mars 01, 2009 | یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۷

تنهایی

LePoison870723.jpg

تلفن زنگ می‌زند
شماره‌ی اوست
مانند جامی زهر
برش می‌دارم
تا ته می‌نوشم
بدون خداحافظی
می‌گذارد مرا
میان جام‌های نیم خورده‌اش
روی میز سالن پذیرایی

۱۰ اسفند ۸۷

نظرها

هم شعر بلوری بود
هم فنجان
هم انگشتان
سلام
.............................
سلام
سلام
خوش آمدی
سارا


اين ماجرا تنها از پشت پنجره هاي نگاه تو اين گونه است شايد آن سوي اين دستگاه
دوست آخرين جرعه هاي جانش را در جام سخن نهاده است و تو چون زهر مي نوشي
دوست مي ماند و جام جاني خالي و تو مي ماني ميزي آذين بسته به جام هاي نيمه خالي


بهتر بود یه فنجون خوابیده توی دست می گرفتید با بقول حمید مصدق:
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت


عددها هم ديگر از شماره افتاده‌اند...


ز دنیا سهم ما غم خوردن آمد
نشاید خوردن الا رزق مقسوم


عكس زيبايي گذاشته اي سارا جان.
كتابت را خريدم و بسيار لذت بردم.
اي كاش فعلهاي شعرت اين گونه بود:
...
مي گذارم او را
ميان جام هاي نيم خورده ام
.............................................
سپاس
مهربانید
سارا


سلام.کار خوبی بود.فکر میکنم میشد فضاسازی بیشتری انجام میدادید تا مخاطب خودش را (یا دیگری را)در آن فضا بهتر ببیند


سلام سارا جان . همه چیز زیبا بود
به قول دوست مشترکمان همه چیز بلوری بود


انگشتان...؟!!
...She never sat on my finger


زیبا و نفس گیر!


salam kheili sherhaaye zibaii daryd?shoma ketab ham montasher kardy?kheili mamnoon misham moarefy konid fazaye sherye kheili ziba va bayane shaeraaneii daryd fazaye khas vali mahsoos moshtaghe sherhaye bady shoma hastam
...................
سلام تو پست‌های قبلی نوشتم.
کتاب روباه سفیدی که عاشق موسیقی بود چاپ شده.
سارا


نسبت به چیزایی که تا حالا از تو و بقیه خوندم..........محشر بود
اگه تونستی به منم سر بزن
به شرط اینکه به یه خوبه و بده اکتفا نکنی
"پاهایم چشم به راهند تا کی گلیم بافتنت تمام می شود"


به تلفنی که ساکت نشسته نگاه می کنم
قلبم در تاریکی می تپد
نگاهم جایی را نمی بیند
فکرم یک قدم جلو نمی رود....


سلام
امروز مطلبم درباره کتابتون در روزنامه فرهنگ آشتی چاپ شده
اینم لینکش : http://www.farhangdaily.com/page/87-12-14/PDF-pag/6.pdf

..............................
سپاس گزارم از مهربانی شما
سارا


سلام سارای مهربان
......................
سلام مهتاب زیبا
سارا


سلام
عالی بود.هم شعر و هم تصویر.
برات آرزوی موفقیت میکنم.
...........................
شاد باشید
سارا


خوشحالم که کتاب به چاپ رسید ...بهانه شیرینی شد برای گشتی رو بروی دانشگاه
.......................
سپاس
سارا


از دیدن سایت و اشعارتان خرسند شدم.
نویسا و پایدار باشید



گیسوی ماه را
کنار می زنم
از روی گونه ات
در بستری
که خواب دیده ام
تورا

وحید کیان پور



راز زهر را نوشیده ام،
هیچ مگو مرگ نیست!
آن نشان است
که از فنجان من
دوزخ تنهاییم را بلعیده ای.


سلام

خانم اردهالي كتابتان را خريدم هنوز نخوانده ام ... اما به محض خواندن شعرهاتان نظرم را منتشر خواهم كرد.

موفق باشيد.
...................................
سپاس گزار مهربانی شما
سارا


خون جلوی چشمامو گرفته، دارم غیرتی میشم.


همیشه می آیم و می خوانمتان . اگرچه که به ندرت کامنت می گذارم . اما حسی که این شعر به من بخشید وادارم کرد که به رسم سپاسگزاری ، چند کلمه ای با شما بگویم


چون خودم دچارم کاملا درک کردم و لذت بردم.
ممنون


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.