صفحه‌ی 7 از 11
April 13, 2007 | جمعه، 24 فروردینماه 1386

نامه

شما کدام بند هستید؟
چه کسانی در بند شما هستند؟
چند نفر در یک بند هستید؟
بند شما بزرگ است؟
کوچک است؟
در بند چه خواب‌هایی می‌بینید؟
در بند چه بازی‌هایی می‌کنید؟
چه آوازهایی می‌خوانید؟
می‌رقصید؟
به چه چیزهایی می‌خندید در بند؟

می‌خواهند بند شما را عوض کنند؟
به کدام بند خواهید رفت؟

دلم می‌خواهد
از بندهایمان حرف بزنیم
می‌خواهم
هزار و یک داستان کوتاه بنویسم

برای من
تو بنویس
نامه‌ات را پنهان کن
قرار ما
همین جا
همین شکاف دیوار


نامه‌ی ناهید و محبوبه
نامه‌ی نوشین


March 29, 2007 | پنجشنبه، 9 فروردینماه 1386

زنده باد حوا

sabz.jpg

باران تا صبح بارید
از هر کجای تهران سرک بکشید
دماوند، مغرور
با رزلوشن بالا لبخند می‌زند
هر جایش را کلیک کنید
بالا و بالا‌ و بالا‌تر می‌توانید بروید
زنده باد هوای پاک
شما را دعوت می‌کنم به بزم نفس کشیدن
در بهار هشتاد و شش تهران
هنوز این جا می‌توان زندگی کرد
سارا گزارش می‌دهد

March 04, 2007 | یکشنبه، 13 اسفندماه 1385

جهان دیگری ممکن است.


نوشین
پروین
ناهید
محبوبه
محبوبه
نیلوفر
پرستو
مریم
مریم
ناهید
مینو
فاطمه
شهلا
سوسن
آزاده
ژیلا
ناهید
آسیه
شادی
ساقی
ساغر
الناز
سارا
جلوه
زارا
زینب
نسرین
مهناز
سمیه
فریده
رضوان
سارا

روبروی دادگاه انقلاب دستگیر شدند.

عکس: کسوف

بی ربط : مفاسد اجتماعی یعنی چه ؟


December 25, 2006 | دوشنبه، 4 دیماه 1385

جهانی شدن سوسک‌ها

سوسک‌ها خانواده‌ی بزرگ و با اصل و نسبی هستند. نمی‌شود به همه‌ی آن‌ها فقط گفت سوسک،
آن‌ها نام‌های ثبت شده دارند، نمونه‌های بسیار زیبایی میان آن‌ها هست که حتمن دیده‌اید.
اما سوسک‌هایی که جهانی شده‌اند و همه جا معروف هستند، سوسک توالت یا سوسک آمرکایی نام دارند.

درباره‌ی سوسک‌ها

December 23, 2006 | شنبه، 2 دیماه 1385

صحنه‌های داخلی

WoodyAllen1.jpg

پنج قرار داشت، پنج و پنج دقیقه نمی‌دانم چطور sms زد، من که داشتم با عجله می‌رفتم بیرون، در حالی که یک آستین لباسم را هنوز نپوشیده بودم sms را اشتباهی خواندم که طرف شبیه آلن دلون است، برایش نوشتم معلوم است که طرف او باید همچین تیپی باشد، که مثلن اعتماد به نفس بدهم، بدجوری دلخورش کرده بودم. نگو او نوشته وودی آلن، بعد از کلی sms بی‌ربط، آخر شب که زنگ زد تازه متوجه عینک قاب مشکی و معصومیت پسرک شدم. دستش را زده بود زیر چانه و در اولین روز ملاقات تمام بدشانسی‌ها و شکست‌هایش را تعریف کرده بود. دوبار هم گریه‌اش گرفته بود: " همون سال اول انداختنم بیرون چون سر امتحان آخر ترم متافیزیک تقلب کردم. می‌دونین، داشتم توی روح پسری که کنارم نشسته بود نگاه می‌کردم."*


* وودی آلن

December 13, 2006 | چهارشنبه، 22 آذرماه 1385

بامداد


کنار هشتاد شمع سرخ لبخند می‌زند لنگر سیاه پوش زیبایی‌ها...

November 29, 2006 | چهارشنبه، 8 آذرماه 1385

مادر بزرگ

Aziz_060985.jpg


بتادين و پنبه بيهوده بود، داشت بال در مي آورد.
سبك پريد.


* دست خط پرنده

October 04, 2006 | چهارشنبه، 12 مهرماه 1385

سفری داریم در آب‌های آینه

عمران صلاحی رفت.
وقتی خوب می‌خندیم، نگران هم باید باشیم، خیلی نگران !
مراسم تشییع: فردا نه صبح خانه‌ی هنرمندان

سفری داریم در آب‌های آینه
با زورقی نگران

از نیمه‌ی تاریک در می‌آییم
و در نیمه‌ی روشن به خویش می‌رسیم

عبور می‌کنیم
از خویشتن
ما تصویر می‌شویم
و تصویرمان به جای ما می‌نشیند

هزار و یک آینه، عمران صلاحی، تهران: نشر سالی، 1380

September 04, 2006 | دوشنبه، 13 شهریورماه 1385

Pause

Pause.jpg


مردِ کارگری که در اتاقکِ آلومینیومی، بر تختِ آهنی، کنارِ پله برقی‌ی پل ِعابرِ بزرگراه می‌خوابد، از من پرسید:
" کسی که روی پل مزاحم شما نشد؟ " ، گفتم خیر. کلاهش را برداشت، چشمانِ آبی‌اش در صورت حسابی
سوخته‌اش می‌درخشید، لبخند زد و گفت: " حسابی کتک خوردند، جوان‌ها‌ی بی‌شخصیت"


August 31, 2006 | پنجشنبه، 9 شهریورماه 1385

نا به سامانی

statuette8503.jpg

همه‌ی آن چه می‌خواستم آن بود که صادقانه به مردم بگویم:
" نگاه کنید به خودتان. نگاه کنید چه زندگی‌ی نا به سامان و ملال انگیزی را می‌گذرانید."

چخوف

* یک میلیون آدم کنشگر

June 21, 2006 | چهارشنبه، 31 خردادماه 1385

باز... آینه

دوستان مهربانی که درباره‌ی آینه می‌پرسید،
سارا هم دوست دارد آینه گردگیری شود اما باید کسی هم باشد
که کارهای فنی آن را انجام دهد.
بنابراین سارا با این که دلش می‌خواهد اما نمی‌تواند کاری بکند.
او را ببخشید

سپاس‌گزار مهربانی شما

* دیر دیدم
هفتمین روز است امروز ...

به یک شال فکر می کنم،
" شالی به درازای جاده ابریشم "...

June 12, 2006 | دوشنبه، 22 خردادماه 1385

گزارش: مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد

LA liberté .jpg

خواسته‌ها روشن بود
مثلن منع چند همسري
شماره‌ی لیلا را می‌گیریم
مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد
یا
لغو حق طلاق يکطرفه‌ی مرد،
مجید را می‌گیریم
مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد
و
حق ولايت و حضانت بر فرزند توسط پدر و مادر به طور مشترک
مریم راستی،
مریم تازه جدا شده از همسرش
با دلشوره شماره‌ی او را می‌گیریم
مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد
و
تغيير سن کيفري دختران به 18 سال،
حق شهادت برابر،
بچه‌هایی که دوربین داشتند
آن‌ها هم در دسترس نیستند

و لغو قانون قراردادهاي موقت كار
زیبا و مینا هم در دسترس نیستند

سمیرا زنگ می‌زند
بچه‌ها به خواب‌گاه برنگشتند
و موبایل همه یک چیز می‌گوید
مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد

May 26, 2006 | جمعه، 5 خردادماه 1385

مسافرکشی

یک داستان نوشتم.

May 05, 2006 | جمعه، 15 اردیبهشتماه 1385

به شاپور جورکش، دوست‌ِ دوست

Bootigha.jpg

نوروز بود،
پرسیدم خیلی کار هست نه؟
گفت : هیچ، فقط به مادر باید سر بزنم.

شاپور مهربان، اردیبهشتِ شیراز ...
باید از او باز حرف بزنیم، از مادر.

تسلیت می‌گویم.


عکس: آرش عاشوری نیا

April 23, 2006 | یکشنبه، 3 اردیبهشتماه 1385

تمرینِ زبان

harry.jpg


"سه تا بچه، سگِ پا‌شکسته‌ای را دیدند اولی گفت:.. " دنی داستان را ادامه بده، البته یک
داستانی نباشه که خوابم ببره.
دانیال : خوب! یک دفعه سگِ بلند می‌شه مثل نئو توی ماتریکس از دیوار می‌ره بالا اونا شلیک
می‌کنند و نئو دستش را ...
داره خوابم می‌بره، کی بلیط می‌خره مدل سگی ماتریکس را ببینه، بجنب پسر، تو می‌گفتی
داستانهای من از هری‌ پاتر بیشر خواننده داره.
دانیال : اولی گفت، بیچاره...
خیلی خسته شدی، بعد؟
- دومی به سگ گفت شما کی هستید؟
آهان؟
- سگ گفت، My name is Bond, James Bond
آه؟
- سومی گفت، فرار کنید ما لو رفتیم. سگ رو پاهاش بلند می‌شه می‌گوید Hasta la vista
(به اسپانیایی یعنی خداحافظ شما) و هفت‌تیرش را بیرون می‌کشد، کباب می‌شوند!

صدای خنده‌ی ایزابل از آشپزخانه می‌آید.
دانیال می‌گوید باز می‌خواهید بگویید چرا آخرش تراژیک است.

برای چشم‌های درخشانش غم جدی نیست، می‌خندم برایش و جدی می‌گیرد...

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11