November 21, 2017 | سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶

فصل دیگری از صبوری

همیشه به خیال خودم صبور بوده‌ام. همیشه حرف اصلی‌ام را پنهان کرده‌ام. چرا که حرف اصلی ستون خیمه‌ام بوده است در این بیابان بی‌انتها.

همیشه گفته‌ام در هنگام مرگ نیر فاصله‌ات را نگه‌دار و نگذار آن چه بنیان توست بازیچه‌ی دیگران شود.

حالا اما سختی‌ها تا عمق جانم پیش می‌روند و من وارد دنیای جدیدی شده‌ام که صبوری قبلی‌ام برایش خنده‌دار است.

وارد بیابان بی‌انتهای جدیدی شده‌ام. فصل دیگری از صبوری.

* این که تا حرف سختی پیش میاید حال آدم را بپرسند، برای من جذاب نیست. فکر می‌کنم طرف درکی از سختی و رنج و صبوری ندارد.

نظرها

مي خواستم حرف خودم را بزنم
پس چيزي نگفتم.

سلام سارا
از هميشه به تو نزديكترم!

.......................

چه می‌توان گفت؟

سلام قائم
سلام‌ها

سارا


سارا سلام
از دویدن ها و نفس نفس زدن ها در بیابان خسته که نه صبورتر که شدی بیا سری به پاگرد بزن و بنویس لطفا
راستی امشب چند هزارتا برگه را زیر و رو کردم تا یکی از شعر ها را پیدا کنم که یادداشت کرده بودم
.................

سلام ارغوان عزیز
خسته نباشی از کار
امیدوارم خیلی خوب پیش برود
هر پرسشی بود برایم بنویس
سارا


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت: