بالهایم
هنگام رقص
رگ به رگ میشوند
میچرخم
با سرگیجه
ساقهای نازکم در هم پیچ میخورند
پیر میشوند
آیا پی دستی، سوزنی
خواهم گشت
که در کمرم بنشیند
قاب شوم
با چهارچوبی طلایی
خواب روم بر دیوار
با بالهای باز و بیحرکت
۸ دی ۸۷
نظرها
انگار شعر این روزها دارد سرریز می شود ازت. وقتی بالایی را خواندم بدون فاصله ای خواستم بنویسم که دیدم جایی نیست پس این جا امدم نوشتم زیر این شعر زیبا و این پروانه ولی آن بالایی تصویر متفاوتی داشت در این همه که از تو خوانده بودم ندیده بودم. خشونت و حرکت تند... تقطیع شده مثل نماهای یک فیلم کوتاه ... نمی دانم... اصلن مگر قرار است آدم درباره یک شعر حرف بزند. شعر را باید نوشید حال یا لاجرعه یا مزمزه کنان.
بهمن،
زيباترين ماه سال
سرچشمه همه نيکی ها
مظهر پاکی ها.
فقط يک مورد از دست خدا در رفت
يا شايد
حقمان بود که اينگونه سياه شويم
در اين سياهکاری بزرگ
که ... نام نهاديم
زیباست و آرامش بخش...نوشته هاتو دوست دارم سارای خوبم...
برای شعر بالایی:
شروع عالی و نفس گیر، اما پایان بد و غیر ملموس. اردیبهشت؟ چرا فروردین نه؟ فکر می کنم شخصی است. تازه، تا قبل از خط آخر خواننده خودش تمام زمستان را شدیداً تجربه کرده و اگر بخواهد خودش به اردیبهشت یا فروردین فکر می کند. این که شما این را بگویید درست مثل "لعنتی" که در عنوان به کار برده اید، کار را خراب می کند.
کاش به زمانی بر می گشتیم
که تنها غم زندگی ،
شکستن نوک مداد بود.
سارا بانو
با اجازه شعرتان را تقدیم دوستی کردم و نامتان را بردم.
تیکه ای از پالپ فیکشن یا قصه های عامیانه ـ دیوونه ی ماریا ـ قسمت چهاردهم
... بودن با ماریا پارادوکس غریبی رو در من پدید آورد میلی که دوست داشت در اسارت ماریا بمونه و نیروئی که همواره در من نجوا می کرد ماریا جز زجر تدریجی و دهشتناک و روح سرگردانی بیش برام نیست و نخواهد بود . چنانکه بعدها فهمیدم اگه زودتر به نجوای الهام درونی گوش فرا می دادم اون همه سختی و رنج با ماریا بودن را این روح دوازده ساله ام مجبور نبود تا دو سال تحمل کنه...
آپم دوست نازنین و مهربونم
[گل][قلب][لبخند]
زمستان لعنتی تمام شدنی ست
بهار نزديک است
سارا ی مهربان من...
بعد از شاید بیشتر از یک سال تو اوج افسردگی یاد وبلاگتون افتادم. تبریک میگم. خیلی زیباتر و تاثیرگذارتر شده. موفق باشید.
شاید به روز شوم
سلام
سارای عزيز
بسیار زيبا خستگیی را که از تن و قلمت دورباد .به تصوير کشيده ای .
طبعت پر بار و کلامت جاودانه باد.
سلام
لارنس پرين مي گويد :
(( انسانها در تحسين شعر خوب
موفق ترند تا در توصيف آن ))
زيباست و همين به اندازه ي همه ي حرفها كافيست .
در فراموشي لينك مي شويد ... و اين البته انتظار ي به تلافي نيست .
نيچه مي گويد :
(( اين كه من دوستت دارم به تو ربطي ندارد))
... و اينكه ما شعرهايتان را دوست داريم - با احترام .
پروانه ها از عشق می میرند بیشتر پروانه ها.....
سوزنی که در کمرم بنشيند ...
سلام سارا
چقدر زیبا شعر گفتید!
همیشه در پرواز باشید و امیدوار . . .
پروانهها
وقتی میرقصند زيبا میشوند
تو وقتی شعر میگويی
سلام سارا...
انگار شعر این روزها دارد سرریز می شود ازت. وقتی بالایی را خواندم بدون فاصله ای خواستم بنویسم که دیدم جایی نیست پس این جا امدم نوشتم زیر این شعر زیبا و این پروانه ولی آن بالایی تصویر متفاوتی داشت در این همه که از تو خوانده بودم ندیده بودم. خشونت و حرکت تند... تقطیع شده مثل نماهای یک فیلم کوتاه ... نمی دانم... اصلن مگر قرار است آدم درباره یک شعر حرف بزند. شعر را باید نوشید حال یا لاجرعه یا مزمزه کنان.
بهمن،
زيباترين ماه سال
سرچشمه همه نيکی ها
مظهر پاکی ها.
فقط يک مورد از دست خدا در رفت
يا شايد
حقمان بود که اينگونه سياه شويم
در اين سياهکاری بزرگ
که ... نام نهاديم
زیباست و آرامش بخش...نوشته هاتو دوست دارم سارای خوبم...
برای شعر بالایی:
شروع عالی و نفس گیر، اما پایان بد و غیر ملموس. اردیبهشت؟ چرا فروردین نه؟ فکر می کنم شخصی است. تازه، تا قبل از خط آخر خواننده خودش تمام زمستان را شدیداً تجربه کرده و اگر بخواهد خودش به اردیبهشت یا فروردین فکر می کند. این که شما این را بگویید درست مثل "لعنتی" که در عنوان به کار برده اید، کار را خراب می کند.
کاش به زمانی بر می گشتیم
که تنها غم زندگی ،
شکستن نوک مداد بود.
سارا بانو
با اجازه شعرتان را تقدیم دوستی کردم و نامتان را بردم.
تیکه ای از پالپ فیکشن یا قصه های عامیانه ـ دیوونه ی ماریا ـ قسمت چهاردهم
... بودن با ماریا پارادوکس غریبی رو در من پدید آورد میلی که دوست داشت در اسارت ماریا بمونه و نیروئی که همواره در من نجوا می کرد ماریا جز زجر تدریجی و دهشتناک و روح سرگردانی بیش برام نیست و نخواهد بود . چنانکه بعدها فهمیدم اگه زودتر به نجوای الهام درونی گوش فرا می دادم اون همه سختی و رنج با ماریا بودن را این روح دوازده ساله ام مجبور نبود تا دو سال تحمل کنه...
آپم دوست نازنین و مهربونم
[گل][قلب][لبخند]
زمستان لعنتی تمام شدنی ست
بهار نزديک است
سارا ی مهربان من...
بعد از شاید بیشتر از یک سال تو اوج افسردگی یاد وبلاگتون افتادم. تبریک میگم. خیلی زیباتر و تاثیرگذارتر شده. موفق باشید.
شاید به روز شوم
سلام
سارای عزيز
بسیار زيبا خستگیی را که از تن و قلمت دورباد .به تصوير کشيده ای .
طبعت پر بار و کلامت جاودانه باد.
سلام
لارنس پرين مي گويد :
(( انسانها در تحسين شعر خوب
موفق ترند تا در توصيف آن ))
زيباست و همين به اندازه ي همه ي حرفها كافيست .
در فراموشي لينك مي شويد ... و اين البته انتظار ي به تلافي نيست .
نيچه مي گويد :
(( اين كه من دوستت دارم به تو ربطي ندارد))
... و اينكه ما شعرهايتان را دوست داريم - با احترام .
پروانه ها از عشق می میرند بیشتر پروانه ها.....
سوزنی که در کمرم بنشيند ...
سلام سارا
چقدر زیبا شعر گفتید!
همیشه در پرواز باشید و امیدوار . . .
پروانهها
وقتی میرقصند زيبا میشوند
تو وقتی شعر میگويی
سلام سارا...
آخی ... حیف اون پروانه نیست ؟!
شاپرک پروانگی هات مستدام ...
شاعر هميشه ی اين بال بال زدن ها باشی ...