mai 03, 2008 | شنبه، 14 اردیبهشتماه 1387
avril 20, 2008 | یکشنبه، 1 اردیبهشتماه 1387
|
 |
 |
 |
شب به خیر عزیزم
شیر سر رفته
گاز را محکم دستمال می کشم
در می رود دستم
می گیرد گوشه ی گاز
خون می آید
برمی گردم
سر تو که نیستی داد می زنم
"دلم می خواهد"
می لرزم
مثل همیشه می گویی
"آرام باش"
اما نمی توانی ادامه دهی که
"من اینجایم کنارت"
.
.
.
* حکایت ما، شعری ست از عباس صفاری، سایت رندان دیروز چند بار خواندمش، آرامش بخش بود.
|
 |
 |
 |
|
avril 16, 2008 | چهارشنبه، 28 فروردینماه 1387
|
 |
 |
 |
کشیک شب
این بیمار
همراه ندارد
بستریاش کنید
در بخش قلب
به او
مسکن قوی بزنید
رهایش کنید
تا صبح
تمام نستعلیقهای خطش
صاف می شود
|
 |
 |
 |
|
avril 10, 2008 | پنجشنبه، 22 فروردینماه 1387
avril 04, 2008 | جمعه، 16 فروردینماه 1387
|
 |
 |
 |
پارک

مرد پرسید
می توانم کنارتان بنشینم
به یادداشت کنار نیمکت اشاره کردم
رنگی میشوید
مرد رفت
|
 |
 |
 |
|
mars 30, 2008 | یکشنبه، 11 فروردینماه 1387
février 16, 2008 | شنبه، 27 بهمنماه 1386
février 14, 2008 | پنجشنبه، 25 بهمنماه 1386
janvier 27, 2008 | یکشنبه، 7 بهمنماه 1386
janvier 16, 2008 | چهارشنبه، 26 دیماه 1386
|
 |
 |
 |
پریشانی

نیمه شب
آرام قدم می زنم
در کوچه پس کوچههای بیروت
وسط میدان شهر
پشت تانک
از خواب میپرد
جوان لبنانی
لبخند میزنم به او
لبخند میزند به من
شاید او هم دلش
مثل من
یک خواب راحت میخواهد
|
 |
 |
 |
|
janvier 10, 2008 | پنجشنبه، 20 دیماه 1386
décembre 31, 2007 | دوشنبه، 10 دیماه 1386
décembre 21, 2007 | جمعه، 30 آذرماه 1386
décembre 16, 2007 | یکشنبه، 25 آذرماه 1386
|
 |
 |
 |
تهران

این شهر عجیب است
من این جا به دنیا آمدم
انقلاب شد
عمه ام را از دست دادم
جنگ شد
پسر عمه هایم را از دست دادم
هشت مارس آمد
خواهرهایم را گرفتند
پیاده در خیابان
خیره و با تعجب
به دیوارها، اداره ها
نوشته ها، روزنامه ها
به همه جا نگاه می کنم
هیچ چیز این شهر
به من
به دوستانم
به خاله و دایی و قصه های مادربزرگم
ربطی ندارد
هیچ خبری از ما
در سطح شهر نیست
دانه دانه شماره تلفن های دوستانم خط می خورند
من کد تمام شهرهای جهان را حفظم
دایی سیاوش می گوید بیا امریکا
هما می گوید به کانادا مهاجرت کن
این شهر عجیب است
این همه سال
این همه به او محبت کردیم
دلش چه می خواهد
دلش با کیست این شهر
|
 |
 |
 |
|
décembre 14, 2007 | جمعه، 23 آذرماه 1386
décembre 11, 2007 | سه شنبه، 20 آذرماه 1386
décembre 06, 2007 | پنجشنبه، 15 آذرماه 1386
décembre 04, 2007 | سه شنبه، 13 آذرماه 1386
novembre 29, 2007 | پنجشنبه، 8 آذرماه 1386
novembre 22, 2007 | پنجشنبه، 1 آذرماه 1386
novembre 18, 2007 | یکشنبه، 27 آبانماه 1386
novembre 15, 2007 | پنجشنبه، 24 آبانماه 1386
|
 |
 |
 |
دوست قدیمی
به زیبایی ی چشم هایت
بی عاطفه ای
چه کسی جز من اما می داند
چه چشم های زیبایی داری
به سرخی ی لب هایت
حیله گری
چه کسی اما
جز من
سرخی ی لب هایت را می فهمد
می گزی
سپس
منتظر می مانی
اولین و آخرین شکارت
جان بگیرد
تا زمینش بزنی
باز
با
زیباترین
چشم هایت
|
 |
 |
 |
|
novembre 10, 2007 | شنبه، 19 آبانماه 1386
octobre 28, 2007 | یکشنبه، 6 آبانماه 1386
octobre 24, 2007 | چهارشنبه، 2 آبانماه 1386
|
 |
 |
 |
بی قراری
لباست را
جا گذاشتی
با چند خرده ریز
در جیب هایش
قلبم را
بردی
با تمام دریچه های پیچ در پیچش
.
