کاروان
چرا که اشک درچشمهایم حلقه زده
چرا که دستهایمان دیگر به هم نمیرسند
چرا که من هم کمی میلرزم
چرا که دیگر منتظر نخواهم ماند
آیا به سفر خواهیم رفت
آیا به شب نزدیکیم
آیا این دنیا سرگیجه گرفته
آیا روزی تنبیه میشویم
مثل کودکی بر دست و پا میخزم
چرا که دیگر پیراهنی ندارم
…
…
چرا که دیگرهیچ خبرجدیدی نمی رسد
واینکه عدالتی باید وجود داشتهباشد
من درهمین کاروان به دنیا آمده ام
و ما میرویم با ما بیا
با ما بیا
چرا که تنها پوستم برایم مانده
چرا که بزودی استخوانهای ما بر باد خواهد رفت
من درهمین کاروان به دنیا آمده ام
و ما میرویم با ما بیا
با ما بیا
با ما بیا
ترانه کاروان، کار رافایل2005
(...) یعنی چیزی مناسب ندیدم(درست نفهمیدم) برای برگردان.