با دمپایی راحتی
راه میافتد
کتابهای نیمهباز زیر تخت را بر میدارد
لباسهای پراکنده را تا میکند
مدادها و فنجانها را جمع میکند
میآید پشتسرت
دل دل میکند
نزدیک نرمهی گوشت میآورد لبش را
صدای نفسش را حس میکنی
برمیگردی
اتاق خالی است
به هم ریخته و آشفته
سارا محمدی اردهالی، ب
۲۷ دی ۸۸
نظرها
این واقعآ فوق العاده است. بی نهایت تکان دهنده.
delam sakht ba rade joharat gereh khorde in roozha
تبریک میگم برای این ذوقی که توی وجودت هست
خیلی خیلی زیبا بود
سلام ماه من، سارای نازنینم
دلم تنگ شده بود. برای خودت، شعرهات و صفای پاگردت.
همچنان برایم دعا کن!
حالم زیاد خوش نیست.
........................
تبسم جان
دل شوره می گیرم
مراقب خودت باش
خیلی خیلی خیلی
سارا
کنج دلم نشسته ای
و من
ندارمت!
سلام سارای خوبم
ساده بود و عمیق و مرا به یاد خاطرات انداخت . ممنون . شاد باشی.
کوچک بود و زیبا
حيف نيست تو جاي به اين خوبي به جاي اينكه اشيا پر از شعر بشن
شعر پر از اشيا شده؟
عمیق بود ....
انگونه که دوست میدارم
اين شعر يك روايتِ ظاهراً ساده است، اما برخلاف نظر آقاي عليمحمدي، به هيچ وجه خطي نيست. از نقطهي «الف» شروع ميشود و توصيفي از درهمريختگي اتاق ميدهد (كه درهمريختگيِ ذهن راوي شعر را نيز بازتاب ميدهد) و كسي كه دارد اتاق را مرتب ميكند و پيش ميآيد (و بازتاب خواستهي دروني راويست ). او كسي است كه ميتواند راوي را از آشفتگي و تنهايي رها كند.
نقطهي «ب» آنجاست كه راوي برميگردد و اتاق را خالي ميبيند: كسي در اتاق نيست. در همين لحظه، شعر به نقطهي «الف» برميگردد: اتاق همچنان درهم ريختهاست. اگرچه اين نقطهي «الف» با نقطهي «الف» در شروع شعر تفاوتي كيفي پيدا كرده است (كسي در اتاق نيست و راوي از وهم و خيال خود بيرون آمده)، اما اين ديگر نقطهي «ب» نيست. در نقطهي «ب» راوي درمييابد كه كسي در اتاق نيست و نقطهي «الفِ پاياني»، نتيجهي برخورد راوي است با اين موقعيت كه نقطهي «ب» پديد آورده. نتيجهي اين برخورد اين است: اتاق مانند شروع شعر درهمريخته است. (درهمريختگي ذهني راوي هم به جا مانده و خواستهي درونياش برآورده نشدهاست)
بنابراين، شعر يك حركت رفت و برگشت دارد. نزديكي و ظرافت فاصلهي زماني نقطهي برگشت با نقطهي «ب»، سبب شده است كه شعر يك روايت خطي تصور شود.
...................................................
چقدر به این شعر نزدیک شدهاید
خیلی نزدیک
سپاس گزارم
سارا
like...
سلام بر شما
يك روايت ساده بود روايتي خطي كه از نقطه الف آغاز مي شود و بي هيچ اتفاقي در نقطه ب سرانجام مي يابد.
موفق باشيد
این خیال ها قصد ندارند انگار دستشان را از روی شانه ام بتکانند ... سنگین شده ام .!
ناز مانند همیشه:-*
تلفن همراهت را از بین کتابهایت
بر می دارم
جواب پیامک های خودم را
می دهم
کمی بامحبت
روح آدم اینجا نفس میکشه لامصب
باران برای دل تنگ ما
نمی بارد
بنویس تا جهان جای قابل تحمل تری باشد
Sandals
--
I've a pair of sandals,
I've a pair of misty green,
And another pair of sandals
Only you have seen.
In the shining silver sandals
I have sped to skies afar.
I have danced and gathered starbeams
On the highest swinging star.
In the misty gray-green sandals
On I have slipped through woodlands dim;
I have knelt a hidden altars--
There to breathe a low-toned hymn.
But the pair of scarlet sandals
Those I wore but one brief day;
And since you have left me--weeping
I have hidden them away.
-
Jean Rathburn Haines
معرکه بود
سرد و به هنگام
انگار ماه هاست منتظر این شعرم
از حوالی خرداد شاید
یادت هست ؟
:
کاش شمارهات را داشتم
همین امشب زنگ میزدم
قطع میکردم
دارم جان می دهم توی این شعر ، سارا .
من خواب دیده ام که کسی می اید
وپلک چشمم هی می پرد
و کفشهایم هی جفت می شوند
و کور شوم اگر دروغ بگویم
این واقعآ فوق العاده است. بی نهایت تکان دهنده.
delam sakht ba rade joharat gereh khorde in roozha
تبریک میگم برای این ذوقی که توی وجودت هست
خیلی خیلی زیبا بود
سلام ماه من، سارای نازنینم
دلم تنگ شده بود. برای خودت، شعرهات و صفای پاگردت.
همچنان برایم دعا کن!
حالم زیاد خوش نیست.
........................
تبسم جان
دل شوره می گیرم
مراقب خودت باش
خیلی خیلی خیلی
سارا
کنج دلم نشسته ای
و من
ندارمت!
سلام سارای خوبم
ساده بود و عمیق و مرا به یاد خاطرات انداخت . ممنون . شاد باشی.
کوچک بود و زیبا
حيف نيست تو جاي به اين خوبي به جاي اينكه اشيا پر از شعر بشن
شعر پر از اشيا شده؟
عمیق بود ....
انگونه که دوست میدارم
اين شعر يك روايتِ ظاهراً ساده است، اما برخلاف نظر آقاي عليمحمدي، به هيچ وجه خطي نيست. از نقطهي «الف» شروع ميشود و توصيفي از درهمريختگي اتاق ميدهد (كه درهمريختگيِ ذهن راوي شعر را نيز بازتاب ميدهد) و كسي كه دارد اتاق را مرتب ميكند و پيش ميآيد (و بازتاب خواستهي دروني راويست ). او كسي است كه ميتواند راوي را از آشفتگي و تنهايي رها كند.
نقطهي «ب» آنجاست كه راوي برميگردد و اتاق را خالي ميبيند: كسي در اتاق نيست. در همين لحظه، شعر به نقطهي «الف» برميگردد: اتاق همچنان درهم ريختهاست. اگرچه اين نقطهي «الف» با نقطهي «الف» در شروع شعر تفاوتي كيفي پيدا كرده است (كسي در اتاق نيست و راوي از وهم و خيال خود بيرون آمده)، اما اين ديگر نقطهي «ب» نيست. در نقطهي «ب» راوي درمييابد كه كسي در اتاق نيست و نقطهي «الفِ پاياني»، نتيجهي برخورد راوي است با اين موقعيت كه نقطهي «ب» پديد آورده. نتيجهي اين برخورد اين است: اتاق مانند شروع شعر درهمريخته است. (درهمريختگي ذهني راوي هم به جا مانده و خواستهي درونياش برآورده نشدهاست)
بنابراين، شعر يك حركت رفت و برگشت دارد. نزديكي و ظرافت فاصلهي زماني نقطهي برگشت با نقطهي «ب»، سبب شده است كه شعر يك روايت خطي تصور شود.
...................................................
چقدر به این شعر نزدیک شدهاید
خیلی نزدیک
سپاس گزارم
سارا
like...
سلام بر شما
يك روايت ساده بود روايتي خطي كه از نقطه الف آغاز مي شود و بي هيچ اتفاقي در نقطه ب سرانجام مي يابد.
موفق باشيد
این خیال ها قصد ندارند انگار دستشان را از روی شانه ام بتکانند ... سنگین شده ام .!
ناز مانند همیشه:-*
تلفن همراهت را از بین کتابهایت
بر می دارم
جواب پیامک های خودم را
می دهم
کمی بامحبت
روح آدم اینجا نفس میکشه لامصب
باران برای دل تنگ ما
نمی بارد
بنویس تا جهان جای قابل تحمل تری باشد
Sandals
--
I've a pair of sandals,
I've a pair of misty green,
And another pair of sandals
Only you have seen.
In the shining silver sandals
I have sped to skies afar.
I have danced and gathered starbeams
On the highest swinging star.
In the misty gray-green sandals
On I have slipped through woodlands dim;
I have knelt a hidden altars--
There to breathe a low-toned hymn.
But the pair of scarlet sandals
Those I wore but one brief day;
And since you have left me--weeping
I have hidden them away.
-
Jean Rathburn Haines
معرکه بود
سرد و به هنگام
انگار ماه هاست منتظر این شعرم
از حوالی خرداد شاید
یادت هست ؟
:
کاش شمارهات را داشتم
همین امشب زنگ میزدم
قطع میکردم
دارم جان می دهم توی این شعر ، سارا .
من خواب دیده ام که کسی می اید
وپلک چشمم هی می پرد
و کفشهایم هی جفت می شوند
و کور شوم اگر دروغ بگویم