وقتی بيست ساله بودم و بيرون از پرينستون در يک خانه زراعتی زندهگی میکردم، يك روز مشغول شنيدن يك آلبوم موسيقی بهنام «يک نوع آبی» از «مايلز ديويس» بودم. با آن بهطرز عميقي احساس نزديکی میکردم و تنها كاري كه ميكردم فقط گوش دادن بود. در آن لحظه جز همان موسيقي چيز ديگري را حس نمیکردم. خب، جايي آلبوم تمام شد و سوزن شروع بهکليک، کليک، کليک کردنهای کوچک کرد. (صدايی که من فکر میکنم روزی بهزودیي زود ناشناخته خواهد شد، چرا که هر روز افراد کمتر و کمتری بهگرامافون وينيل گوش میدهند.) شب بود و در نيوجرسی باران میباريد. چون هيچ «مني» حاضر نبود، و «مايلز ديويس» هم در صداياش تمام شده بود، شنيدن موسيقي با شب و باران و بیکرانهگی پيوند خورده بود. و باران و تاريکیي بینهايت بودند و اين همان چيزي بود که من بودم. بياختيار زدم زير گريه. دوستام بهطرف من دويد: ـ مشکلی هست؟ گفتم: ـ مشکلی نيست. و چيزی هم نبود. برای آن احساس بزرگی که در آن غرق شده بودم، اشک ميريختم. اين اتفاق شبيه درک حقيقت وجود بود.
قسمتی از مصاحبه با جین هیرشفیلد، ذن و هنر شعر، ترجمه فرانک احمدی، خانهشاعران جهان
نظرها
سلام
کاش میشد
احساسی را آز آسمان دزدید
و به زمین هدیه داد
کاش میشد بی آنکه بلبل باغ قالی بیدار شود گلهایش را لمس کرد.
کاش میشد بدون اینکه چشمها یم بفهمند من واشک با هم بروی گونه های سفید این صورت بی روح اسکی بازی کنیم.
کاتب باشی
تجربه اين احساس باشكوه، بيبديل و فراموشنشدنيست..
اینهم نامه آخر!
فرستادمش.
سارا ، اینهم تمام شد.
به همین سادگی !!
میگم...
عشق اونقدر ها هم که میگن اتفاق بزرگی نیست.
هست ...؟!
Natural beauty
به عبارت بهتر در آمدی برای شنیدن موسیقی اصیل و ماندگار حنجره گرم و سبز طبیعت.
هر قطرهی باران
سرگذشتی دارد شنیدنی.
در یک روزِ بارانی،
چه سرگذشتهایی
ناشنیده
بر خاک فرومیغلتند!
روز را خوابيده ام بي تو
روز را رها كرده ام بي تو
روز را سخن نگفته ام بي تو
سخن را رها كرده ام بي تو
شب به خاك خسته ام آب مي دهي
روز تشنه ام بي تو
من هم جند روز پيش در يك باران بزرگ غرق شده بودم, به ديدن من هم بيا.
پيكاسو ميگه:
وقتي 14 سالم بود ميتونستم
مثل رافائل نقاشي كنم اما سالها طول كشيد كه مثل يك كودك بكشم
به من سر بزن
I love this Pic, thanks for being here!
با سلام وبلاگی جالبی دارید
خوشحال می شوم با هم تبادل لینک داشته باشیم
www.takro.net
سلام
کاش میشد
احساسی را آز آسمان دزدید
و به زمین هدیه داد
کاش میشد بی آنکه بلبل باغ قالی بیدار شود گلهایش را لمس کرد.
کاش میشد بدون اینکه چشمها یم بفهمند من واشک با هم بروی گونه های سفید این صورت بی روح اسکی بازی کنیم.
کاتب باشی
تجربه اين احساس باشكوه، بيبديل و فراموشنشدنيست..
اینهم نامه آخر!
فرستادمش.
سارا ، اینهم تمام شد.
به همین سادگی !!
میگم...
عشق اونقدر ها هم که میگن اتفاق بزرگی نیست.
هست ...؟!
Natural beauty
به عبارت بهتر در آمدی برای شنیدن موسیقی اصیل و ماندگار حنجره گرم و سبز طبیعت.
هر قطرهی باران
سرگذشتی دارد شنیدنی.
در یک روزِ بارانی،
چه سرگذشتهایی
ناشنیده
بر خاک فرومیغلتند!
روز را خوابيده ام بي تو
روز را رها كرده ام بي تو
روز را سخن نگفته ام بي تو
سخن را رها كرده ام بي تو
شب به خاك خسته ام آب مي دهي
روز تشنه ام بي تو
من هم جند روز پيش در يك باران بزرگ غرق شده بودم, به ديدن من هم بيا.
پيكاسو ميگه:
وقتي 14 سالم بود ميتونستم
مثل رافائل نقاشي كنم اما سالها طول كشيد كه مثل يك كودك بكشم
به من سر بزن
I love this Pic, thanks for being here!
با سلام وبلاگی جالبی دارید
خوشحال می شوم با هم تبادل لینک داشته باشیم
www.takro.net