌ها

همه‌ی ما زخم‌هایی داریم
روی بازو یا ساق پا
زخم‌هایی قدیمی
که داستان دارند
که می‌شود
با آن‌ها
ما را شناسایی کرد
زخم‌هایی بر پیشانی
یا
بر قلب‌هایمان

June 24, 2007 | یکشنبه، 3 تیرماه 1386

شب طولانی

oublier1.jpg

دیر است
می‌نویسم
صدای پایش آرام از پله‌ها بالا می‌آید
مکث می‌کند کمی
در می‌زند
با احتیاط می‌پرسد
- شام خورده‌ای ؟

داستان می‌نویسم؟
شعر
یا خاطره؟
نمی‌دانم
نه صدای پایش می‌آید
نه کسی در می‌زند
و نه من شام خورده‌ام

June 22, 2007 | جمعه، 1 تیرماه 1386

فراموشی

گاهی تو صدایم می‌کنی
گاهی من صدایت می‌کنم
عجیب است
گاهی هر دو
چیزی به این سادگی را
فراموش می‌کنیم

June 21, 2007 | پنجشنبه، 31 خردادماه 1386

زندگی

می‌رقصم
تا دم مرگ
با همه
با خودم
با هیچ

از پس همه
از پس هیچ
از پس زندگی
بر می‌آیم

June 19, 2007 | سه شنبه، 29 خردادماه 1386

با عشق

با جهان در آرامشم
با آرواره‌های کوسه، کتاب‌های درسی، عقرب‌ها
با سوء تفاهم
با مبلغین، زلزله، رنگین کمان
با سیب‌های ترش، حرف‌های تلخ و شیرین و کرم‌خورده
با دلتنگی، دودلی
در آرامشم
جهان رازی دارد
رازی ساده
با راز جهان در آرامشم

June 16, 2007 | شنبه، 26 خردادماه 1386

درمان

ای اجرام آسمانی
با من از تجربه‌هایتان سخن بگویید
دوباره دوره‌ی درمانش آغاز می‌شود
ای اجرام آسمانی
گیج است
نام کوچکم را فراموش کرده
بالا می‌آورد در آغوشم
می‌لرزد
به من متلاشی نشدن را
شناور بودن در مدار خود را
تحمل سنگینی را
ای اجرام آسمانی
با جدیت بیاموزید
من دو زانو و دست به سینه این جا نشسته‌ام

June 15, 2007 | جمعه، 25 خردادماه 1386

شربت سکنجبین

مادر بزرگ
شاتوت‌ها‌ی حیاط رسیده‌اند
منتظر تو هستند
در این گرما
همه‌ی ما را گذاشتی
رفتی زیر خاک چرا

June 09, 2007 | شنبه، 19 خردادماه 1386

آخرین نامه

سرانجام
آخرین نامه‌ام را پاسخ داد
نوشته بودم
عاشق پستچی شده‌ام

June 05, 2007 | سه شنبه، 15 خردادماه 1386

چمدان سنگین‌تر

چمدانی که
دوست داشتی بلندش کنی
که سنگین‌تر شده
که در آن لباس خواب نیست
می‌برم راه آهن
مثل همیشه کنار پنجره خواهم نشست
تو چه
آیا هنوز به لکومتیوران‌ها حسودی می‌کنی؟

May 29, 2007 | سه شنبه، 8 خردادماه 1386

سر بازار

خانم
از این دستمال‌ها بخرید
معرکه‌اند
آب را
خوب جذب می‌کنند
آقا
خستگی را چطور

شب طولانی را

May 21, 2007 | دوشنبه، 31 اردیبهشتماه 1386

لعبت

آویز گردنت، خورشید
مهتاب، النگوی تو
خلخال ساقِ پایت، چند ستاره
کهکشان راه شیری ، پیراهن شبت
نه
تو از این خیابان‌ها خرید نمی‌کنی!
بگو
اهل کجایی دختر؟

May 17, 2007 | پنجشنبه، 27 اردیبهشتماه 1386

خوشبختی

ordibehesht.jpg

خوشبختی یک لا قباست
سربه زیر و خجالتی
ساده لباس می‌پوشد
بوی گل می‌دهد
صدایش کنی
می‌پرد در آغوشت
تا وقتی فکرش را نکنی
رهایت نمی‌کند

May 11, 2007 | جمعه، 21 اردیبهشتماه 1386

به جز امشب و فردا شب و شب‌های دگر

در قلب دیوانگی می‌رانم
بی چراغ
بی ترمز
بی کمربند ایمنی
مسافر نمی‌داند تصدیق ندارم
شعر می‌خواند
شمس الدین و مصلح الدین و جلال الدین عقب نشسته‌اند
راستش باران نمی‌آید
جاده سر سبز و خرم نیست
پلیس هنوز ایست نداده
همه چیز معمولی‌ی معمولی‌ست