April 22, 2014 | سه شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۳

" آب "

آب
از سر می‌گذرد
و هر نیزه‌اش
نیزه‌ای

نظرها

و کار از کار می گذرد..
شاد باشی
...........

سپاس پیمان جان
سارا


تيزى
نيزه
خنكى
آب
...

خيلى مثه هميشه دوست مى داشتم سارا ىِ جانم
:)
.......

خیلی ممنونم پانیذ مهربان
سارا


سلام. برای من که شاعر از ماست می کشم بیرون! از بهترین هایش هستی. چند مورد از شعرهایت را نمی فهمم نه اینکه گنگ است من متوجه اش نمی شوم. یکی همین!
.............

سلام و سپاس
می گویند آب که از سر گذشت چه یک نیزه چه صد نیزه
یعنی دیگر فرق نمی کند چقدر
...............
اما فرق می کند
..................
شما خیلی لطف دارید
سپاس که کارهایم را خواندید
سارا


خیلی فکر کردم
؟!
:(
...............

هر نیزه‌اش نیزه ای است و فرق دارد

و درد دارد
سارا


ساراىِ جان
مى شود باز هم عكس بگيرى ؟
ديد عكسى اَت مثل شعر هاى ـَت در دل م خوشى مى آفريند و گاهى شايد غم...
بگير و بگذار ...
لطفن
......................

سلام پانیذ جان
یادت هست عکس می‌گرفتم ؟
:)
چه جالب
دوره‌ی خوبی بود یادش به خیر
باشد باز نگاه می کنم از عکس ها ببینم کدام به درد می خورد
ممنون که یاد عکس ها کردی
سارا


بعضی از شعراتون خوشگله.
.......

:)


سخته
خيلي سخته.


آب از سرم گذشت
اما کسی
به یاری من دست تر نکرد


سلام سارای عزیز.وبلاگت بسیار زیباست و من همیشه خواننده ات هستم به منم سر بزن.

http//:abanenab.persianblog.ir

abanenab.persianblog.ir


سارا جان شعر های شما از اون شعر هاست که باید خوند چندین بار ..عالی
پاینده باشی عزیز
............

سپاس
سارا


سارا جان ـَم
دل ـِمان در اين تاريكى هاى وهم و خشن روزگار شعر مى خواهد
چشم به راه هر روز سر مى زنم اينجا را...
بنويس...
:)
............

محبت داری دوست عزیز
سپاس
سارا


درد را حس کردم بانو جان
...................


:)
:(

سپاس ای مهربان
سارا


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت: