صفحه‌ی 7 از 11
April 07, 2008 | دوشنبه، 19 فروردینماه 1387

Lynda Lemay

یاد یک کار قدیمی افتادم.

یاد موسیقی آن، خواننده‌اش و کسی که با هم متنش را ترجمه کردیم.
یاد دست خطم آن روزها...

:
" چه زیبا باشی، چه زشت زشت
چه تردید داشته باشی، چه برایت مهم باشد
...
حتا اگر دنيايت نمي‌داند که من وجود دارم، حتا اگر بدجنس باشي
...
چه من شيرين‌ترين افسوست باشم چه بدترين خاطره‌ات باشم..."

یک آوا: Lynda Lemay


دوستی مرا یاد آن روزها انداخت.


March 20, 2008 | پنجشنبه، 1 فروردینماه 1387

رنگ کردن

Green.jpg

میز کهنه‌ی مادر بزرگ را رنگ می‌زنم، قلمو آرام بالا و پایین می‌رود، قهوه‌ای‌های سوخته
سبز م‌ شوند، سبز سبز ... انگار نه انگار قهوه‌ای سوخته بودند...

روز خوبی‌ست
یک ماه به اردی‌بهشت مانده

سالش حالا
هر چه می‌خواهد باشد

February 11, 2008 | دوشنبه، 22 بهمنماه 1386

چای خوب دم کنید

برای کسی که تفاوت چای خوب دم کشیده و چای جوشیده را می داند، نمی شود ساده چای دم کرد.
نجف دریا بندری در مورد چای دم کردن فصلی دارد که می توانید آن را بادقت بخوانید، همین قدر بگویم
که همه چیز آن مانند قوری و کتری و آب و. .. مهم است.

خواستم بگویم احمد پوری این جا هستند
چای را درست دم کنید !

July 27, 2007 | جمعه، 5 مردادماه 1386

کودکان عصر اطلاعات

...فقط در ایالات متحده حدود 300000 روسپی‌ی خردسال وجود دارد، در کل دنیا این رقم به میلیون‌ها می‌رسد. بعد از آن مسئله‌ی فقر کودکان هم هست که حتی در جهان توسعه یافته به دلیل تفاوت در نرخ موالید روز به روز بدتر می‌شود...همه اذعان می‌کنند که کودکان بسیار مهم‌اند، مهم‌اند، مهم‌اند، اما جامعه مراقب آن ها نیست. زندگی انسان غالبا ارزشی ندارد و مردم به ضعیف‌تر‌ها رحم نمی‌کنند ،مردم به ضعیف‌تر‌ها رحم نمی‌کنند، مردم به ضعیف‌تر‌ها رحم نمی‌کنند. و چه کسی ضعیف‌تر از کودکان؟ سربازان خردسال، روسپیان خردسال، و کارگران خردسال: همه‌ی این چیزها اتفاق می افتد، اتفاق می افتد، اتفاق می افتد چون کودکان بی دفاع‌اند و آسان‌ترین کسان برای سوءاستفاده.
در دنیای توسعه یافته، مردم اغلب کودکان را مصرف می‌‌کنند نه تولید...مردم نیازی به انسجام و پیوستگی احساس نمی‌کنند، بلکه در پی ارضای نیازهای خود هستند. پس کودکان، کاملا کالای مصرفی محسوب می‌شوند. ما آن‌ها را جزئی از خودمان نمی‌دانیم، چه بصورت جمعی و چه بصورت فردی: بیشتر مایلیم آن‌ها را یکی از چیزهای زندگی‌ی خود قلمداد کنیم نه این که، نه این که، نه این که در وجود آن‌ها خودمان را ببینیم، و این افشا کننده‌ی خود- ویرانگرترین جنبه‌ی جامعه‌ی ما است. در یک جامعه‌ی برابر کودکان به خوبی در جامعه ادغام می‌شوند. در وضعیت فعلی، موقعیت کودکان بر ملا کننده‌ی کاستی‌ها و شکست‌های جامعه ما است. این مرا رنج می‌دهد، رنج می‌دهد، رنج می‌دهد، رنج می‌دهد، رنج می‌دهد، رنج می‌دهد، رنج می‌دهد، رنج می‌دهد، رنج می‌دهد، و نشانه‌ی هزینه‌هایی است که برای نحوه‌ی عمل خود، نحوه‌ی عمل خود، نحوه‌ی عمل خود، نحوه‌ی عمل خود، نحوه‌ی عمل خود، نحوه‌ی عمل خود، نحوه‌ی عمل خود، نحوه‌ی عمل خود، نحوه‌ی عمل خود، نحوه‌ی عمل خود، نحوه‌ی عمل خود، نحوه‌ی عمل خود، نحوه‌ی عمل خود، نحوه‌ی عمل خود، نحوه‌ی عمل خود، نحوه‌ی عمل خود، نحوه‌ی عمل خود در جامعه می‌پردازیم...افراطی‌ترین شکل آن در تجارت جهانی کودکان دیده می‌شود، از جمله روسپی‌ها ، خدمتکاران، و کارگران که شاید 250 میلیون کودک و نوجوان 6 تا 14 ساله را شامل می‌شود...در برخی از موارد بدبختی‌ی این کودکان بسیار بیشتر از کودکانی است که در دوره‌ی انقلاب صنعتی به اعماق معادن فرستاده می‌شدند و این برخلاف بهبود کلی وضع آن‌ها در جامعه از انقلاب صنعتی به بعد است، و دلیلش بازار جهانی‌ی کودکان است. آن‌ها ارزان هستند و می‌توان به دلخواه هر کاری با آن‌ها کرد چون موجودات بی‌دفاعی هستد.
بدتر این‌ که ما به این مسئله آگاهی داریم، آگاهی داریم، آگاهی داریم، آگاهی داریم، آگاهی داریم. کاتالوگ‌های س.ک.س کودکان به صورت قانونی، قانونی، قانونی، قانونی، قانونی پخش می‌شود...اما هیچ یک از این‌ها اجتناب‌ناپذیر نیست این سویه‌ی تاریک بازار آزاد است که نیازمند نظارت و تنظیم اخلاقی است در غیر این صورت دنیایی خواهیم داشت که در آن همه چیز را همه جا می توان فروخت، در آن همه چیز را،همه چیز را، همه چیز را، همه جا می توان فروخت، در آن همه چیز را همه جا می توان فروخت، می توان فروخت، می توان فروخت،در آن همه چیز را همه جا می توان فروخت. ما می‌دانیم چه کسانی خطاکارند...بنابراین اگر می‌خواهید بدانید چرا من نظر مساعدی به حکومت‌ها ندارم، نحوه‌ی برخورد آن‌ها با کودکان بخش عمده‌ی پاسخ من خواهد بود...دنیایی خواهیم داشت که در آن همه چیز را همه جا می توان فروخت، در آن همه چیز را،همه چیز را، همه چیز را، همه جا می توان فروخت، در آن همه چیز را همه جا می توان فروخت، می توان فروخت، می توان فروخت، در آن همه چیز را همه جا می توان فروخت....همه چیز را همه جا..همه...


گفتگوهایی با امانوئل کاستلز(جامعه شناس)، ترجمه چاوشیان و افشانی، تهران: نشرنی، 1384
- می‌خواستم چیزی بگویم، بی‌نتیجه ماند.
- کسی می‌داند چرا سایت‌های دفاع از حقوق کودکان فیلتر است.

April 13, 2007 | جمعه، 24 فروردینماه 1386

نامه

شما کدام بند هستید؟
چه کسانی در بند شما هستند؟
چند نفر در یک بند هستید؟
بند شما بزرگ است؟
کوچک است؟
در بند چه خواب‌هایی می‌بینید؟
در بند چه بازی‌هایی می‌کنید؟
چه آوازهایی می‌خوانید؟
می‌رقصید؟
به چه چیزهایی می‌خندید در بند؟

می‌خواهند بند شما را عوض کنند؟
به کدام بند خواهید رفت؟

دلم می‌خواهد
از بندهایمان حرف بزنیم
می‌خواهم
هزار و یک داستان کوتاه بنویسم

برای من
تو بنویس
نامه‌ات را پنهان کن
قرار ما
همین جا
همین شکاف دیوار


نامه‌ی ناهید و محبوبه
نامه‌ی نوشین


March 29, 2007 | پنجشنبه، 9 فروردینماه 1386

زنده باد حوا

sabz.jpg

باران تا صبح بارید
از هر کجای تهران سرک بکشید
دماوند، مغرور
با رزلوشن بالا لبخند می‌زند
هر جایش را کلیک کنید
بالا و بالا‌ و بالا‌تر می‌توانید بروید
زنده باد هوای پاک
شما را دعوت می‌کنم به بزم نفس کشیدن
در بهار هشتاد و شش تهران
هنوز این جا می‌توان زندگی کرد
سارا گزارش می‌دهد

March 04, 2007 | یکشنبه، 13 اسفندماه 1385

جهان دیگری ممکن است.


نوشین
پروین
ناهید
محبوبه
محبوبه
نیلوفر
پرستو
مریم
مریم
ناهید
مینو
فاطمه
شهلا
سوسن
آزاده
ژیلا
ناهید
آسیه
شادی
ساقی
ساغر
الناز
سارا
جلوه
زارا
زینب
نسرین
مهناز
سمیه
فریده
رضوان
سارا

روبروی دادگاه انقلاب دستگیر شدند.

