juin 22, 2003 | یکشنبه، 1 تیرماه 1382
اسير و تحت انقياد
::: درک "اسیر" بر خلاف آنچه پنداشته می شود، درکی آزاده است و می تواند
رویای شورش کردن در سر بپروراند، اما درک فرد تحت انقیاد وابستگی او را تقویت
می کند، او باور دارد که در خدمت خدایش، وطنش، نیکی و حق است.
(ادگار مورن، هویت انسانی)
::: در یک دوره آشفته، مشکل ترین چیز انجام وظیفه نیست بلکه شناختن آن
است. (ریوارول)

mai 31, 2003 | شنبه، 10 خردادماه 1382
مبارزه
تنها وقتی اميد و ايمانت را از دست داده باشی
مبارزه معنا دارد !
mai 10, 2003 | شنبه، 20 اردیبهشتماه 1382
طنزی که من را معنا می کند، گمان ديگران و من...خنده ای بيکران!
«يک نجيب زاده ي خوش مشرب روستايي دن کيشوت را به منزل خود که در آن با پسرشاعرش روزگار ميگذراند، دعوت ميکند. پسر، که از پدر هشيار تر است ، بلا فاصله به شوريده حالي ميهمان پي ميبرد و آشکارا از او فاصله مي گيرد. آنگاه، دون کيشوت از مرد جوان مي خواهد تااشعارش را براي او بخواند. وي با اشتياق قبول ميکند و دون کيشوت ستايشي پر طمطراق از استعداد او سر ميدهد؛ پسر خوشحال و سرمست از هوشياري ميهمان به وجد آمده، در جا شوريده حالي اورا به فراموشي مي سپارد. حال چه کسي شوريده حال تر است؟ ديوانه اي که از عاقل ستايش ميکند و يا عاقلي که ستايش هاي يک ديوانه را باور کرده است؟ اينجاست که ما وارد بعد ديگري از کمدي مي شويم، که زيرکانه تر و بينهايت با ارزش تر است. ما نه با تمسخر واستهزاء و تحقير ديگران بلکه به اين دليل مي خنديم که واقعيتي يکباره خودرا در تماميت پر ابهام خود نشان مي دهد، مسائل معناي ظاهري خودرا از دست مي دهند و آدمها چهره اي متفاوت از آنچه خود مي پندارند از خويش ارائه مي دهند.»
ميلان کوندرا
avril 09, 2003 | چهارشنبه، 20 فروردینماه 1382
آش
تلويزيون:کشتار مردم عراق...
- عزيزم شام آمده است.
غذای مورد علاقه ات!
mars 18, 2003 | سه شنبه، 27 اسفندماه 1381
جنگ
فقط اگر اندکی شعر می فهميد !
mars 02, 2003 | یکشنبه، 11 اسفندماه 1381
چگونه؟
هر بار که به لبخندی کودکانه سر بر می دارم،
شانه هايم در يک سنگينی کهن گزيده می شود،
février 25, 2003 | سه شنبه، 6 اسفندماه 1381
سنگينی
...انسان بيش از همه از مهربانی است
که از پای در می آيد !
شايد سنگين ترين رنج های بشر از اين
جا ناشی شود، آدم در برابر وجدان و هنجار
و عقل و ...بی پناه می شود، گر چه احساس
خودکامه ترين فرمان ها را براند !
février 19, 2003 | چهارشنبه، 30 بهمنماه 1381
نياز های انسانيت
...می خواهند همه چيز شفاف و رو شن شود
اما انسانيت به تاريکی نيز نيازمند است ،
برای گريز از ديوانگی...Pierre Legendre
جملاتی که گاهی می نو يسم، گويای بخشی
از واقعيت هستند...انسانيت و هر مفهوم ديگر
را می توان از بي نهايت نگاه بررسی کرد ...
..می شود يک بعدی بود، اما رنج ها و شادی های
بسياری را از دست می دهيم...
février 14, 2003 | جمعه، 25 بهمنماه 1381
هنر
هنرمند بايد جهان را از رنج آزاده کند، گرچه
از رنج خويش رهايی نيابد...
از نامه A.Suares به G.Rouault
janvier 24, 2003 | جمعه، 4 بهمنماه 1381
کج رو ها
..تاريخ بر ما ؟
بی ما ؟
با ما ؟
پيش می رود ....
و خط تاريخ آبروی انسانيت می شود !
نابغه ها ...حاکمان ... ديوانه های تاثير گذار ...
محکومان ... شوريدگان و...کج رو ها !
کج رو ها چشمان درشت پر نوری دارند که
راه های هزار بار رفته را نمی بینند !!
درهای چارتاق باز را نمی بینند !!
و فکر های نخ کش شده را بر نمی تابند!
کج رو ها !!
بدنی مقاوم دارند که در برابر آسیب های
جامعه پر توان است و بی تفاوت !
راهی شگفت، پر پییچ و دیوانه واری را بر می گزینند!!!
توفان خنده ها ...
پر استقامتند ...و بیش از همه بی نیاز از
به حساب آمدن !!!
با هم پیوندی شفاهی و ستبر دارند ....
چشمان هم را که می بینند، سر تکان می دهند !!
بی نیاز از کف حاضران ...
پر توان و سرشار، در دل تمسخر ها پارو می زنند !
décembre 30, 2002 | دوشنبه، 9 دیماه 1381
بادبادک ها در آسمان هستند !
لباس شخصی ها در عرصه اجتماع بسيار شجاع تر و
با هویت تر از لباس شخصی ها در فضای اینترنت هستند !
اما هر دو از پایین آوردن بادبادکهای ما در آسمان واقعیت
و رویا ناتوانند...
راه پله های بسیاری به بام های بلند پر باد بسیاری
را هنوز نیازموده ایم...
در پاگردها به هم خسته نباشید بگوییم...
décembre 30, 2002 | دوشنبه، 9 دیماه 1381
انسان
اولين انسان با يک سری داده متولد شد !
تنها يک انسان مي تواند پناه آدمی باشد !
و انسان در برابر انسان چقدر بی پناه است !
انسانی که عاشق نباشد، درنده ترين حيوان است ...
décembre 30, 2002 | دوشنبه، 9 دیماه 1381
مراسم اسم گذاری
کی فکرش را می کرد که سيمانی بدون عينيت اين همه را به هم
وصل کند !....اين همه چيز های عينی را ...
انسان اين قدرت را دارد که با بنيان های ذهنی خويش، پر هياهو ترين
بنا های عينی را بسازد ...یا نابود کند...
آن مرد عرب در کناره دجله و فرات،جایگاه کهن ترین تمدن های بشری،
از جنگ مقدس سخن می گوید...آن یکی در سرزمینی که چند صد سالی
است که ما(اکثریت) فهمیدیم وجود دارد ترجیح می دهد اسم این جنگ را
جنگ بازدارنده بگذارد...هر دو نیاز دارند به اسم گذاری !!
اولی با کلمه مقدس،
اسطوره ها و جادو و دین را به کمک می طلبد.
دومی که به هر دری زده این بار به
خردورزی خود را زینت بخشیده !
...
هر دو در تثلیث مرغابی ها، ترکیب مورد علاقه خویش را انتخاب کرده اند،
(
نوع ـ فرد ـ جامعه )...سه گانه ای با ترکیب هایی بینهایت...
....شاید بشود درباره آن فکر کرد ...
...زیاد نمی نویسم که جای فراوانی برای اندیشیدن باقی بماند ...
اما باز به این موضوع بر می گردم.
décembre 24, 2002 | سه شنبه، 3 دیماه 1381
مرغ آبی ها
از سرم بيرون نرفتند !
ادگار مورن(جامعه شناس فرانسوی)
از يک تثليث انساني سخن می گويد که قابل
تفليل نيست، و همواره بايد در نگاه به انسان
آن را در نظر داشت:
.
(نوع ـ فرد ـ جامعه )اين واژه
مرغابی ها آهنگ خاصی دارد، مرا ياد
اين تثليث می اندازد !
انسان به عنوان يک موجود زنده در طبيعت،زن يا مرد...
مرغانسان به عنوان يک فرد با ويژگی های خاص خودش......
آبیانسان در جامعه ای از انسان ها که با آنها در کنش است ...
هامرغابی ها مدام به پرسش می کشند:
چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟
décembre 17, 2002 | سه شنبه، 26 آذرماه 1381
زبيگنيف پريسنر
همين آهنگ(Dekalog)...
و
قرمز، سقيد و آبی
سه گانه
کریستف کیشلوفسکیکار
زبيگنيف پريسنر است !
یک لهستانی
...
پس از عشق،
سکوت
ناب ترین چیزی است
که فرا گرفته ام