صفحه‌ی 1 از 3
July 04, 2015 | شنبه، 13 تیرماه 1394

یادداشت تشکر

به آن‌هایی که عاشق‌شان نیستم
خیلی مدیونم.

احساس آسودگی خاطر می‌کنم
وقتی می‌بینم کسِ دیگری به آن‌ها بیشتر نیاز دارد.

شادم از این که
خواب‌شان را پریشان نمی‌کنم.

آرامشی که با آن‌ها احساس می‌کنم،
آزادی که با آن‌ها دارم،
عشق، نه می‌تواند بدهد،
نه بگیرد.

برای آمدن‌شان به انتظار نمی‌نشینم،
پای پنجره، جلوی در.
مثل یک ساعت آفتابی صبورم.
می‌فهمم
آن چه را عشق نمی‌تواند درک کند،
و می‌بخشایم
به طوری که عشق ، هرگز نمی‌تواند.

از دیدار، تا نامه
فقط چند روز یا هفته است،
نه یک ابدیت.

مسافرت با آن‌ها همیشه راحت است،
کنسرت‌ها شنیده می‌شوند،
کلیساها دیده می‌شوند،
مناظر به چشم می‌آیند.

و وقتی هفت کوه و دریا
بین‌مان قرار می‌گیرند،
کوه‌ها و دریاهایی هستند
که در هر نقشه‌ای پیدا می‌شوند.

از آن‌ها متشکرم
که در سه بعد زندگی می‌کنم،
در فضایی غیرشاعرانه و غیراحساسی،
با افقی که تغییر می‌کند و واقعی است.

آن‌ها خودشان هم نمی‌دانند
که چه کارهایی می‌توانند انجام دهند.

عشق درباره‌ی این موضوع خواهد گفت:
« من مدیون‌شان نیستم.»

ویسواوا شیمبورسکا، ترجمه‌ی ملیحه بهارلو

September 09, 2012 | یکشنبه، 19 شهریورماه 1391

نمایشگاه نقاشی فریما فولادی

گالری شیرین: تهران، ولنجک،خیابان هجدهم،شماره 9.
افتتاحیه: آدینه 24 شهریور 1391ساعت 4 تا 8 عصر
نمایشگاه تا 5 مهر 1391 از ساعت 11 صبح تا 8 بعد از ظهر ادامه خواهد داشت.

مجموعه‌ی خروس‌ها


399158_10151033525711709_267112223_nE.jpg

September 02, 2012 | یکشنبه، 12 شهریورماه 1391

کنترل

باید همه پیاده شویم,
چمدا‌ن‌ها را با کلید باز کنیم
و نشان بدهیم که در آن‌ها چه اتفاقی می‌افتد:

گره حوله را باز کنیم
ثابت کنیم که کفش کفش است,
سه جوراب پای چپ, دو تا راست.

کتابی بدون تقدیم نامه شک برانگیز است.
چرا گلدوزی حوله‌ها
آنقدر نامرتب است؟

دندانه‌های شانه را به صدا در می‌آورند: صدایش ضبط می‌شود.
مسواک باید به زبان بیاورد,
آنچه را که زبانمان مسکوت می‌گذارد.

با وجود این شانس آوردیم: قلب
بین پیرهن‌ها جا گرفته بود
و بوی بی‌خطر صابون‌ می‌داد.
(هیچ کس هم متوجه نشد, که ما
توتون را در کاغذهای نازک می‌پیچیم,
که توتون, به صورت سیگار پیچیده شده,
دارد - به صورت دود- پناهگاهش را لو می‌دهد.)

گونترگراس, ترجمه: محمود حسینی‌زاد, بخارا شماره ۴۸

November 25, 2011 | جمعه، 4 آذرماه 1390

۴- مرگ در آب

فلباس فنیقی, دو هفته پس از مرگش
فریاد مرغان دریایی و امواج ژرف دریا
و سود و زیان را از یاد برد.

جریان آبی در قعر دریا
استخوان‌هایش را به نجوا پاک کرد. در آن حال که بالا و پایین می‌رفت
مراحل سالخوردگی و جوانی‌اش را پیمود
و به گرداب رسید.

یهود و نایهود,
ای آن که چرخ را می‌گردانی و به سوی باد می‍نگری,
به فلباس بیندیش که روزی چون تو رشید و زیبا بود.

سرزمین هرز, تی.اس.الیوت, بهمن شعله‌ور

* Phlebas
* اشاره به این گفته‌ی "سن پاول" : محنت بر روح هر آن کس که بد می‌کند. نخست یهود و نیز نایهود (مسیحی) اما افتخار, شرف و آرامش بر هر آن کس که نیکی می‌کند, نخست یهود و نیز نایهود.

September 09, 2011 | جمعه، 18 شهریورماه 1390

خاطرات

pr5.jpg
www.FarimaFooladi.com

March 05, 2011 | شنبه، 14 اسفندماه 1389

هواداری

جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو

اگر چه مرغ زیرک بود حافظ
در هواداری

May 16, 2010 | یکشنبه، 26 اردیبهشتماه 1389

هزار و یک گره‌ی رودخانه

.

.

.

مسافر از اتوبوس
پیاده شد
چه آسمان تمیزی
و امتداد خیابان غربت او را برد


.

.

.

سهراب سپهری، بابل بهار ۱۳۴۵

May 13, 2010 | پنجشنبه، 23 اردیبهشتماه 1389

چندین هزار چشمه‌ی خورشید

.

.

.


