صفحه‌ی 8 از 10
November 12, 2005 | شنبه، 21 آبانماه 1384

قلبم را چون شاخه‌ی زیتون در تن تو می‌کارم

ahmad.jpg

یک کودک فلسطینی با اسباب‌بازی‌اش بازی می‌کند.
یک سرباز اسرائیلی فکر می‌کند دست او اسلحه است.
سرباز اسرائیلی به کودک فلسطینی شلیک می‌کند.
کودک فلسطینی می‌میرد.
پدر کودک که دوازده سال به او عشق ورزیده و تا پایان عمر هم
با خودش خواهد گفت اگر احمد زنده بود حالا چند سال داشت،
اندام او را به کودکان اسرائیلی می‌بخشد.

• اسماعيل خطيب می گويد: "من اعضای بدن پسرم را در کودکان اسرائيلی کاشتم
و اين برای من مظهر صلح است."

• A victory over death and hate

November 05, 2005 | شنبه، 14 آبانماه 1384

شعر یا شکل ، من یا هرکسی

01.jpg

دلم می‌خواهد از این پس با هر شعری، عکسی بگیرم.
این عکس چیزی شبیه دست خط من است و چندان مهم نیست.
این عکس را از چیزهایی می‌گیرم که اطراف من هستند، نمی‌دانم
مثلا قوری، قلم یا گوشه‌ی کتابی …
همین ها که شکل زندگی من یا هر کسی هستند …
یا شعر زندگی من یا هر کسی…

October 21, 2005 | جمعه، 29 مهرماه 1384

مادر

مادر زبان ندارد
یک لکنت ارثی مزمن
از مادرِ مادرِ مادربزرگ‌هایش

دکترها جوابش کرده‌اند
هر چه کتاب می‌خواند، حالش بدتر می‌شود
از عکس‌های بیست سالگی‌اش می‌هراسد
نامش را به او یاد دادم
جایی میان قلبش تیر می‌کشد
می‌گوید اشتباه می‌کنم
نامش بسیار زیباتر بوده‌است

صدای سوت قطار می‌آید
حوصله‌ی دعوای ژاندارم‌ها و ژاندارک‌ها را ندارد
او را مجاب کرده‌اند که اهل این‌جا نیست
چمدانش خالی است
و
گریه نمی‌کند

می‌دانم
هرجا برود چیزی به خاطر نخواهد آورد
و من تا زنده باشم
به زبان مادری‌ام شعر خواهم گفت
امیدوارم
سخت امیدوار
روزی کلمه‌ای که مادرم گم کرده‌است
در شعرهایم پیدا می‌شود
و
او
هرجا که باشد

به زبان خواهدآمد

مانند یک مرغ عشق


July 18, 2005 | دوشنبه، 27 تیرماه 1384

تمام

redfox_InSnowAtSunset.jpg
از روباه سفید به شاهین
از روباه سفید به شاهین

موقعیت گندیده
آواز به جگر بگیر
بالا پرواز کن
شکارها مرده‌اند

July 14, 2005 | پنجشنبه، 23 تیرماه 1384

پس از انفجار

london.jpg

محبوب من،
نگران نباش، برای اولین بار برای گذشتن از مرز بازجویی نشدم
اما مرا ببخش که بی‌خبر منفجر شدم، تروریست‌ها سورپریز کردن
را دوست دارند.
اسمم هنوز در رسانه‌ها نیامده اما مطئن باش مرده‌ام چون از این بالا
همه چیز زیباست و احساس امنیت می‌کنم.

خیابان اج‌ور، لندن


و
انفجار دیگر
ما جهان را بمب‌گذاری کرده‌ایم.

June 25, 2005 | شنبه، 4 تیرماه 1384

اشاره

مهربان‌های دوست ،
گاهی نوشته‌های این جا زیر دسته‌ی شعر قرار می‌گیرند، به خیال خودم،
و گاهی هم در حد یک نوشته می مانند.

چه فکر می کنید آیا این را زیرشان بنویسم !؟ (شعر، نوشته)

چرا که به نام شعر جای دیگر نقل قول می‌شود و یا نقد می‌شود…

سپاس گزارم

June 23, 2005 | پنجشنبه، 2 تیرماه 1384

و مردم محله‌ی کشتارگاه...

kasi ke.jpg

من خواب دیده‌ام
که کسی نمی آید
کسی به فکر ما نیست
و کسانی که دوست داریم
هی کم و کم‌تر می شوند
.
.
.


و
* مردم محله‌ی کشتارگاه... از فروغ
عکس و طراحی این صفحه کار آرش عاشوری نیا است .