.
.
.
.
..."زندگی در پیش رو" به زبان فرانسه
از تمام دوستان مهربانی که با بردباری تغییرات لحظه به لحظه مرا تحمل کردند
و زندگی در پیش رو را ساختند سپاس گزارم.
|
 |
 |
 |
|
octobre 17, 2007 | چهارشنبه، 25 مهرماه 1386
|
 |
 |
 |
کتاب فروشی
رمانت را
از میز کتابهای پر فروش
بر میدارم
نام کوچک توست
در فونتی بزرگ
جلد کتاب
رنگ پیراهن من است
ورق میزنم
ریز به ریز اولین دیدارمان
در پنج هزار نسخه
با اندکی تغییر
در جزئیاتی که
زندگیی من بود
لابد نقدم میکنند
زن داستان سرخوش و ابله است
به دیروز، به پری روز
به فردا، به پس فردا
به زهر مار فکر نمیکند
کتاب را سرجایش میگذارم
روی میز پر فروشها
فروشنده میپرسد
چه کتابی میخواهید
میگویم
داستان کوتاه جذاب
|
 |
 |
 |
|
octobre 08, 2007 | دوشنبه، 16 مهرماه 1386
|
 |
 |
 |
یاد تو
دیشب آن قدر باران آمد
که اکر بگویم یاد تو نبودم
باران با من قهر میکند
آن قدر از پنجره بیرون را نگاه کردم
که اگر بگویم منتظر تو نبودم
پنجره با من قهر میکند
آن قدر دلتنگ خوابیدم
که اگر بگویم خواب تو را ندیدم
خوابت هم مرا ترک میگوید
*
برای دوستان خوب پاگرد،
فکر میکنم در قلب ما روشن است که چرا در کنار هم هستیم، همیشه سپاس گزار این همنشینی هستم.
شما با یادداشتهای شفاف تان مثبت یا منفی مرا بسیار کمک کردهاید، همین طور آن چند نفری که نمینویسند هیچ وقت،
با نگاهشان که روشن است مرا یاری دادهاند...دردها و شادیهای ما ساده است و ساده شعر را دوست داریم.
مهر شماست که به دستهای من دل گرمی داده، بی نهایت سپاس گزارم و خواهش می کنم دیگرانی که در این وادی نیستند
و این جملات برایشان غریب است جمع کوچک و آرام پاگرد را تنها بگذارند.
|
 |
 |
 |
|
octobre 04, 2007 | پنجشنبه، 12 مهرماه 1386
septembre 27, 2007 | پنجشنبه، 5 مهرماه 1386
|
 |
 |
 |
با همهی دستها
رفتیم و آمدیم
رفتیم و آمدیم
او قهر کرده بود با زبانها و مردمکها
با من، با تو، با همهی دستها
وسط میدان ونک
در آغوش گرفتمش
گفتم
دوستت دارم
روبروی گشت ارشاد
گفتم
نگران هیچ چیز نباش
پلیس سوت میزد
روی خط عابر پیاده
از دهانش گدازههای آتشفشانی بیرون میآمد
دستهایش پر از تاول بود
پس از روزها و شبهایی کشنده
رفتنها و آمدنهایی در سکوت مطلق
با من حرف زد
از ترسها و دروغها و آلودگیی هوا
او سردش است
با او
هر جا که میبینیدش
با الماسهای عمق چشمهایش
با دستهایش
عاشق باشید
او
تازه ترک کرده مواد مخدر را
|
 |
 |
 |
|
septembre 23, 2007 | یکشنبه، 1 مهرماه 1386
|
 |
 |
 |
خیال نکن

خیال نکن
بارانی یا شالهای پشمی
تو را گرم خواهند کرد
خیال کن
نارنجی، زرد، قرمز
چقدر به من میآیند
خیال نکن
موهایم را ببافم
با روبانهای مودب
خیال کن
موهایم چگونه
سرتاسر شهر میوزند
خیال نکن
زیر باران پاییزی
راهت را پیدا خواهی کرد
خیال کن
من چطور
دیوانهوار
چهار فصل
میخندم
|
 |
 |
 |
|
septembre 21, 2007 | جمعه، 30 شهریورماه 1386
septembre 20, 2007 | پنجشنبه، 29 شهریورماه 1386
septembre 12, 2007 | چهارشنبه، 21 شهریورماه 1386
|
 |
 |
 |
خواب آرام
باید سه چهار تا بچه داشتم
شیطان و تخم جن
از خونهای پریشان و دیوانه
خانه را که چیده بودی
به هم میریختند
یادها و عکسهایت را
پخش و پلا میکردند
نامههایت را پاره میکردند
میگذاشتم
روی دیوارها آدمهای لخت بکشند
پنجرهها را بشکنند
به بزرگترهای عصا قورت داده بخندند
به پلیسها اردنگی بزنند و فرار کنند
یکی دستم را بکشد
یکی موهایم را
یکی از سینهی داغم آویزان شود
شوریدگیهایم را
وحشیانه مک بزنند
سلولهای سرطانیی عشق تو را
که مدام تکثیر میشوند
که جانم را به لب رساندهاند
آن چه از جد و آبادشان دریغ شده بود
از دستهای من بیرون بکشند و
رها کنند در جهان تهی
تو خوب میدانی
من میتوانستم
من هرگز کم نمیآوردم
شاید سرانجام
من
این بچههای بی پدر
سرِشب
آرام خوابمان میبرد
حتی تو
آن دورها
بی هیچ فکر و غلت زدن بیهوده
*
سعی کردم نامهها را با دقت بخوانم و پاسخ دهم.
اگر نامهای بی پاسخ مانده آن را ندیدهام، مرا ببخشید.
از مهربانیتان (مدلهای نرمال و همین طور آنرمال) بسیار سپاس گزارم .
|
 |
 |
 |
|
août 12, 2007 | یکشنبه، 21 مردادماه 1386
août 07, 2007 | سه شنبه، 16 مردادماه 1386
août 01, 2007 | چهارشنبه، 10 مردادماه 1386
juillet 22, 2007 | یکشنبه، 31 تیرماه 1386
juillet 15, 2007 | یکشنبه، 24 تیرماه 1386
|
 |
 |
 |
یوز پلنگ نادر ایرانی
یوز پلنگی
میدود در من
فلج میکند
قطب شمال و جنوب مرا
بیدار که میشوم
بوی جنگل میدهم
جنگلی که خط استوا از میانهی آن گذشته
پرندگان عجیبی
از دهانم
پر میکشند به آسمان
حیواناتی وحشی
از چشمانم
پا به فرار میگذارند
نه کمین میکند
نه میایستد از دویدن
بیخیال شکار است
یوز پلنگ نادر ایرانی
|
 |
 |
 |
|
juillet 13, 2007 | جمعه، 22 تیرماه 1386
|
 |
 |
 |
بستهی پستی
یک بستهی پستیام
آدرس فرستنده و گیرندهام پاک شدهاست
از این سو به آن سو
مردم کمی نگاهم میکنند
شانه بالا میاندازند
سپاس گزاری میکنم
آهسته برمیگردم
مادر همیشه میگوید
هنگام تولد
روی پیشانیی من نوشته بود :
با احتیاط !
شکستنیست
* . . .
* یک عشق دیرپای، روان بخش صادقی
|
 |
 |
 |
|
juillet 08, 2007 | یکشنبه، 17 تیرماه 1386
juillet 05, 2007 | پنجشنبه، 14 تیرماه 1386
juillet 02, 2007 | دوشنبه، 11 تیرماه 1386
juin 26, 2007 | سه شنبه، 5 تیرماه 1386
juin 24, 2007 | یکشنبه، 3 تیرماه 1386
juin 22, 2007 | جمعه، 1 تیرماه 1386
juin 21, 2007 | پنجشنبه، 31 خردادماه 1386
juin 19, 2007 | سه شنبه، 29 خردادماه 1386
juin 16, 2007 | شنبه، 26 خردادماه 1386
|