July 06, 2017 | پنجشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۶

ماشین تحریر

ط. یک ماشین تحریر فرستاده است. دسته‌ی سیاه جعبه‌اش در دستم از پله‌ها بالا میایم. سنگین است.
می‌گذارمش روی میز نگاهش می‌کنم.
بعد برایش جا پیدا می‌کنم.
وقت نوشتن؛ سرم را که به راست برگردانم ماشین تحریر را می‌بینم.
هر از چندی نگاهش می‌کنم.

نوشتن نمی‌تواند من را ترک کند. با من خواهد ماند. در این خانه‌ی کوچک.
نوشتن نمی‌رود پنسیلونیا یا شیکاگو یا پاریس یا قاهره. با من می‌ماند.
نوشتن هر کجا که برود، مهاجرت نمی‌کند.

سرم را برمی‌گردانم و نگاهش می‌کنم.

نظرها

سلام سارا
.........

سلام سلام

:)

سارا


از آنها كه هميشه مردي با جليقه و عينك گرد و سبيل آنكادر شده جلوي چيليك چيليك صداي تايپ كردنشان قدم مي زد و كلمات را كامل ادا مي كرد..
:)
.............

هاهاها
برایم این حس را دارد: در بدترین ساعت‌ها هم فراموش نکن
فراموش نکن
فراموش نکن
چیزهایی هست که آدم نباید فراموش کند
اگر فراموش کنی ادامه دادن بسیار سخت می‌شود

:)
سارا


فقط خدا می دونه که چقدر در این لحظه خوشحال و دلگرمم
ممنونم
ممنونم
..............

:)
یک دنیا من ممنونم
سارا


ببخشید که دوباره می نویسم
اما هر بار این ماشین تحریر مفهوم تازه ای پیدا می کند
هر بار که تو به نکته ای اشاره می کنی
فراموش نمی کنم سارا
آن فقط یک ماشین تحریر ساده نیست
نباید انگشتهایم خشک شوند
فراموش نمی کنم.
....................................

چه شگفتی‌هایی در انتظار ماست؟
باید خوب‌تر ادامه بدهیم
:)
سپاس
سارا


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت: