November 14, 2016 | دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵

روز و شب

نوشته بودمش توی دفترم و دفترم روی میز باز بود و دلم می‌خواست دفتر را، همه‌ی صفحاتش را ریز ریز کنم و نکردم و رد می‌شدم و نگاهش می‌کردم و درون خودم لب برمی‌چیدم:
.
.
.
اندک
مرا خشمگین می‌کند

من
عاشقِ
تمامم

نظرها

بارها خواندم
نمی دونم این همه رو چه جوری تو چند خط آوردی...
گنگ و مات و مبهوت از اول می خونم


ساراي تمام
سلام

...........

سلام سلام
:)
سارا


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت: