سر بزنگاه سخن گفتن
کنار کشیدن
مناسبترین زمان بودن
مناسبترین زمان نبودن
چه زمانی
به زمان زندگی بخشیدن
تلف نکردن ثانیهها
زندگی کردن در برابر تاریخ
در برابر مقبرهها
در برابر خود
ایستادن
چه زمانی
نظرها
زندگی اش که مرگ اش هم به گاه بود.
جایی گفته بود " من تا دروازه جهنم رفتم اما داخل نشدم"
چه نه ای گفت به گردابی که هوش از سر می برد قدرت را می گویم این عروس هزار داماد، نیک که بنگریم خلاف تمام حرف ها زمان نشان خواهد داد که این شیخ این فقیه! چه هوشیار بود
کم اند که آنان را یارای آن باشد
که تیغ آخته ی مصلحت را در نیام آورند گلوی نازک حقیقت ببوسند و عقل منفعت اندیش را برانند
منتظري زنده ي جاويد است،از مرگ او فاجعه نسازيم...
روزهای تنهایی و مظلومیتش کاش همراهیش میکردیم...
افسوس...
من هم با همين محتوا به روزم
به نام خدایی که طرفدار حق است
سارای خوبم زیبا و قابل تامل شرح دادی بودن مردی را که تا وقتی بود قدرش را ندانستم.
روحش شاد است و در کنار مهربانی خدایی است که در برابر خود ایستادن را در زمان درستش دوست دارد و البته بخشنده ترین است .
یادش سبز
خدایش بیامرزد، مرد بزرگی بود ..
---
به دنبال شعرهای اوکتاویو پاز بودم که به اینجا رسیدم، هرچند نام پادگرد به واسطه ی خوابگرد برایم غریبه نبود!
محیطی بسیار جذاب و دلنشین دارد اینجا ..
همه چیز عالیست، و موسیقی از همه بیشتر!
من اگر لینک دانلودش بخواهم باید چه کنم ؟!؟
............................
سلام وسپاس
زیر گوشوارهها نوشتم
سارا
نه،
نبودنش را تسکینی نیست.
زیبا بود.
اما برای این درد تسکینی نیست.
آزاد بودن غنیمتی است...مردی که آزاد آمد ، آزاد زیست و آزاده جان به درگاه حق تسلیم کرد.
...
گفت که دیوانه نیی لایق این خانه نیی
رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت که سر مست نیی رو که از این دست نیی
رفتم و سر مست شدم و ز طرب آگنده شدم
گفت که تو کشته نیی درطرب آغشته نیی
پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم
گفت که تو شمع شدی قبلهء این جمع شدی
جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم
گفت که شیخی و سری پیشرو راهبری
شیخ نیم شمع نیم امر تو را بنده شدم
گفت که با بال وپری من پرو بالت ندهم
در هوس بال و پرش بی پر و پر کنده شدم ...
در برابر خود ایستادن..
چه دلنشین بود احترام شاعر نازنین اینجا به انصاف فقیهی که خوب رفت..
حرفهات گرچه یه جورایی باعث شد دلم بگیره و احساسات نوستالزیکم بیاد سراغم ولی باید بگم که منو به دنیایی دیگه برد من غرق شدم.........نازنین
با نوشته ات گریستم... سارای عزیز
بنام ذات یگانه
درود بر همه پیروان راه حق و حقیقت و رحمت بیکران برای این پیر فرزانه و پدر معنوی جنبش سبز ایران
زندگی اش که مرگ اش هم به گاه بود.
جایی گفته بود " من تا دروازه جهنم رفتم اما داخل نشدم"
چه نه ای گفت به گردابی که هوش از سر می برد قدرت را می گویم این عروس هزار داماد، نیک که بنگریم خلاف تمام حرف ها زمان نشان خواهد داد که این شیخ این فقیه! چه هوشیار بود
کم اند که آنان را یارای آن باشد
که تیغ آخته ی مصلحت را در نیام آورند گلوی نازک حقیقت ببوسند و عقل منفعت اندیش را برانند
منتظري زنده ي جاويد است،از مرگ او فاجعه نسازيم...
روزهای تنهایی و مظلومیتش کاش همراهیش میکردیم...
افسوس...
من هم با همين محتوا به روزم
به نام خدایی که طرفدار حق است
سارای خوبم زیبا و قابل تامل شرح دادی بودن مردی را که تا وقتی بود قدرش را ندانستم.
روحش شاد است و در کنار مهربانی خدایی است که در برابر خود ایستادن را در زمان درستش دوست دارد و البته بخشنده ترین است .
یادش سبز
خدایش بیامرزد، مرد بزرگی بود ..
---
به دنبال شعرهای اوکتاویو پاز بودم که به اینجا رسیدم، هرچند نام پادگرد به واسطه ی خوابگرد برایم غریبه نبود!
محیطی بسیار جذاب و دلنشین دارد اینجا ..
همه چیز عالیست، و موسیقی از همه بیشتر!
من اگر لینک دانلودش بخواهم باید چه کنم ؟!؟
............................
سلام وسپاس
زیر گوشوارهها نوشتم
سارا
نه،
نبودنش را تسکینی نیست.
زیبا بود.
اما برای این درد تسکینی نیست.
آزاد بودن غنیمتی است...مردی که آزاد آمد ، آزاد زیست و آزاده جان به درگاه حق تسلیم کرد.
...
گفت که دیوانه نیی لایق این خانه نیی
رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت که سر مست نیی رو که از این دست نیی
رفتم و سر مست شدم و ز طرب آگنده شدم
گفت که تو کشته نیی درطرب آغشته نیی
پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم
گفت که تو شمع شدی قبلهء این جمع شدی
جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم
گفت که شیخی و سری پیشرو راهبری
شیخ نیم شمع نیم امر تو را بنده شدم
گفت که با بال وپری من پرو بالت ندهم
در هوس بال و پرش بی پر و پر کنده شدم ...
در برابر خود ایستادن..
چه دلنشین بود احترام شاعر نازنین اینجا به انصاف فقیهی که خوب رفت..
حرفهات گرچه یه جورایی باعث شد دلم بگیره و احساسات نوستالزیکم بیاد سراغم ولی باید بگم که منو به دنیایی دیگه برد من غرق شدم.........نازنین
با نوشته ات گریستم... سارای عزیز
بنام ذات یگانه
درود بر همه پیروان راه حق و حقیقت و رحمت بیکران برای این پیر فرزانه و پدر معنوی جنبش سبز ایران
یادش گرامی و راهش سبز
this was not the time for dying.... i think