juin 10, 2007 | یکشنبه، 20 خردادماه 1386

عشق

می‌گویی شعر عشق را بیان می‌کند
در قالب واژه‌ها

اما چه می‌ماند
در کلمات
و چه می‌زید در آن؟

غبار هجاها
اوزان در هم شکسته
دستور زبان
قافیه‌های بیهوده.

خلسه بر ویرانه‌ها، نونو ژودیس، برگردان: احمد پوری، چشمه: 1385

juin 07, 2007 | پنجشنبه، 17 خردادماه 1386

گاو در كلاس هنر

هواي خوب
مثل
زن خوب است
هميشه نيست
زماني كه هم است
ديرپا نيست.
مرد اما
پايدار تر است.
اگر بد باشد
مي تواند مدت ها بد بماند
و اگر خوب باشد
به اين زودي بد نمي شود.

اما زن عوض مي شود
با
بچه
سن
رژيم
سكس
حرف
ماه
بود و نبود آفتاب
وقت خوش.
زن را بايد پرستاري كرد
با عشق.
حال آن كه مرد
مي تواند نيرومند تر شود
اگر به او نفرت بورزند.

چارلز بوكووسكي، برگردان احمد پوری از وبلاگ شمس لنگرودی

* به دلایلی
از این پس، قسمت دوم نام خانوادگی‌ام را با خودم می‌آورم : اردهالی

سارا اردهالی

juillet 05, 2006 | چهارشنبه، 14 تیرماه 1385

تعظيم

براي تو و ماه نغمه سر دادم
اما تنها ماه آن را به خاطر دارد.
خواندم
ترانه‌هايي شاد سرانه
با قلبي آزاد
حنجره‌‌اي رها
حتي ماه آن‌ها را به خاطر دارد
و با من مهربان مي‌شود.

براي تو و ماه نغمه سر دادم، گزيده اشعار كارل سندبرگ(دو زبانه)، برگردان احمد پوري، تهران: مرواريد، 1383

احمد پوري عزيز !
دوره‌گردي كه جهان در اوراقش خلاصه مي‌شود
در آوازهايش...

ناظم حكمت
" دنيا را گشتم، بدون تو"
"تو را دوست دارم چون نان و نمك"

پابلو نرودا
"هوا را از من بگير، خنده‌ات را نه!"

فدريكو گارسيا لوركا
"مرغ عشق ميان دندان‌هاي تو"

اورهان ولي
"تو خواب عشق مي‌بيني، من خواب استخوان"

يانيس رتيسوس
اوزيپ ماندلشتام
مارينا تسوتايوا
بلا اخمادولينا
.
.
.

شهادت مي‌دهم
مكث كه مي‌كند
براي پيدا كردن بهترين كلمه

بر بند بند انگشتانش پروانه مي‌نشيند

احمد پوري عزيز !

octobre 18, 2005 | سه شنبه، 26 مهرماه 1384

فرزند عشق

هر شعری فرزند عشق است
کودکی سر راهی، حاصل پیوندی حرام
نخستین نوزاد، در پناه باد
کنار راه آهن.

برای دل، هم محراب است و هم دوزخ
برای دل، هم پردیس است و هم غم.
پدر؟ که می داند کیست
شاه، یا شاید یک راهزن.

آخر اما دل یکی است(گزینه شعر جهان)،مارینا تسوتایوا، برگردان احمد پوری،تهران: باغ نو،1380

octobre 10, 2005 | دوشنبه، 18 مهرماه 1384

بانو

تو را بانو نامیده‌ام
بسیارند از تو بلندتر، بلندتر.
بسیارند از تو زلال‌تر، زلال‌تر
بسیارند از تو زیباتر، زیباتر.

اما بانو تویی.

از خیابان که می‌گذری
نگاه کسی را به دنبال نمی‌کشی.
کسی تاج بلورینت را نمی‌‌بیند،
کسی بر فرش سرخ زرین زیر پایت
نگاهی نمی‌افکند.

و زمانی که پدیدار می‌شوی
تمامی رودخانه‌ها به نغمه در می‌آیند
در تن من،
زنگ‌ها آسمان را می‌لرزانند،
و سرودی جهان را پر می‌کند.

تنها تو و من،
تنها تو و من عشق من،
به آن گوش می‌ سپریم.

هوا را از من بگیر خنده‌ات را نه، پابلو نرودا، برگردان احمد پوری، تهران: چشمه،1376.




Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.