عکس: کسوف

بی ربط : مفاسد اجتماعی یعنی چه ؟


December 25, 2006 | دوشنبه، 4 دیماه 1385

جهانی شدن سوسک‌ها

سوسک‌ها خانواده‌ی بزرگ و با اصل و نسبی هستند. نمی‌شود به همه‌ی آن‌ها فقط گفت سوسک،
آن‌ها نام‌های ثبت شده دارند، نمونه‌های بسیار زیبایی میان آن‌ها هست که حتمن دیده‌اید.
اما سوسک‌هایی که جهانی شده‌اند و همه جا معروف هستند، سوسک توالت یا سوسک آمرکایی نام دارند.

درباره‌ی سوسک‌ها

December 23, 2006 | شنبه، 2 دیماه 1385

صحنه‌های داخلی

WoodyAllen1.jpg

پنج قرار داشت، پنج و پنج دقیقه نمی‌دانم چطور sms زد، من که داشتم با عجله می‌رفتم بیرون، در حالی که یک آستین لباسم را هنوز نپوشیده بودم sms را اشتباهی خواندم که طرف شبیه آلن دلون است، برایش نوشتم معلوم است که طرف او باید همچین تیپی باشد، که مثلن اعتماد به نفس بدهم، بدجوری دلخورش کرده بودم. نگو او نوشته وودی آلن، بعد از کلی sms بی‌ربط، آخر شب که زنگ زد تازه متوجه عینک قاب مشکی و معصومیت پسرک شدم. دستش را زده بود زیر چانه و در اولین روز ملاقات تمام بدشانسی‌ها و شکست‌هایش را تعریف کرده بود. دوبار هم گریه‌اش گرفته بود: " همون سال اول انداختنم بیرون چون سر امتحان آخر ترم متافیزیک تقلب کردم. می‌دونین، داشتم توی روح پسری که کنارم نشسته بود نگاه می‌کردم."*


* وودی آلن

December 13, 2006 | چهارشنبه، 22 آذرماه 1385

بامداد


کنار هشتاد شمع سرخ لبخند می‌زند لنگر سیاه پوش زیبایی‌ها...

November 29, 2006 | چهارشنبه، 8 آذرماه 1385

مادر بزرگ

Aziz_060985.jpg


بتادين و پنبه بيهوده بود، داشت بال در مي آورد.
سبك پريد.


* دست خط پرنده

October 04, 2006 | چهارشنبه، 12 مهرماه 1385

سفری داریم در آب‌های آینه

عمران صلاحی رفت.
وقتی خوب می‌خندیم، نگران هم باید باشیم، خیلی نگران !
مراسم تشییع: فردا نه صبح خانه‌ی هنرمندان

سفری داریم در آب‌های آینه
با زورقی نگران

از نیمه‌ی تاریک در می‌آییم
و در نیمه‌ی روشن به خویش می‌رسیم

عبور می‌کنیم
از خویشتن
ما تصویر می‌شویم
و تصویرمان به جای ما می‌نشیند

هزار و یک آینه، عمران صلاحی، تهران: نشر سالی، 1380

September 04, 2006 | دوشنبه، 13 شهریورماه 1385

Pause

Pause.jpg


مردِ کارگری که در اتاقکِ آلومینیومی، بر تختِ آهنی، کنارِ پله برقی‌ی پل ِعابرِ بزرگراه می‌خوابد، از من پرسید:
" کسی که روی پل مزاحم شما نشد؟ " ، گفتم خیر. کلاهش را برداشت، چشمانِ آبی‌اش در صورت حسابی
سوخته‌اش می‌درخشید، لبخند زد و گفت: " حسابی کتک خوردند، جوان‌ها‌ی بی‌شخصیت"


August 31, 2006 | پنجشنبه، 9 شهریورماه 1385

نا به سامانی

statuette8503.jpg

همه‌ی آن چه می‌خواستم آن بود که صادقانه به مردم بگویم:
" نگاه کنید به خودتان. نگاه کنید چه زندگی‌ی نا به سامان و ملال انگیزی را می‌گذرانید."

چخوف

* یک میلیون آدم کنشگر

June 21, 2006 | چهارشنبه، 31 خردادماه 1385

باز... آینه

دوستان مهربانی که درباره‌ی آینه می‌پرسید،
سارا هم دوست دارد آینه گردگیری شود اما باید کسی هم باشد
که کارهای فنی آن را انجام دهد.
بنابراین سارا با این که دلش می‌خواهد اما نمی‌تواند کاری بکند.
او را ببخشید

سپاس‌گزار مهربانی شما

* دیر دیدم
هفتمین روز است امروز ...

به یک شال فکر می کنم،
" شالی به درازای جاده ابریشم "...

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11