صفحه‌ی 9 از 10
December 15, 2003 | دوشنبه، 24 آذرماه 1382

ديکتاتور

dictator

نوبت کيست ديکته امروز، بچه ها ؟!

October 08, 2003 | چهارشنبه، 16 مهرماه 1382

بگذر

زخم زخمم
سنگی زمين نمانده باشد!
دست می سايم
دست می سايم
...

October 01, 2003 | چهارشنبه، 9 مهرماه 1382

پرپر

گربه خرسند دور می شود
دانه بر جا مانده
و پر هايی
پر از آواز نخوانده...

July 13, 2003 | یکشنبه، 22 تیرماه 1382

ساعت دو و چهل و پنج دقيقه

کليد را می گذارم پيش آينه

بی کليدی در دست

و قلبی که چون چمدانم

به سختی درش بسته شده.

July 01, 2003 | سه شنبه، 10 تیرماه 1382

هان من اينجا يم

انسان به معنا نياز دارد، تمامی نسل ها
.... حتا اگر معنا هايی شکست بخورند.
فلاسفه سلاخی شان کنند ....سیاست پیشگان ریشخندشان کنند.
انسان واقعيت جهان را تاب نمی آورد... شعر می گويد...
با اسطوره ها گلاويز می شود...
با آرمان هايش بر ساختارهای سگ جان فرياد می کشد:

هان ! من اينجايم ! و بر ديوار سخت واقعيت شعر عاشقانه می نويسم !
من از آزادی که نديدمش سخن ها دارم...و شاید هرگز نبینمش!


انسان ترکیبی است از این همه، منطق، فلسفه، شعر، اسطوره، جنون ...
دست، مغز، قلب، چشم... مگر دوره ای، تاریخی، جغرافیایی می تواند پیروزی
مغز را جشن بگیرد و بگوید قلبی در کار نیست،
یا تمامی آرمان ها را باید رها کرد !

انسان پیش می رود ...پیشاپیش تمامی تعاریف ...با ذات طبیعی اش،
چونان دانه که روییدن را نمی تواند برتابد.

و پیکرهای نحیف با غول های درون که در سرزمین های حاصلخیز اساطیری
پا گرفته اند،سختی زندگی را در سرمای دنیایی که قواعد کار، قانون سود،
بردگی های پنهان و...بر آن فکر می کنند حاکم شده اند، تاب می آورند
و نسل انسان را جان می بخشند.


June 22, 2003 | یکشنبه، 1 تیرماه 1382

اسير و تحت انقياد


::: درک "اسیر" بر خلاف آنچه پنداشته می شود، درکی آزاده است و می تواند
رویای شورش کردن در سر بپروراند، اما درک فرد تحت انقیاد وابستگی او را تقویت
می کند، او باور دارد که در خدمت خدایش، وطنش، نیکی و حق است.
(ادگار مورن، هویت انسانی)

::: در یک دوره آشفته، مشکل ترین چیز انجام وظیفه نیست بلکه شناختن آن
است. (ریوارول)


May 31, 2003 | شنبه، 10 خردادماه 1382

مبارزه


تنها وقتی اميد و ايمانت را از دست داده باشی
مبارزه معنا دارد !

May 10, 2003 | شنبه، 20 اردیبهشتماه 1382

طنزی که من را معنا می کند، گمان ديگران و من...خنده ای بيکران!


«يک نجيب زاده ي خوش مشرب روستايي دن کيشوت را به منزل خود که در آن با پسرشاعرش روزگار ميگذراند، دعوت ميکند. پسر، که از پدر هشيار تر است ، بلا فاصله به شوريده حالي ميهمان پي ميبرد و آشکارا از او فاصله مي گيرد. آنگاه، دون کيشوت از مرد جوان مي خواهد تااشعارش را براي او بخواند. وي با اشتياق قبول ميکند و دون کيشوت ستايشي پر طمطراق از استعداد او سر ميدهد؛ پسر خوشحال و سرمست از هوشياري ميهمان به وجد آمده، در جا شوريده حالي اورا به فراموشي مي سپارد. حال چه کسي شوريده حال تر است؟ ديوانه اي که از عاقل ستايش ميکند و يا عاقلي که ستايش هاي يک ديوانه را باور کرده است؟ اينجاست که ما وارد بعد ديگري از کمدي مي شويم، که زيرکانه تر و بينهايت با ارزش تر است. ما نه با تمسخر واستهزاء و تحقير ديگران بلکه به اين دليل مي خنديم که واقعيتي يکباره خودرا در تماميت پر ابهام خود نشان مي دهد، مسائل معناي ظاهري خودرا از دست مي دهند و آدمها چهره اي متفاوت از آنچه خود مي پندارند از خويش ارائه مي دهند.»

ميلان کوندرا


April 09, 2003 | چهارشنبه، 20 فروردینماه 1382

آش


تلويزيون:کشتار مردم عراق...

- عزيزم شام آمده است.
غذای مورد علاقه ات!



March 18, 2003 | سه شنبه، 27 اسفندماه 1381

جنگ


فقط اگر اندکی شعر می فهميد !
March 02, 2003 | یکشنبه، 11 اسفندماه 1381

چگونه؟


هر بار که به لبخندی کودکانه سر بر می دارم،
شانه هايم در يک سنگينی کهن گزيده می شود،
February 25, 2003 | سه شنبه، 6 اسفندماه 1381

سنگينی


...انسان بيش از همه از مهربانی است
که از پای در می آيد !

شايد سنگين ترين رنج های بشر از اين
جا ناشی شود، آدم در برابر وجدان و هنجار
و عقل و ...بی پناه می شود، گر چه احساس
خودکامه ترين فرمان ها را براند !

February 19, 2003 | چهارشنبه، 30 بهمنماه 1381

نياز های انسانيت


...می خواهند همه چيز شفاف و رو شن شود
اما انسانيت به تاريکی نيز نيازمند است ،
برای گريز از ديوانگی...Pierre Legendre

جملاتی که گاهی می نو يسم، گويای بخشی
از واقعيت هستند...انسانيت و هر مفهوم ديگر
را می توان از بي نهايت نگاه بررسی کرد ...
..می شود يک بعدی بود، اما رنج ها و شادی های
بسياری را از دست می دهيم...
February 14, 2003 | جمعه، 25 بهمنماه 1381

هنر


هنرمند بايد جهان را از رنج آزاده کند، گرچه
از رنج خويش رهايی نيابد...

از نامه A.Suares به G.Rouault
January 24, 2003 | جمعه، 4 بهمنماه 1381

کج رو ها


..تاريخ بر ما ؟
بی ما ؟
با ما ؟
پيش می رود ....
و خط تاريخ آبروی انسانيت می شود !
نابغه ها ...حاکمان ... ديوانه های تاثير گذار ...
محکومان ... شوريدگان و...کج رو ها !

کج رو ها چشمان درشت پر نوری دارند که
راه های هزار بار رفته را نمی بینند !!
درهای چارتاق باز را نمی بینند !!
و فکر های نخ کش شده را بر نمی تابند!

کج رو ها !!
بدنی مقاوم دارند که در برابر آسیب های
جامعه پر توان است و بی تفاوت !

راهی شگفت، پر پییچ و دیوانه واری را بر می گزینند!!!
توفان خنده ها ...
پر استقامتند ...و بیش از همه بی نیاز از
به حساب آمدن !!!

با هم پیوندی شفاهی و ستبر دارند ....
چشمان هم را که می بینند، سر تکان می دهند !!
بی نیاز از کف حاضران ...

پر توان و سرشار، در دل تمسخر ها پارو می زنند !

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10