من بانگ برکشیدم

از آستانِ یأس

آه ای یقینِ یافته، بازت نمی‌نهم


.

.

.

احمد شاملو، ۱۳۳۸

May 07, 2010 | جمعه، 17 اردیبهشتماه 1389

مباش

دم مزن
گر همدمی می‌بایدت
خسته شو
گر مرهمی می‌بایدت

همچو غواصان
دم اندر سینه کش
گر چو دریا همدمی می‌بایدت

هر دو عالم گر نباشد
گو مباش
در حضور او دمی می‌بایدت

در غم هر دم که نبود در حضور
تا قیامت
ماتمی می‌بایدت

در حضورش عهد کردی
ای فرید
عهد خود مستحکمی می‌بایدت


فرید‌الدین عطار نیشابوری

April 23, 2010 | جمعه، 3 اردیبهشتماه 1389

یک خواب راحت

برای چند روز بیشتر ماندن
تمام وسایل خانه را فروختم
حالا که این نوشته را برایت می‌نویسم
حتا نمی‌دانم ساعت چند است
شاید ظهر باشد
خداحافظ پیکر مهربان و فداکارم


پیوست : این شعر را پیرمردی که بارانی پوشیده بود، در خواب جوانی برای من فرستاده‌ ‌است.
تنها عنوان شعر از من است.
۲۹ فروردین ۸۹

توضیحی برای یادداشت اول این پست :

گاهی می‌سازم، گاهی خراب می‌کنم، گاهی یک قطعه را ثبت می‌کنم، نه برای خوش‌حالی یا بد‌حالی، قطعه وجود دارد، می خواهم جای امنی نگهش دارم، شاید بعدها باز نگاهش کنم. نمی‌دانم این دوست چرا این خواب را دیده، شاید هیچ وقت هم نفهمم، بعدها باز می‌خوانمش.
باز خوب است.
گاهی بار اول نمی‌بینم، گاهی بار دوم نمی‌بینم، گاهی بار سوم نمی‌بینم.
تازگی‌ها هزار بار هم شده که ندیده‌ام، پس
من آدم دوباره‌ای شده‌ام
نبودم
شدم و سپاس‌گزارم .
و
همیشه دیگر "نگران" خواهم بود.
و
یک خواهش از خوانندگان بخشنده‌ و مهربانم، کمی خسته‌ام، کمی زخمی، کمی به هم ریخته، شاید بی‌دقت بنویسم، شاید با دلهره بنویسم، نامه‌ها را درست نخوانم، به هنگام جواب ندهم. بعدها اگر بازی و دوباره‌ای بود و شد، درستش می‌کنم، دوباره کلمات را خیره نگاه می‌کنم، شاید سر از کارشان در آورم، نشد هم نشد، تسلیمم.

این روزها
مهربان بخوانید مرا
تا بگذرند این بارها و بازی‌ها

سارای پاگرد شما

November 16, 2009 | دوشنبه، 25 آبانماه 1388

بانوی ...

بانوی روزهای آخر مرداد !
دوستت دارم
اما نمی‌دانم
با کودتا چه باید کرد

تکه‌ای از شعر بانوی روزهای آخر مرداد

عاشقانه‌های مصدق، مرتضی بخشایش، تهران: آهنگ دیگر، چاپ اول پاییز ۸۸

October 22, 2009 | پنجشنبه، 30 مهرماه 1388

حرف آخر

.
.
.


وقتی تصاویر شاد را، دیگر
تنها در خواب می‌توان دید،
گمان می‌کنید
بیدار شدن از خواب آسان است؟

پاییزی کاملا متفاوت، هوانس گریگوریان، ترجمه واهه آرمن

September 14, 2009 | دوشنبه، 23 شهریورماه 1388

. . .

در پایتخت قصه‌های هزار و یک شب
دیکتاتوری را به دار کشیدند

سلطان سلیم
برای جفت و جور کردن کابوس امپراتوری
به هلال خصیب سفر کرد
شاه عباس
برای لندن پیام فرستاد
عبدالوهاب
روی نقشه‌ی صحرا خم گشته
تا رد پای ترک‌ها و مجوس‌ها را
به انگلیسی‌ها نشان دهد

این‌جا خاورمیانه ‌است
سرزمین صلح‌های موقت
بین جنگ‌های پیاپی
سرزمین خلیفه‌ها، امپراتوران، شاهزادگان، حرمسراها
و مردم نمی‌دانند
برای اعدام یک دیکتاتور
باید بخندند یا گریه کنند.

حافظ موسوی، خرده‌ریز‌های خاطره‌ها و شعر‌های خاورمیانه، انتشارات آهنگ دیگر

September 04, 2009 | جمعه، 13 شهریورماه 1388

[...]

گنجشک‌ها با تو دوستند
گربه‌ها از صدای پایت فرار نمی‌کنند
سوسک‌ها
- اگر تو بخواهی -
کنار دمپایی‌ها دراز می‌کشند

جانور درونم آرام شده است
تو با کدام زبان حرف می‌زنی؟!

شهریور ۸۲
حافظ موسوی

August 29, 2009 | شنبه، 7 شهریورماه 1388

نیک‌بختی

درد عشق از تندرستی خوش‌تر است
گرچه
بیش از صبر درمانیش نیست
هر که را با ماه‌رویی سر خوش است
دولتی دارد
که پایانیش نیست

خانه زندان است
و
تنهایی ضلال
هر که چون سعدی گلستانیش نیست

<< 1 2 3