février 08, 2009 | یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۷

نمایش

théâtre871014.jpg

موهای سیاهم
که خیال می‌کنی
کوتاهند
تیمارستانی‌ست
پر از جانی‌های بسته به تخت
پیش‌تر نیا محبوب من
آرام نمی‌گیرند
هر کدامشان داستانی‌ دارند
که فراموش کرده‌ام

از دست‌هایم نیز
بترس
آن‌ها عاشق خنجرهای خوش دستند
و تراژدی‌های بزرگ
پیش‌تر نیا محبوب من

پرده‌ی قرمز
پایین که بیافتد
همه خواهند فهمید
این یک نمایش نبوده‌است

۱۱ بهمن ۸۷

نظرها

و هيچ كس در آغوش سپاس انسانيت،در فراسوي آزرده ي دلها ، در شكوه آبي چشم ها، و در اوج حقيقي شب نمي خوابد.
و اين ماييم كه هميشه جاودان مي مانيم...
مرسي


جانی های بسته به تخت... عجب تصویر جانداری!



سارا جون ؟ خیلی دنبالشم گیرم نمیاد . اگر این لطف رو در حقم کنی خیلی ممنونت میشم عزیز .
منتظر جوابت هستم خانومی . لطف کن جواب بده.
..................................
از شهر کتاب نیاوران می توانید بگیرید.


به اين مي گويند گردگيري! چه كرده ايد با پاگرد!
حكايت اين تيمارستان را بايد همان وقتي گفت كه مثل پلنگ( يا چه بود؟!) از ميان شمشادها( يا چه بود؟) بيرون جهيد و دست داد.

پ ن: اين جا چقدر هميشه آرام و خوب است...


سلام من خيلي وقته ميشناسمتون و صفحه ي قبلي رو بيشتر دوست داشتم. از اينكه نويسنده و مترجمان قابل را انتخاب كرديد فهميدم كه بايد... حالا مطمءنم كه...
شما نياز به حرف شنيدن نداريد. خودتون همه چي رو مي دونيد.


رفتم انقلاب کتابو خریدم... مثل خودت برام عزیزه ... تا خونه مثل کتاب مقدس زمزمه اش کردم و نوازش ... حال خوشی بود
مرسی


سلام سارا جان
مدت زیادیست که مطالبت رو میخونم و همیشه از خوندنشون حظ وافر برده ام
اگه امکانش هست بهم بگو که نام آهنگ سایتت چیه و کدش رو از کجا میتونم پیدا کنم .
مسرورم میکنی اگه به وبلاگم سر بزنی
:::::::::::::::::

سارا : بالا سمت راست لینک دادم به سایت این آهنگ ساز



سارا جان کتابت شیراز هم گیر میاد ؟
کدوم کتاب فروشی ... ؟ من که پیداش نکردم هنوز متاسفانه ...

کاش یه کمکی میکردی عزیز


اولین بار بود که آمدم اینجا
ولی اخرین بار نخواهد بود
بی شک


و چَشم های من
به رنگ این پرده ها حساس...

شبیخون نا به هنگام در پایان!


azizam hichja ketabeto nadaran ke ..

:::::::::::::::::::::::::::::::::

جایی که الان مطئن هستم پاساژ فروزنده ، روبری دانشگاه کتاب فروشی خانه شاعران است


همه خواهند فهمید
این یک نمایش نبوده‌است...


لازم نيست دنياديده باشد
همين که تو را خوب ببيند
دنيايي را ديده است


از چه می ترسانی ای تمام زندگی
جان نحیف نیم مرده را؟
خنجر به دست
درمیان نیزه داران جان شکار
بیرون بیا ز گوشه ای
وین درد کهنه را
از لطف یا به قهر
ازجان مابگیر


سلام سارا جان
اولين باري است كه قدم در وبلاگت مي گذارم
وب زيبايي داري. آرام سرشار از آرامش و لذتبخش
مطالب زيبايي هم انتخاب ميكني
خوشحال ميشم پذيراي حضورت در وبلاگم باشم


باسلام
جالب بود


وااااااای ! سارا
چقدر اینجا شیک شده!
من عادت ندارم سارا!!! :D!


نوشته هایت پر از حرفند سارا... تمام حرف ها را گفته ای! چه بگوئیم از نشر دوباره شان؟



عاقبت یک شعر شاهکار برای مو کوتاه ها! ده دقیقه است دنبال کلمه می گردم برای توصیف این شعر. خودت که اهل کلمه ای می دانی چه سخت است.
ارادت
::::::::::::::::::::

:)

هورا

سارا


کیفیت، لطافت، استعداد. من واقعا لذت میبرم از خوندن حرفات


musici ke gozashtin kheili zibast.kare kie?


کاش می شد سرم را بردارم
جایش درختی بکارم
و زیر سایه اش
لختی بیاسایم


سلام. به نظرم خوب بود.احساس میکنم حال و هوای قالبت عوض شده. تبریک میگم.


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت: