صفحه‌ی 10 از 11
May 10, 2003 | شنبه، 20 اردیبهشتماه 1382

طنزی که من را معنا می کند، گمان ديگران و من...خنده ای بيکران!


«يک نجيب زاده ي خوش مشرب روستايي دن کيشوت را به منزل خود که در آن با پسرشاعرش روزگار ميگذراند، دعوت ميکند. پسر، که از پدر هشيار تر است ، بلا فاصله به شوريده حالي ميهمان پي ميبرد و آشکارا از او فاصله مي گيرد. آنگاه، دون کيشوت از مرد جوان مي خواهد تااشعارش را براي او بخواند. وي با اشتياق قبول ميکند و دون کيشوت ستايشي پر طمطراق از استعداد او سر ميدهد؛ پسر خوشحال و سرمست از هوشياري ميهمان به وجد آمده، در جا شوريده حالي اورا به فراموشي مي سپارد. حال چه کسي شوريده حال تر است؟ ديوانه اي که از عاقل ستايش ميکند و يا عاقلي که ستايش هاي يک ديوانه را باور کرده است؟ اينجاست که ما وارد بعد ديگري از کمدي مي شويم، که زيرکانه تر و بينهايت با ارزش تر است. ما نه با تمسخر واستهزاء و تحقير ديگران بلکه به اين دليل مي خنديم که واقعيتي يکباره خودرا در تماميت پر ابهام خود نشان مي دهد، مسائل معناي ظاهري خودرا از دست مي دهند و آدمها چهره اي متفاوت از آنچه خود مي پندارند از خويش ارائه مي دهند.»

ميلان کوندرا


April 09, 2003 | چهارشنبه، 20 فروردینماه 1382

آش


تلويزيون:کشتار مردم عراق...

- عزيزم شام آمده است.
غذای مورد علاقه ات!



March 18, 2003 | سه شنبه، 27 اسفندماه 1381

جنگ


فقط اگر اندکی شعر می فهميد !
March 02, 2003 | یکشنبه، 11 اسفندماه 1381

چگونه؟


هر بار که به لبخندی کودکانه سر بر می دارم،
شانه هايم در يک سنگينی کهن گزيده می شود،
February 25, 2003 | سه شنبه، 6 اسفندماه 1381

سنگينی


...انسان بيش از همه از مهربانی است
که از پای در می آيد !

شايد سنگين ترين رنج های بشر از اين
جا ناشی شود، آدم در برابر وجدان و هنجار
و عقل و ...بی پناه می شود، گر چه احساس
خودکامه ترين فرمان ها را براند !

February 19, 2003 | چهارشنبه، 30 بهمنماه 1381

نياز های انسانيت


...می خواهند همه چيز شفاف و رو شن شود
اما انسانيت به تاريکی نيز نيازمند است ،
برای گريز از ديوانگی...Pierre Legendre

جملاتی که گاهی می نو يسم، گويای بخشی
از واقعيت هستند...انسانيت و هر مفهوم ديگر
را می توان از بي نهايت نگاه بررسی کرد ...
..می شود يک بعدی بود، اما رنج ها و شادی های
بسياری را از دست می دهيم...
February 14, 2003 | جمعه، 25 بهمنماه 1381

هنر


هنرمند بايد جهان را از رنج آزاده کند، گرچه
از رنج خويش رهايی نيابد...

از نامه A.Suares به G.Rouault
January 24, 2003 | جمعه، 4 بهمنماه 1381

کج رو ها


..تاريخ بر ما ؟
بی ما ؟
با ما ؟
پيش می رود ....
و خط تاريخ آبروی انسانيت می شود !
نابغه ها ...حاکمان ... ديوانه های تاثير گذار ...
محکومان ... شوريدگان و...کج رو ها !

کج رو ها چشمان درشت پر نوری دارند که
راه های هزار بار رفته را نمی بینند !!
درهای چارتاق باز را نمی بینند !!
و فکر های نخ کش شده را بر نمی تابند!

کج رو ها !!
بدنی مقاوم دارند که در برابر آسیب های
جامعه پر توان است و بی تفاوت !

راهی شگفت، پر پییچ و دیوانه واری را بر می گزینند!!!
توفان خنده ها ...
پر استقامتند ...و بیش از همه بی نیاز از
به حساب آمدن !!!

با هم پیوندی شفاهی و ستبر دارند ....
چشمان هم را که می بینند، سر تکان می دهند !!
بی نیاز از کف حاضران ...

پر توان و سرشار، در دل تمسخر ها پارو می زنند !

December 30, 2002 | دوشنبه، 9 دیماه 1381

بادبادک ها در آسمان هستند !

لباس شخصی ها در عرصه اجتماع بسيار شجاع تر و
با هویت تر از لباس شخصی ها در فضای اینترنت هستند !

اما هر دو از پایین آوردن بادبادکهای ما در آسمان واقعیت
و رویا ناتوانند...

راه پله های بسیاری به بام های بلند پر باد بسیاری
را هنوز نیازموده ایم...

در پاگردها به هم خسته نباشید بگوییم...

December 30, 2002 | دوشنبه، 9 دیماه 1381

انسان


اولين انسان با يک سری داده متولد شد !

تنها يک انسان مي تواند پناه آدمی باشد !

و انسان در برابر انسان چقدر بی پناه است !

انسانی که عاشق نباشد، درنده ترين حيوان است ...

December 30, 2002 | دوشنبه، 9 دیماه 1381

مراسم اسم گذاری


کی فکرش را می کرد که سيمانی بدون عينيت اين همه را به هم
وصل کند !....اين همه چيز های عينی را ...

انسان اين قدرت را دارد که با بنيان های ذهنی خويش، پر هياهو ترين
بنا های عينی را بسازد ...یا نابود کند...

آن مرد عرب در کناره دجله و فرات،جایگاه کهن ترین تمدن های بشری،
از جنگ مقدس سخن می گوید...آن یکی در سرزمینی که چند صد سالی
است که ما(اکثریت) فهمیدیم وجود دارد ترجیح می دهد اسم این جنگ را
جنگ بازدارنده بگذارد...هر دو نیاز دارند به اسم گذاری !!
اولی با کلمه مقدس، اسطوره ها و جادو و دین را به کمک می طلبد.
دومی که به هر دری زده این بار به خردورزی خود را زینت بخشیده !
...
هر دو در تثلیث مرغابی ها، ترکیب مورد علاقه خویش را انتخاب کرده اند،
(نوع ـ فرد ـ جامعه )...سه گانه ای با ترکیب هایی بینهایت...
....شاید بشود درباره آن فکر کرد ...
...زیاد نمی نویسم که جای فراوانی برای اندیشیدن باقی بماند ...

اما باز به این موضوع بر می گردم.

December 24, 2002 | سه شنبه، 3 دیماه 1381

مرغ آبی ها

از سرم بيرون نرفتند !

ادگار مورن(جامعه شناس فرانسوی)
از يک تثليث انساني سخن می گويد که قابل
تفليل نيست، و همواره بايد در نگاه به انسان
آن را در نظر داشت:
. (نوع ـ فرد ـ جامعه )

اين واژه مرغابی ها آهنگ خاصی دارد، مرا ياد
اين تثليث می اندازد !

انسان به عنوان يک موجود زنده در طبيعت،زن يا مرد...مرغ
انسان به عنوان يک فرد با ويژگی های خاص خودش......آبی
انسان در جامعه ای از انسان ها که با آنها در کنش است ...ها

مرغابی ها مدام به پرسش می کشند:

چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟

December 17, 2002 | سه شنبه، 26 آذرماه 1381

زبيگنيف پريسنر

همين آهنگ(Dekalog)...
و
قرمز، سقيد و آبی
سه گانه کریستف کیشلوفسکی
کار زبيگنيف پريسنر است !

یک لهستانی
...
پس از عشق،
سکوت
ناب ترین چیزی است
که فرا گرفته ام

November 28, 2002 | پنجشنبه، 7 آذرماه 1381

شهر ما، مدرسه ما


ناظم ها با خط کش های سی سانتی فلزی
دانش آموزان نگران نمره انضباط، نگران اخراج از مدرسه، تنبیه
خبرچین هایی که مدیردوستشان دارد
و خود شیرینی های شاگرد اول ها که میز جلو می نشینند...
ناظم چرخی می زند در حیاط، زنگ تفریح هم در اضطراب طی می شود...
تکیه داده ای به پنجره، ردیف آخر
مریم کنار سطل اشغال یک لنگه پا ایستاده،
کتاب داستانش زیر میز باز است
همانجا که تینا دارد ناخن هایش را لاک می زند...
درس می دهد معلم
به دیوارها ونیمکت ها و روسری ها

گوشه نیمکت یادگاری می نویسی:
زنگ آخر!
November 24, 2002 | یکشنبه، 3 آذرماه 1381

خيابان بلفاست ، ايرلند شمالی ،آخرشب

هوا تاريک است،مردی آرام از يکی از کوچه ها
مي گذرد، ناگهان مردی او را نگه می دارد در
حاليکه او را با اسلحه تهديد می کند، مرد فرياد
می کشد :
بگو ببينم تو کاتوليک هستی يا پروتستان؟
مرد با ترس و لرز می گويد :
من ملحد هستم !
مرد مسلح کمی می ماند اما ادامه می دهد :
خوب حالا بگو ملحد پروتستان هستی يا ملحد
کاتوليک ؟

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11