Powered by:
Movable Type 2.64
Gardoon.net

desighn By:
Ayene

juin 13, 2007 | چهارشنبه، 23 خردادماه 1386

...

نه به خاطر شعر
نه به خاطر جور دیگر زیستن
خانه من برای دو نفر کوچک بود
به همین خاطر تنها ماندم

رسول یونان، دو ماهنامه شوکران، شماره بیست و ششش

août 08, 2006 | سه شنبه، 17 مردادماه 1385

ترانه‌های مرده‌شوی برای پسرش (سه)

دست‌کش‌هایم تاریک شده‌اند
این جنازه‌ها را
از کجا می‌آورند
از کدام شب ؟!

آب بریز پسرم!
بیشتر آب بریز
می‌خواهم
سیاهی از تن جهان بشویم.

روز بخیر محبوب من، رسول یونان،تهران، مینا، 1381


* از پرستو بی خبرم،
این همه که:
The requested page is Forbidden
Why Parastoo is forbidden


octobre 14, 2005 | جمعه، 22 مهرماه 1384

پباده روی در تونل

عشق را
بدون بزک می‌خواستیم
دنیا را بدون تفنگ
روی دیوارهای سیاه
گل سرخ نقاشی کردیم
رهگذران به ما خندیدند
به ما خندیدند رهگذران
ما فقط نگاه کردیم
جاده‌ها
دور شهر گره خورده بودند
در شهر ماندیم و پوسیدیم و خواندیم:
" قطاری که ما را از این جا نبرد
قطار نیست"

من یک پسر بد بودم، رسول یونان، تهران: افکار، 1384.

و
زندانِ بابا پارک ندارد
پارکِ ما بابا ندارد
انجمن دفاع از حقوق زندانیان

octobre 03, 2005 | دوشنبه، 11 مهرماه 1384

چهره ای زنگ زده ، هفت

این دهکده بیهوده زیباست
آسیاب ها
بیهوده می چرخند
شعر دست مرا گرفته
به دور دست ها می برد
بیچاره پدر
بیچاره مادر
بیچاره لیلا
من دیگر باز نمی گردم.


من یک پسر بد بودم، رسول یونان، تهران: افکار، 1384.

juillet 03, 2005 | یکشنبه، 12 تیرماه 1384

تصادف

من داشتم این‌جا می‌آمدم که تصادف کردم. ناگهان یک ماشین آمد و مرا
زیر گرفت. وقتی می‌خواستم ازعرض خیابان رد شوم، این اتفاق افتاد.
جنازه‌ام را گوشه‌ی خیابان در برف رها کردم و آمدم اما کاش نمی‌آمدم.
نه مرا می‌بینی و نه صدایم را می‌شنوی. کاش نمی‌آمدم، من داشتم
به دیدن تو می‌آمدم که مردم.


فرشته‌ها، مینی‌مال‌های رسول یونان، تهران: مشکی،1384

juillet 02, 2005 | شنبه، 11 تیرماه 1384

پرواز

روز اول گفت:
- قلبم بد جوری می‌زند.
روز دوم گفت:
- کاش می‌شد پرواز کنم.
روز سوم احساس کرد می‌خواهد بالا بی‌آورد، دو دستی جلو دهانش را گرفت.
روز چهارم اتفاقی نیافتاد.
روز پنجم پرنده‌ای از دهانش بال زد و رفت.
روز ششم مرد.
روز هفتم از شاخه‌ای به شاخه‌ای پرواز می‌کرد.

فرشته‌ها، مینی‌مال‌های رسول یونان، تهران: مشکی،1384

mai 19, 2005 | پنجشنبه، 29 اردیبهشتماه 1384

از شعرهای روزی به رنگ دریا

هیچ کس باور نمی‌کند
که من
به خاطر صدایی که
دوباره بشنوم
در کوچه های شبانه
تلف شدم
مردم
تو صدای دل‌انگیز پیانویی بودی
که در یک شب مهتابی
از کلبه‌ای مجهول به گوش می‌رسید
هیچ کس باور نمی‌کند
که من
به خاطر…


رسول یونان، روز بخیر محبوب من، تهران،1381

juin 16, 2004 | چهارشنبه، 27 خردادماه 1383

...

تو نیستی

اما من برایت چای می ریزم

دیروز هم

نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم

دوست داری بخند

دوست داری گریه کن

و یا دوست داری

مثل آینه مبهوت باش

مبهوت من و دنیای کوچکم

دیگر چه فرق می کند

باشی یا نباشی

من با تو زندگی می کنم.

رسول یونان از مجموعه ی روزبخیر محبوب من

juin 14, 2004 | دوشنبه، 25 خردادماه 1383

در اتاق پذیرایی، ٣

یک خرس قهوه ای مخملی خریده ام
برای دختری که
ندارم

و یک عینک
برای پدر
که چشم هایش دیگر نمی بیند

و حالا می روم
برای او که نیست
گل نسرین بچینم

شاد یا غمگین
زندگی، زندگی ست

و اگر فردا
برای شکار پلنگ
به دریا رفتم
تعجب نکنید.

رسول یونان، از کتاب روز بخیر محبوب من.