novembre 07, 2009 | شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۸

دوباره


دوباره دست‌هایم خالی است
دوباره جای بوسه‌ها تیر می‌کشد
دوباره من
پراکنده
شعرهایی نوشته‌ام
که زنی در آن‌ها
پنهانی
ودکا می‌نوشد
تا در مراسم سوگواری آرام باشد

۱۵ آبان ۸۸
سارا محمدی اردهالی

نظرها

با اجازه شیر کردم در فیسبوک


با شعری جدید به روزم


سلام
شعری برای ندا نوشته ام
بخوانید


خدایا چرا اینقدر شعرهای اینجا نابند و دلنشین؟ اصلا چرا اینقدر حس مشترک اینجا سرشاره؟


خیلی زیباست سارای خوب، خیلی زیبا و ناب. مثل گرهی در جانم نشست. من هم این روزها همین حال را دارم.
خوشبخت ما که تو را می خوانیم.
با دوستی
ماندانا
........................
نازنین من
خوبی

سارا


سلام من برا اولین بار از بلاگتون دیدن کردم
این شعرتون خیلیبهم چسبید


دردم آمد سارای من خیلی دردم اومد
ای کاش نباشم.........!
...............................

درد خوب است
باش
زیادتر هم

سارا


سارای عزیز ممنونم
امروز که به صفحه من اومدین و بعد لینک شبهای سپید توی پاگرد شما برای من دست کمی از بهترین لحظه های زندگی نداشت، خوشحالم...

.......................

زیبایی آدم را به راه‌های تازه می برد
به سفر

سارا


سلام بسیار زیبا بود.یک گوشه یادداشت کنید اگر روزی این شعر در مجموعه ای چاپ شد یک نفر قبل از همه برای آمدن نامش در صف برخورداران از مهربانی شما زنبیل گذاشته است.
...................................................
مهربانی شما بی بدیل است
ناب و محترم
سپاس گزارم
سارا


وب سایت خییلی زیبایی دارین تبریک میگم منم طبع شعر دارم ولی متاسفانه وقت زیادی ندارم! غرض از مزاحمت این بود که من شما را در لینکستان سایتم به آدرس زیر لینک کردم

http://www.pnu-club.com/links/showlink.php?l=138

از شما هم میخوام مارو هم در سایت خودتان با عنوان "باشگاه دانشجویان پیام نور" به آدرس
"http://www.pnu-club.com "
لینک کنید ممنون
ایامی آرام و با احساس داشته باشید!
بدورد

با احترام مدیریت باشگاه دانشجویان پیام نور

......................
سپاس گزارم
این لینک ‌های کنار پاگرد حسی است و بی دلیل
پس امیدوار نباشید
شاد باشید
سارا


اوهوم


.........


والا

سارا


تلخ است این شعر
مثل ودکا
و شیرین
مثل
نخستین بوسه...

....................
واهه بخشنده
واهه عزیز

سارا


خیلی نازه سارا جان


به امید آن روز که دستانمان جوانه بزند.


روزهای سختی را می گذرانم و این شعر چقدر مال من است سارا!
غمگینم و انگار هرگز خوب نخواهم شد!
................................
مراقب خودت باش
خوب هستی
سارا


سلام
کلا شعر های شما را می پسندم . کتاب شما که به دستم رسید امیدوارم کرد که میون این بلبشو یی که براه افتاده هنوز سبزینه های دستهای فروغ توی ادبیات ما زنده است و امید به بارور شدنش خیلی بیشتر از یک دلخوش کنک ساده است!... حرفها م را درباره ی روباه سفید شما مفصل نوشته ام. که البته بخاطر اینکه (بماند) رغبتی برای انتشارش توی مجله ای که امکان خوندنش برای شما و خوانندگان کتابتون باشه نداشتم. گذاشتن این نقد توی وبلاگ هم که چیزی علی السویه است و البته نیازمند نظر مساعد شما. مشتاقانه منتظر کتابهای بعدی شما هستم و خوشوقت خواهم شد اگر شنونده ی حرفهای تازه ی شما باشم.
بختیار باشید
..................................

سلام
سپاس گزارم از وقتی که گذاشتید برای نوشتن درباره ی روباه سفید
خیلی هم خوش حال می شوم بخوانمش
خیلی زیاد

سارا


دوباره من اینجا
شعری خواندم
که از ودکا بی نیازم کرد
آری مستم کرد
حالا آرامم،آرامتر...


این رو خیلی دوست دارم ، زیباست


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت: