May 23, 2010 | یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۹

خرداد ۱۳۸۸

خرداد ۱۳۸۸ بود دخترم
بیش از تمام خردادها باران آمد
هم سن تو بودم
دلم زندگی می‌خواست
رنگ و آواز

خرداد ۱۳۸۸ بود
گاهی اگر
خیره می‌شوم
به نقطه‌ای
از پس
آن خرداد است
دیگر
از پدر‌بزرگ نخواستم
خاطرات انقلاب را تعریف کند

روز به روز
ساعت به ساعتش
دقیق یادم است
چگونه بگویم
آن سال
بر ما چه گذشت
تو باور نمی‌کنی
از پشت‌بام کلاشینکف در‌آمد
از خیابان باتوم
تمام کانال‌های تلویزیون
چارلی چاپلین نشان می‌داد

فراموش نکن
به کودکانت هم بگو
روزی روزگاری
در ایران
وقت آن رسید
خرداد ۱۳۸۸ بیاید

ما با هم بودیم
شکست نخوردیم
و
تا همیشه داغ داریم

سارا محمدی اردهالی
۲۸ خرداد ۱۳۸۸


نظرها

سلام
من که نفهمیدم شما در چه سالی خاطرات را برای دخترتان بازگو می کنید و فکر کنم منظور از پدر بزرگ همان پدر خودتان باشد؟
زیبا بود
دستتان درد نکند
ما با هم خواهیم ماند و به یاری خدا پیروزیم.


سلام
مرسی مرسی !خیلی به موقع بود که یادمون نره که تا همیشه داغ داریم
سپاس


یک سال
یک سال تمام
با این شعر ، گریه کردم ، آه کشیدم ، افسوس خوردم ، زندگی کردم و بی شک لذت بردم ...


تا همیشه داغداریم اما سبز.سبز_سبز .



و
تا همیشه داغ داریم...


..... خرداد ماه مردم است . ماه آزادی همراه با خون مردم. خونی که کلاشینکف ها از بالای پشت بام ها و باتوم ها از روی زمین فورانش کردند. .... و امروز خرداد 1389 ....



سارا سلام
خواستم بگويم داغ دلم را تازه كردي
ديدم اين داغ كهنه شدن را نميپذيرد
تا هميشه داغ داريم
اما
سكوتم را مكن باور،كه اين آرامش سنگين قبل از قهر طوفان است


خرداد 1389 بود
مردان خرداد1388
آویزان در خنکای سپیده دم
با وزش باد
رقصیدند و رفتند
آزادیشان مبارک


من از تبار سبزها نبودم، سارا جان؛ اصلاً از رأی دهندگان نبودم، اما این "داغ دار بودن" رو بودم؛ هر روزِ این سالِ یأس و عزا


دیگر از پدر بزرگم نپرسیدم. این خیلی خوب بود.


جانا سخن از زبان ما مي گويي
ما به خرداد پر حادثه عادت داريم ;)

به ياد شاملو مي افتم :
جخ امروز از مادر نزادم .....
جخ امروز

از مادر نزادم

نه

عمر جهان بر من گذشته است.

نزدیک ترین خاطره ام خاطره یِ قرن هاست.

بارها به خونِ مان کشیدند

به یاد آر،

و تنها دست آوردِ کشتار

نان پاره یِ بی قاتقِ سفره یِ بی برکت ما بود.
...



با ما چنین مکن!
آتش به جان مان مینداز
با شعرهایت .
بگذار در اندوه خود پیر شویم
بگذار بمیریم.


گاهی اگر
خیره می‌شوم
به نقطه‌ای
از پس
آن خرداد است


توی این یک سال چند بار برگشته باشم و این شعرت را خوانده باشم خوب است؟ با آن عکس...
آن روزها خیلی می خواندم. همه تب داشتند، اما این شعر تو بهترین بود، و هست البته!


سلام سارای شاعر.امیدوارم خوب باشی.چند وقتی بود که نتونستم بیام .اما حالا که اومدم با این شعر....راستی شعر درد دل است یا درد روحی که هر شب عصب می کشد؟
"تمام کانال‌های تلویزیون
چارلی چاپلین نشان می‌داد"
این قسمت را بیشتر دوست داشتم فکر میکنم شاعرانه و تکنیکی بود


گلویم بوی سرب داغ می دهد پدر
بعثی ها به تو تنها دو گلوله زدند
اینها هر روز،
توی دهان من شلیک می کنند!

-----
به اندازه ی همه کامنت گذاشتم
ببخشید

................

گلویم بوی سرب داغ می دهد پدر
بعثی ها به تو تنها دو گلوله زدند
اینها هر روز،
توی دهان من شلیک می کنند!


فاطمه حق وردیان

تکان دهنده است
سپاس گزارم
سارا


خیلی خوب بود.
صبح دخترم می گفت مامان عجیبه که از خردادپارسال یک سال گذشته است.(به نظرش نباید می گذشت)


خرداد است شاید می بایست گریه کرد؟
شاید می بایست نگاه کرد؟
شاید می بایست رفت؟
آری می بایست رفت...
چون
خرداد بی حادثه معنی ندارد.
خرداد را سال 88 معنی کرد...


یک سال گذشت!
چقدر پارسال موقع خوندن این شعرت گریه کردم. الان سرد سرد شدم سنگ سنگ!
(پ.ن: رو کارت عروسیم چی بنویسم؟)

......................

نمی‌دانم
واقعن نمی‌دانم
سارا


این روزها که می گذرد
نمی گذرد
درب وداغون تر شدم


دلم ...
آخ دلم ...
ما همه زاده درد دلیم


بسیار گریستم


هنوز هستیم و خواهیم ماند
تا ایران هست ما هم خواهیم بود
سبزیم و سبز خواهیم ماند .حتی سبزتر از 88
سرد هم نیستیم . چرا که دلهای گرم ما با هم است .
به دخترت هم بگو


از فیس بوک آمدم این‌جا. برای هزارمین بار خواندمش. و اشک ریختم. خوشحالم که یکی داستان ما را نوشته.
ممنون شاعر.
.................................
اشک ریختی
....
سارا


به قول قصير امين پور:
هنوز دامنه دارد

هنوز هم که هنوز است

درد

دامنه دارد
يادش به خير آن روزها

........................

بیشتر هم شده دامنه هااا
سارا


سلام
اشعار و اسمتون رو تو وبلاگ دوستان دیده بودم و حالا نمیدونم چطوری و از کجا به وبلاگتون رسیدم و از اشعارتون لذت بردم ...

لحظات وبی براتون آرزومندم ...

...........................

سپاس گزارم
خیلی خوش آمدید دوست خوب
با مهر
سارا


واقعا ... مگه یادمون میره :(


باز ما ماندیم و شهر بی تپش!


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت: