May 13, 2010 | پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹

چندین هزار چشمه‌ی خورشید

.

.

.


من بانگ برکشیدم

از آستانِ یأس

آه ای یقینِ یافته، بازت نمی‌نهم


.

.

.

احمد شاملو، ۱۳۳۸

نظرها

آه ای یقین یافته ، ای ماهی گریز
من آفتاب پاکی ام اینک به سحر عشق
از برکه های آینه راهی به من بجوی


بازت نمی‌نهم
بازت نمی دهم


تا دستان تورا به دست آورم از کدامین کوه می بایدم گذشت تا بگذرم
از کدامین صحرا
از کدامین دریا می بایدم گذشت تا بگذرم


زيباترين حرفت را بگو
شكنجه ي پنهان سكوتت را آشكاره كن
و هراس مدار از آنكه بگويند ترانه اي بيهوده ميخوانيد
چرا كه ترانه ي ما ترانه ي بيهودگي نيست
...


بازت نمی‌نهم...
یاد دوست خوبم خانم سرشکی افتادم که از بالکن خانه اش برای شاملو دست تکان می دهم ، هر وقت میهمان خانه گرمش باشم


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت: