septembre 07, 2009 | دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۸

این شعر

اگر این شعر حرف نمی‌زند
اگر این شعر هر جا می‌رود
به هر زبانی ترجمه می‌شود
رد خون پشت سر می‌گذارد

اگر این شعر قابل چاپ نیست

او را بلند بلند در خیابان بخوانید
دستش را محکم بگیرید
تعادلش را از دست ندهد

اگر این شعر درد دارد
اگر این شعر لنگ می‌زند
به او تجاوز شده

حفظش کنید

۱۶ شهریور ۸۸
سارا محمدی اردهالی

نظرها

ساراي عزيز
تشبيه فوق العاده اي بود مثل بقيه شعرهات.
چيزي كه در شعرهاي تو براي من جالبه اينه كه هيچ وقت نمي تونم از تشبيه ها و استعاره هاي كه به كار مي بري حدس بزنم كه به چه نتيجه اي مي رسي.


یادآوری کردی شعر زندگی ست
شعر،آدمی ست
دردم گرفت و چه رسالی
سپاس و سلام

منتظرم سارا


در سرزمینی که عشق ممنوع است می خواهم بگویم دوستت دارم سارای نازنین...
تا کی بشود نقطه چینها دیگر نباشند...


سارا جان چه قدر زیبا مینویسی و قابل لمس.با این شعرت درد و رنج به وجودم سرایت کرد


دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجاست


نوشتن شكل ديگر سكوت است . بلند بلند مي خوانمت


این روزها، شعرها درد دارند، لنگ می زنند، شعرها حکایت زندگی ما هستند، راویان دردها و رنج ها


فوق العاده است سارای خوب. پایانش به معنای راستین تکان دهنده است. امیدوارم حال شعرهایت بهتر شود، حال سرزمینمان نیز. این برای خانه ات که پاگرد دلنگرانی های من است:

من یک گناهکار طبیعی ام
که هر بار نام تو را می آورم
نقطه چین می شوم
بر کاغذ
بر دیوار
بر میدان انقلاب.

دست هایت را نه،
لب هایت را به من بسپار
این عشق است که از دانه های من سبزمی شود
آزادی!

با احترام و دوستی، ماندانا
..................................
ماندانای نازنین
نمی‌دانم چه بگویم
نمی‌دانم به چه سبکی حرف بزنم
با چه ملاحظه‌ای
هنگام سخن گفتن چند نفر را فراموش کنم که تلخ نباشم

ماندانای خوب
همه چیز نقطه چین شده است
با مهر و سپاس
سارا


زنده باد [....] تمام شعرهایش[....].زنده باد همه شعرهایش، که ما را حفظ می کنند.



اگر این شعر غم دارد...


عالیه
چی بگم جز اینکه اشکم رو در اورد..
ما زنده ایم هنوز .با درد.و این عشقی که توی وجود تک تکمان دور از خیال دیگران پیدا کردیم واسه ایستادن و حق نفس کشیدن هنوز مشتش تو هواست..



سلام

جالب بود
اسفاده کردیم


نمي‌خواستم نام ِ چنگيز را بدانم
نمي‌خواستم نام ِ نادر را بدانم
نام ِ شاهان را
محمد ِ خواجه و تيمور ِ لنگ،
نام ِ خِفَت‌دهنده‌گان را نمي‌خواستم و
خِفَت‌چشنده‌گان را.
مي‌خواستم نام ِ تو را بدانم.
و تنها نامي را که مي‌خواستم
ندانستم.


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت: