اسداللهی.
..............................
سلام آقای اسدللهی
زحمت کشیدید،
آقای عباسی هم لطف کردهاند
به امید روزهای درخشان
سارا محمدی اردهالی
اي طالب ديدار او
بنگر در اين كهسار او
اي كه!
جه باده خورده اي؟
ما مست گشتيم
از صدا !
.......................
این خیلی خوبه
سارا
سارا !
با این نوشته هات بهت حسودیم میشه .
ok?
سرده اینجا خیلی، حتی با خورشید هم گرم نمیشه، خشک نشدن کلمه هات هنوز؟
در فلات قاره تو نیز خورشیدی نمی تابد...
سارای عزیز
نیازی به آتش نیست
ما به خورشید ایمان داریم
جایی
روی قلبت
آتش بیفروز!
فضاسازي پر حجم و زيبايي دارد اما شروع شعر هم از نظر لحن و هم تتابع اضافات به شدت اذيت مي كند خواننده را :
خورشید خانم ِ فلات ِ قاره ی ِ من
خيلي دشوار و نفس گير است / نيست ؟ هاااا
..........................
نفس گیر خوب است
گاهی
سارا
خیلی زیبا بود . گمونم خورشید خانوم قصد نداره توی جایی بتابه که گرمی نیست .
یکی از دلخوشی های اندکِ من در این روزگارِ ناخوش احوال،یکی تامل در همین "پاگرد" است و نیوشیدن سروده هایِ دل انگیزِ سارا اردهالی بزرگ
سلام
امروز اینجا هم باران میبارید و منم دنبال خورشید خانم بودم گفته میاد به همین زودی ها. عکسهایی که میذاری با موسیقی و شعرات هم خوانی زیبایی دارند. شاد باشی و سلامت
حالا شعر بماند ... چه تصویر دلپذیری ...همیشه آرزویم این است که چتری سبز بر فراز سرتان و شالی سبز زینت بخش شانه هایتان باشد
..............................
دارید قدیمی می شوید
خوش حالم
و سپاس گزار
سارا
همه جای این شعر خوب است.
و عجز مرطوب چوبهایش که گرچه سرد است، گرمم میکند بسی.
چه عکس زیبایی ! و خورشید خانوم...
مثل همیشه
سرشار از لذت شدم.
سارا جان اینجا یه جورایی برام حسرت آلوده به خاطر شعرهایی که خلق می شن توش. راستش این حسرته واسه خشکیدگی شعر تو درونمه
سارا جون چقدر اینجا قشنگه! اتفاقا هم شعرت و هم عکس، یک آتیش هم قد خودت اینجا درست کرده ، باید بیایی ببینی
..........................
آزاده نازنین
کلی گل ها را می بینم یادت می کنم
باید عکس بگیرم
سارا
با كلمه ها
چه آتشي روشن كردي!
چه خوب
جه خوب
خوب..
سارای
وقتی شعرت رو می خونم احساس می کنم نت های موسیقیی از جنس عشق یا عتیق تر از هر ضرباهنگ قلب بشر در این وهم کشدار زمان جریان یافته که اگربشود تا آغاز استروماتولیت ها هم، می توان ردپایش را یافت.
کلمه ها نم کشیده اند
_نه سقف خوبی هستن که زیرش آرامش داشته باشی.
نه دیوار محکمی که بهش تکیه بدی-
نگران اینم مفهوم ها نم نکشند
_سلام
خواندم
لذت بردم
چه قدر زیبا بود. همین طور عکسی که برای این شعر انتخاب کردین.
آدم دوست داره که توی این وبلاگ بمونه و شعر های شما رو بخواند و به این آهنگ زیبای وبلاگتون گوش بده.
نقد کتابت رو هم در هشتاد کار کردم عزیزم.علیرضا عباسی نقد رو نوشته.
آدرس:
http://8aaad.com/archive/1388/10/post-430.php
اسداللهی.
..............................
سلام آقای اسدللهی
زحمت کشیدید،
آقای عباسی هم لطف کردهاند
به امید روزهای درخشان
سارا محمدی اردهالی
اي طالب ديدار او
بنگر در اين كهسار او
اي كه!
جه باده خورده اي؟
ما مست گشتيم
از صدا !
.......................
این خیلی خوبه
سارا
سارا !
با این نوشته هات بهت حسودیم میشه .
ok?
سرده اینجا خیلی، حتی با خورشید هم گرم نمیشه، خشک نشدن کلمه هات هنوز؟
در فلات قاره تو نیز خورشیدی نمی تابد...
سارای عزیز
نیازی به آتش نیست
ما به خورشید ایمان داریم
جایی
روی قلبت
آتش بیفروز!
فضاسازي پر حجم و زيبايي دارد اما شروع شعر هم از نظر لحن و هم تتابع اضافات به شدت اذيت مي كند خواننده را :
خورشید خانم ِ فلات ِ قاره ی ِ من
خيلي دشوار و نفس گير است / نيست ؟ هاااا
..........................
نفس گیر خوب است
گاهی
سارا
خیلی زیبا بود . گمونم خورشید خانوم قصد نداره توی جایی بتابه که گرمی نیست .
یکی از دلخوشی های اندکِ من در این روزگارِ ناخوش احوال،یکی تامل در همین "پاگرد" است و نیوشیدن سروده هایِ دل انگیزِ سارا اردهالی بزرگ
سلام
امروز اینجا هم باران میبارید و منم دنبال خورشید خانم بودم گفته میاد به همین زودی ها. عکسهایی که میذاری با موسیقی و شعرات هم خوانی زیبایی دارند. شاد باشی و سلامت
حالا شعر بماند ... چه تصویر دلپذیری ...همیشه آرزویم این است که چتری سبز بر فراز سرتان و شالی سبز زینت بخش شانه هایتان باشد
..............................
دارید قدیمی می شوید
خوش حالم
و سپاس گزار
سارا
همه جای این شعر خوب است.
و عجز مرطوب چوبهایش که گرچه سرد است، گرمم میکند بسی.
چه عکس زیبایی ! و خورشید خانوم...
مثل همیشه
سرشار از لذت شدم.
سارا جان اینجا یه جورایی برام حسرت آلوده به خاطر شعرهایی که خلق می شن توش. راستش این حسرته واسه خشکیدگی شعر تو درونمه
سارا جون چقدر اینجا قشنگه! اتفاقا هم شعرت و هم عکس، یک آتیش هم قد خودت اینجا درست کرده ، باید بیایی ببینی
..........................
آزاده نازنین
کلی گل ها را می بینم یادت می کنم
باید عکس بگیرم
سارا
با كلمه ها
چه آتشي روشن كردي!
چه خوب
جه خوب
خوب..
سارای
وقتی شعرت رو می خونم احساس می کنم نت های موسیقیی از جنس عشق یا عتیق تر از هر ضرباهنگ قلب بشر در این وهم کشدار زمان جریان یافته که اگربشود تا آغاز استروماتولیت ها هم، می توان ردپایش را یافت.
کلمه ها نم کشیده اند
_نه سقف خوبی هستن که زیرش آرامش داشته باشی.
نه دیوار محکمی که بهش تکیه بدی-
نگران اینم مفهوم ها نم نکشند
_سلام
خواندم
لذت بردم
چه قدر زیبا بود. همین طور عکسی که برای این شعر انتخاب کردین.
آدم دوست داره که توی این وبلاگ بمونه و شعر های شما رو بخواند و به این آهنگ زیبای وبلاگتون گوش بده.