June 09, 2018 | شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۷

از سال ۱۳۸۱

باید بگویم شکل این صفحه را دیگر دوست ندارم. گر چه یادگاری قدیمی است و دوستانی
با‌محبت برایش وقت گذاشته‌اند ولی دیگر با سلیقه‌ام جور نیست. مثل میز تحریر
دوران نوچوانی شده است. انگار اندازه‌ها به هم ریخته، گرچه می‌توان گفت هنوز
قشنگ است اما با من هماهنگ نیست. باید حسابی خم شوی تا بتوانی چیزی
روی آن میز قدیمی بنویسی. دوستانم هم تغییر کرده‌اند و این چقدر خوب است.

یک آشنایی داشتیم همیشه می‌گفت ما از قبل از انقلاب هیچ تغییر نکرده‌ایم و همان
هستیم که بودیم. افتخار می‌کرد که ذهنیتش به دنیا همان است که چهل سال پیش
بوده است. یعنی تجربه‌ی جدیدی در این چهل سال نداشته؟ چیزی به چشمش
نیامده؟ فکر جدیدی به ذهنش نرسیده؟ نمی‌دانم. به‌هر حال از این وضعیت
خیلی خوش‌حال بود.

برای تغییر دادن پاگرد وقت نگذاشتم. قرار بود برود روی وردپرس ولی تنبلی کردم
و حالا که می‌خواهم درستش کنم باید خیلی جدی پیگیرش باشم. درست وقتی که هزار
کار دیگر هم باید پیش برود.

ساعت نزدیک چهار است. این وقت وقت خوبی است. دوستش دارم. هوا لطیف‌تر از هر وقت است.


نظرها

پدربزرگم یک مغازه عطاری داشت، نزدیک سی سال، می گفت سال های اول فکر می کردم به زودی کسب و کار تازه ای راه می اندازم و تغییر شغل می دهم. اما کم کم به این مغازه عادت کردم، نمی دانم شاید هم جا افتادم. حالا وقتی به در و دیوارش نگاه می کنم احساس می کنم بخش بزرگی از زندگی ام شده. می گفت ؛ مغازه را دوست دارم ولی از اینکه بخشی از زندگی ام شده و بیشتر از اینکه دوستش دارم بدم می آید..
پ ن :
از دیواره استخر عبور کن سارا!
.......

قائم عزیز،
آن سوی دیوار هستم.
خواهم نوشت
یپاس‌گزارم
سارا


پاگرد خوب ست ،
حالم را ساکن میکند خصوصا این روزها
نمیدانم پس از تغییر چطور خواهد بود،
خوب خواهد بود لابد
آرام و مستدام باشی سارا جان
......

ارغوان عزیز
خوب خواهد بود
لطف داری
امیدوارم با تمام قدرت پیش بروی و شاد باشی مخصوصا این روزها
سپاس
سارا


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت: