août 09, 2010 | دوشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۹

دوستت دارم

دوستت دارم
و هیچ نیازی نیست
که کسی شمعی روشن کند
در این کوچه‌
که بگوید
این‌جا بارگاهی هست

دوستت دارم
میان هوس‌هایم
به مردی که عاشقم است
و زنی را دوست دارد
که عاشقش است

دوستت دارم
میان این کوچه‌های فرعی
بن بست

دوستت دارم
سرخوشانه
تهی‌دست
ثانیه به ثانیه
لرزان
اصل

سارا محمدی اردهالی
۱۸ مرداد ۸۹


نظرها

در روزهای دیوانه است که شعر زیبا ، زاده می شود ، به یاد دوستت دارم شبهای سپید افتادم:

دوستت دارم

همان قدر که زمین گرد است

به وضوح ماه کامل

درآسمان بی ابر شبانه

به اندازه تمام ستارگان

دوستت دارم

ببخشید

درکلیشه دست و پا می زنم

زبانم به باتلاق لکنت افتاده

هر چند تو می گویی

که زبانم دراز است!

دوستت دارم و

رویَم نمی شود

هر چند تو می گویی

که رویَم زیاد است!

دوستت دارم و

حسودم

به تمام آدمهایی که هرروزمی بینندت

به خیابان انقلاب که دوستش داری

به بغل دستی هایت دراتوبوس

به سیگار که می بوسد لبهایت را گاهی

دوستت دارم

همین طور معمولی

که راه می روی ،که هستی

در خیابان

در مترو

در تاریکی سینما

در چیزی خوردن های با عجله

نه عجیب و غریب و ماورایی

ببخشید

اگر ساده دوستت دارم

اگر این شعر ساده است

اگر من ساده ام

اگر ابلهانه دستهایت را باور کردم

دوستت دارم و

زمین گرد است!

...................

به بغل دستی هایت دراتوبوس

:)

سپاس
سارا


اولین سلام.

خواندم .

لذت بردم .

و امید که همیشه بخوانمتان.


اين زيباترين دوستت دارم اين چند وقت بود


فرهیخته ی گرامی سرکار خانم سارا محمدی اردهالی
از شما دعوت می کنم در گفتمان تئوریک پیرامون ژانر خواندیدنی شرکت و نظر روشنگر خود را به دوستداران نوپای شعر و ادب حوزه ی مجازی هدیه فرمایید .
با کمال احترام و دوستی
عه تا
.............

سپاس از دعوت
سارا


"
دوستت دارم
سرخوشانه
تهی‌دست
ثانیه به ثانیه
لرزان
اصل

"
این قسمت اخریه یکم ... کلا یه جوری بود .. واسم خوب نبود... اما اینجا هنوز واسم خوبه... خوبه که میام.


خوب خوب خوب


مترسکان بی‌کشتزار
کندوهای شکسته
دارهای بی‌شهید/

در ساعت‌های ویران
دست به دست باد!
.
.
.
دعوت به مراسم خوانش «تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار»

..............

سلام و سپاس

سارا



عالی بود سارا جان.
یه جورایی حرف درون خیلیا رو که خودشون نمیتونن بیان کنن رو به زیبایی و ظرافت خاصی مینویسی، و از نظر من این یعنی هنر!
بازم تبریک:)


بسیار زیبا بود.بخصوص قطعه ی ابتدایی و توصیف معشوقه تا سرحد تقدس.


از جمع سیلویا پلات، ویرجینیا وولف، آنا آخماتوا، این بار بوی فروغ فرخ زاد می آید
**
بند دوم شعر، تکثری داشت رمان گونه، که دوستش داشتم


همیشه خواننده بلاگتون هستم اما شاید در حدی نیسم که نظر بدم. اما امروز که تصویر شاپرک خانم و شعری که تو لونه عنکبوت می خونند رو دیدم دیگه نتونستم چیزی نگم. ممنون.

...............

نظر شما مهم است
لطف کردید
سارا


"دوستت دارم
سرخوشانه
تهی‌دست
ثانیه به ثانیه
لرزان
اصل"

من هم این رو دوست دارم. خیلی واقعی است، خیلی امروزی است.
مدتهاست حرفهای شما را به جای مال خودم که دیگر نمی نویسمشان میخوانم.

پایدار باشید.


دوستت دارم را سارا در فرودگاه امام دیدم امشب
دوستت دارم یعنی چقدر می توانم به تو دروغ بگویم
که دلم برایت تنگ نمی شود
که خوشحالم که می روی
که نامه هم ننوشتی مهم نیست
و گریه هایم را تا کجا می توانم به خنده مصلوب کنم
که چقدر دروغ گوی خوبی هستم
آنطرف گیت که می روی
راحت می شوم
در دنیای اسرار آمیز اشکها

.........................

...

گریه کن خوب
سارا


با احترام به قلمت ...
به پیوند های خانه ام چسباندمت...


زیبا بود . مرسی.


مانند همیشه، زیبا و دلنشین، به حسی توام از لطافت عاشقانه..


سارای مهربان،

بند پایانی شعر درخشان است، از آن کارهاست که تنها از تو برمی آید:
دوستت دارم
سرخوشانه
تهی‌دست
ثانیه به ثانیه
لرزان
اصل

شکیبا باش، دوست داشتن زیباست. خلیل جبران می گفت دو چیز زندگی آدمی را دگرگون می کنند، عشق و مرگ. یک روز عزیزی به من گفت: عشق پش از مرگ برابرکنندۀ نهایی است.

عاشقانه هایت را دوست دارم.

با احترام
ماندانا

....

ماندانا جان
کلماتت گرم و عزیزند

سلام و سپاس


می بینم که دیگران هم مثل من ذوق کرده اند از بند آخر:

دوستت دارم
سرخوشانه
تهی‌دست
ثانیه به ثانیه
لرزان
اصل

به خاطر کاربرد بی نظیر قید برای فعل دوست داشتن
که در فارسی کم سابقه است.
موفق باشید


عالی بود مرسی!


سلام گلم شعراتون رو خوندم زیبا بود .


درود من 1دوست جديدم شعرت قشنگ بود وبه دلم نشست،چون برخواسته از دل بود،موئد باشى عزيز


شعرهات خيلي خيلي جالبه!به وبلاگ من سر بزن


سلام کارت خیلی عالی بود


سلام
كل شعر يه طرف و "اصل" آخر يه طرف.
عالي بود دختر.


سلام سارای عزیز، عالی بود وبی نظیر،
باران برای من بهانه بود،تازیرچترمن تا انتهای کوچه بیایی! کاش نه باران بند می آمدونه کوچه انتهایی داشت
............
سپاس گزارم
مهربانید
سارا



عالی بود ولی لطفا قاب آن را عوض کنید .
.......
?


سلام و درود دوست دارنده قلب ها به تویی که دوست میداری و دوست داشتنت را به رخ برگه های کاغذ میکشی
ما هم دوستت داریم
.............
قلب مهربانی دارید
هیچ ندارم من
سپاس گزارم
سارا


سلام سارای کسی دیگه!
من از همونهایی هستم که هر روز دفتر شعرتون را در قلبم خالی میکنم. واقعا زیباست. منتظر پر شدن بعدی هستیم. حالا حالاها ظرفیت هست. ضمنا این شعر را واسه همسر عزیزم که الان ازم دوره فرستادم. اسم همسرم می دونی چیه؟ سارا!!
.............
:)
سارا


ساراي عزيز خيلي خيلي خوب بود! من براي اولين بار بود كه شعراتونو ميخوندم.من خيلي دلم كرفته! خيلي داغونم...نميدونم تا كي ميتونم اينجوري ادامه بدم!!!

.........................

سارا جان سپاس که برایم نوشتی
همه ی ما روزهای بد داریم روزهایی که انگار ته دنیا گیر افتاده ایم
می آیند و
می روند
عزیز من آرام باش

سپاس
سارا


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.