صفحه‌ی 15 از 29
January 10, 2008 | پنجشنبه، 20 دیماه 1386

اتاق

در اتاقم دراز کشیده ام
روی تخت
با ملحفه ی آبی ی روشن
از پنجره
پیچی سبز در باد می رقصد
نمی رسد برگ هایش به من
دوباره و دوباره دست دراز می کند

دوستش دارم

December 31, 2007 | دوشنبه، 10 دیماه 1386

کلاغ سیاه

می گویند
کلاغی سیاه
با منقاری دراز و بال های چرک
سوژه ی مناسبی برای یک شعر نیست

چه کنم
همیشه عصرها
همین کلاغ
در شعرهای من
غار غار می کند

December 21, 2007 | جمعه، 30 آذرماه 1386

خواب

برایت خانه ای می سازم
صبح می شود
پرده های تور سفید را کنار می زنم
انگار
تمام دنیا را خواب دیده باشی
تو را
بیدار می کنم

December 16, 2007 | یکشنبه، 25 آذرماه 1386

تهران

Tehran8410.jpg


این شهر عجیب است
من این جا به دنیا آمدم
انقلاب شد
عمه ام را از دست دادم
جنگ شد
پسر عمه هایم را از دست دادم
هشت مارس آمد
خواهرهایم را گرفتند

پیاده در خیابان
خیره و با تعجب
به دیوارها، اداره ها
نوشته ها، روزنامه ها
به همه جا نگاه می کنم
هیچ چیز این شهر
به من
به دوستانم
به خاله و دایی و قصه های مادربزرگم
ربطی ندارد
هیچ خبری از ما
در سطح شهر نیست

دانه دانه شماره تلفن های دوستانم خط می خورند
من کد تمام شهرهای جهان را حفظم
دایی سیاوش می گوید بیا امریکا
هما می گوید به کانادا مهاجرت کن

این شهر عجیب است
این همه سال
این همه به او محبت کردیم
دلش چه می خواهد
دلش با کیست این شهر


December 14, 2007 | جمعه، 23 آذرماه 1386

حرفه‌ای

اذیتم نکن
تیرم خطا نمی‌رود
به انگشت‌های کشیده‌ام
پلیس مشکوک نمی‌شود
آرام مدادم را پشت گوش می‌گذارم
زیر لب آواز می‌خوانم
راستی !
چه کسی می‌فهمد
زنی
در شعری بی‌وزن
تو را
از پا در آورده

December 11, 2007 | سه شنبه، 20 آذرماه 1386

شب درد

دروغی نبافتم
دلداری اش ندادم
عاشقانه ترین نوازش های دل و دستم را
به او بخشیدم

در آغوشم
زار می زد
روسپی

محبوبش او را
سرد بوسیده بود

December 06, 2007 | پنجشنبه، 15 آذرماه 1386

شهر بازی

می روم شهر بازی
پر از بچه است
خیال می کنم
کدام دختر
دختر من
کدام پسر
پسرک من
می خندم آرام
به تمام بچه ها
و به آرزوهایم
که بوی نا گرفته اند

December 04, 2007 | سه شنبه، 13 آذرماه 1386

سرانجام سیزده آذر

13azar.gif


تلفنم را جواب می دهد:
"...خوبم "
ضربه ای محکم برای سمفونی ای بزرگ
می خندد
گیتاریست می پرد روی میز ناهارخوری
غول غم ها دهان باز می کند
ترانه می خواند
"...خوبم سارا "
آرشه ها دیوانه وار از آشپزخانه بیرون می ریزند
پیانیست از لب پنجره دست هایش را بلند می کند
بوسه می فرستد
" امروز خوبم
خوب خوب "
گوشی را می گذارم
همه کف می زنند
اتاقم پر از گل سرخ شده

November 29, 2007 | پنجشنبه، 8 آذرماه 1386

سال مادر بزرگ

خنده دار نیست؟
برایت سال گرفته‌اند
دعوتت هم نکرده‌اند
با هم گپ می‌زنیم
درباره‌ی اسباب کشی‌‌ی سال پیشت به خانه‌ام
دم در
سینی‌ی خرما را می‌دهی دستم
به همه سلام می‌رسانی

چشم
یادم نمی‌رود
شب برایت گل نرگس خواهم گرفت

November 29, 2007 | پنجشنبه، 8 آذرماه 1386

می گذرد

کامپیوتر را خاموش می کنم
چراغ را خاموش می کنم
شب اما
بی آن که کم و زیاد شود
تا صبح روشن است

November 22, 2007 | پنجشنبه، 1 آذرماه 1386

جاده ی فرعی

Laharpe860314.gif


شعر جاده ی فرعی
شعر من است
آخر شب شبی شب
او را گفتم
یکی دو نفر شاهدند
او
منظومه ای زیبا
بی بدیل و بلند بود
چنان محوش شدم که
نتوانستم بنویسمش
نامش به خاطرم مانده
هر از گاهی
صدایش می کنم
در مه
بی صورت
رویش را بر می گرداند
لبخند می زند
زیبا
بی بدیل و بلند


.
.
.

عکس: کاشی ی حمام گنجعلی خان، کرمان

November 18, 2007 | یکشنبه، 27 آبانماه 1386

کوچه ی یزدانیان

Yazdanian860215.gif

بند رخت سیاه
سینه بند بنفش
دامن سفید
تکان های آرام
نگاه ماشین خاموش
به پنجره ی طبقه ی دوم
صدای تمرین سنتور
آقای کریمی
سطل را پر می کند از آب
می ریزد کف کوچه
مرجان دست دخترش را می کشد
آیدا غر می زند
لب پنجره
دو مرغ مینا
برنج می خورند
مرد همسایه
بیرون می دهد
رو به آسمان
دود سیگارش را
تلویزیون روشن
کامیونی پر از دوشک
پارک می کند
دو نفره و یک نفره
دود بالا می آید
از طبقات آپارتمان ها
بند رختی سیاه
سینه بندی بنفش
دامنی سفید
تکان هایی آرام
.
.
.


*
Je ne suis pas ta sœur

November 15, 2007 | پنجشنبه، 24 آبانماه 1386

دوست قدیمی

به زیبایی ی چشم هایت
بی عاطفه ای
چه کسی جز من اما می داند
چه چشم های زیبایی داری

به سرخی ی لب هایت
حیله گری
چه کسی اما
جز من
سرخی ی لب هایت را می فهمد

می گزی
سپس
منتظر می مانی

اولین و آخرین شکارت
جان بگیرد

تا زمینش بزنی
باز
با
زیباترین
چشم هایت

November 10, 2007 | شنبه، 19 آبانماه 1386

دوئل آخر شب


بیدار شوید
چه کسی باید به من شلیک کند؟

من دارم
با لباس خواب
به سمت تختم می روم

October 28, 2007 | یکشنبه، 6 آبانماه 1386

نارنجی‌ی متمایل به سبز

نیمه شب
مارمولکی
آستینم را می‌کشد
- بیا بازی، بیا بازی
- من که همبازیی‌ی تو نیستم
لب ور می‌چیند

می‌شناسمش
مارمولک شعر توست، شمس لنگرودی
کتاب شعرت را
بر می‌دارم از زیر تخت

همین روزها
حلزون‌هایت
جهان را فتح می‌کنند