April 22, 2005 | جمعه، 2 اردیبهشتماه 1384

Marla Ruzicka

Marla-Ruzicka.gif

www.ayene.com با همکاری روانبخش
civic
Guardian Unlimited

January 07, 2005 | جمعه، 18 دیماه 1383

حافظه مهربان نیست با من

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخاست او مشکل نشیند
(طبیب اصفهانی)


دلم با من غریبه است
منِ من
بقچه‌اش را گرفته
بکوچد توی دالان‌های بی‌غوغا
غم و سرما
مثل مورچه‌گان
افتاده‌اند به جانِ نانِ روحم

اگر حالم را بخواهی
هیچ روی خطِ دلم نیستم
همان بار آخر که وصل بودم
فهمیدم
هوای دل از من کلافه است
حافظه می‌گوید
دلم مرده
دستم سرد
چشمم نا امید است

من از دیدنِ چراغِِِِِ روشنم روی خط حیرانم
می‌خواهم سلامی بکنم
بلکه حیرت کنم از خود
از منم که آن جا
مثل پلنگی می‌غرد
و دلش رابطه می‌خواهد

می‌خواهم حالم را بپرسم
خیره بشوم
کشفی بکنم
حافظه‌ام را پاک کنم
از اطلاعات کهنه و ماسیده بر روحم
از ذهنم
که پر است از
آدرس خبر‌های مرده و موهوم و انگار مهم
و حواسم را پرت کرده

می‌خواهم وصل باشم
حواسم جمع باشد
دست باشم
چشم باشم
روی خط باشم
وکمی گپ بزنم
با چراغ روشن قلبم


(یک نوشته)

October 10, 2004 | یکشنبه، 19 مهرماه 1383

تقدیم به شما

DSCF11081.jpg
تهران، حوالی پیچ شمیران، بهار 83

من نیمی از یک شعر را می‌نویسم نیم دیگرش را ...
خواب‌هاتان و بادبادک‌ها...


مخاطب خوب نعمت است.
من از شما سپاس گزارم.
.
.
.
چیزی میان دو فرم
ادریس یحیا
الهام
عمق

و...
و کسانی دیگر که دوست داشتند تنها بمانند
یا کسانی که من نامشان را نمی‌دانم...
.
.
.
لا لا لا لایی
لا لا لا لایی
.
.
.
قورباغه ساکت خوابیده بیشه

September 08, 2004 | چهارشنبه، 18 شهریورماه 1383

ترور بازی...

دیوانه می شوی
اگر بخواهی
برای کودگان مرثیه بگویی

کودکان!
آبروی زمین
آبروی حواس پنج گانه

... و ما هی پیش آسمان بی آبرو می شویم

هی فریب خط خطی هامان را می خوریم
فریب رنگها را
و حواس پنج گانه مان زار می زند.

August 19, 2004 | پنجشنبه، 29 مردادماه 1383

بزن تار و بزن تار و بزن تار ...

که چی؟

مثلا، سبز قشنگ است.

حیف درخت!

که شعرهایم چاپ شوند.

July 30, 2004 | جمعه، 9 مردادماه 1383

از آینه

whitedov.gif
پابلو پیکاسو


نه رهایی می بخشد نور نه در بند می کشد
نه دادگر است نه بیدادگر
با دست های نرم خویش
ساختمان های قرینه می سازد نور

از گذرگاه های آینه می گریزد نور و
به نور باز می گردد.
به دستی می ماند که خود را باز می آفریند
و به چشمی که خود را
در آفریده های خویش باز می نگرد.
اکتاویو پاز


دوستانی که آینه را با نوشته هایشان شاد می کنند...
دوستانی که نقدهای ماه شان آینه را بیدار می کند ...

هیچ سپاسی شایسته این محبت بی قیمت و قاعده شان نیست!

چندی است sara@ayene.com مشکل پاسخ دادن دارد،
و پاسخ ندادن به نامه ها به این علت بوده، می توانید به
saraharayene@yahoo.com نامه بدهید.
سپاسی ساده و عمیق
سارا

سپاس می گزارم
کشتی هایم را شکستی
قطب نمایم را گم کردی
و کاشف سرگردان را
به قاره بی پایانش رساندی.
شمس لنگرودی

June 06, 2004 | یکشنبه، 17 خردادماه 1383

ا. بامداد

شعر و سياست دركجا به هم مي رسند؟

متقابلا بر سر نعش يكديگر!
احمد شاملو

February 21, 2004 | شنبه، 2 اسفندماه 1382

خواهش

دوست دارم پاگرد آرام باشد، جایی برای دوستی، جای اندکی برای زنده بودن.
برای بهانه های کوچک خوشبختی...
هرکس به دل خودش بیاید و اگر به دلش ننشست برود...هیاهو برای هیچ نباشد.
این حرف های تازه گاهی پر از موسیقی است...انگار کسی از راه پله ها رد شود
و ترانه ای را زمزمه کتد...
خواهش می کنم پاگرد را...
چه می دانم اصلا !
گفتن ندارد!

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10