décembre 20, 2009 | یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۸

آیت الله حسینعلی منتظری در هشتاد و هفت سالگی

Montazeri.jpg


چه زمانی

سر بزنگاه سخن گفتن
کنار کشیدن
مناسب‌ترین زمان بودن
مناسب‌ترین زمان نبودن

چه زمانی

به زمان زندگی بخشیدن
تلف نکردن ثانیه‌ها
زندگی کردن در برابر تاریخ
در برابر مقبره‌ها
در برابر خود
ایستادن

چه زمانی


نظرها

this was not the time for dying.... i think


یادش گرامی و راهش سبز


بنام ذات یگانه
درود بر همه پیروان راه حق و حقیقت و رحمت بیکران برای این پیر فرزانه و پدر معنوی جنبش سبز ایران


با نوشته ات گریستم... سارای عزیز


حرفهات گرچه یه جورایی باعث شد دلم بگیره و احساسات نوستالزیکم بیاد سراغم ولی باید بگم که منو به دنیایی دیگه برد من غرق شدم.........نازنین


در برابر خود ایستادن..
چه دلنشین بود احترام شاعر نازنین اینجا به انصاف فقیهی که خوب رفت..


آزاد بودن غنیمتی است...مردی که آزاد آمد ، آزاد زیست و آزاده جان به درگاه حق تسلیم کرد.
...
گفت که دیوانه نیی لایق این خانه نیی
رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت که سر مست نیی رو که از این دست نیی
رفتم و سر مست شدم و ز طرب آگنده شدم
گفت که تو کشته نیی درطرب آغشته نیی
پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم
گفت که تو شمع شدی قبلهء این جمع شدی
جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم
گفت که شیخی و سری پیشرو راهبری
شیخ نیم شمع نیم امر تو را بنده شدم
گفت که با بال وپری من پرو بالت ندهم
در هوس بال و پرش بی پر و پر کنده شدم ...


زیبا بود.
اما برای این درد تسکینی نیست.


نه،
نبودنش را تسکینی نیست.


خدایش بیامرزد، مرد بزرگی بود ..
---
به دنبال شعرهای اوکتاویو پاز بودم که به اینجا رسیدم، هرچند نام پادگرد به واسطه ی خوابگرد برایم غریبه نبود!
محیطی بسیار جذاب و دلنشین دارد اینجا ..
همه چیز عالیست، و موسیقی از همه بیشتر!

من اگر لینک دانلودش بخواهم باید چه کنم ؟!؟
............................
سلام وسپاس
زیر گوشواره‌ها نوشتم
سارا


به نام خدایی که طرفدار حق است

سارای خوبم زیبا و قابل تامل شرح دادی بودن مردی را که تا وقتی بود قدرش را ندانستم.
روحش شاد است و در کنار مهربانی خدایی است که در برابر خود ایستادن را در زمان درستش دوست دارد و البته بخشنده ترین است .
یادش سبز


من هم با همين محتوا به روزم


روزهای تنهایی و مظلومیتش کاش همراهیش میکردیم...
افسوس...


منتظري زنده ي جاويد است،از مرگ او فاجعه نسازيم...


زندگی اش که مرگ اش هم به گاه بود.
جایی گفته بود " من تا دروازه جهنم رفتم اما داخل نشدم"

چه نه ای گفت به گردابی که هوش از سر می برد قدرت را می گویم این عروس هزار داماد، نیک که بنگریم خلاف تمام حرف ها زمان نشان خواهد داد که این شیخ این فقیه! چه هوشیار بود

کم اند که آنان را یارای آن باشد
که تیغ آخته ی مصلحت را در نیام آورند گلوی نازک حقیقت ببوسند و عقل منفعت اندیش را برانند


مرد نكونام نميرد هرگز...............


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.