décembre 23, 2008 | سه شنبه ۳ دی ۱۳۸۷

متروی تجریش

آخرهای شب
پنج کامیون مست
تلو تلو خوران
از کوچه‌ی نحیف ما گذشتند

پنجره لرزید
گلدان چسبید به چهارچوب
ظرف غذای میناها
تعادلش را از دست داد
افتاد پایین

پنجره را باز کردم
مشت‌هایم را
گره نکردم
فریاد
نکشیدم

پیشانی‌ام را تکیه دادم به سینه‌ی ماه
کامیون‌ها را نگاه کردم
چقدر خسته بودم
آخرهای شب


بیست و سه آذر هشتاد و هفت

نظرها

عالی بود : تخيل عالی!


فردا باز

يك صبح كورتاژي شروع مي شود

بعد يك ظهر آنلفلونزايي

پس شب عزيز مي آيد مي آرامد كنار ما

ما آدم هاي شبيم


درود بر شما من هر وقت نوشته های شما را می خوانم چه نظم چه نثر روحم پرواز ميکند مرسی به خاطر زحمتی که برای صيقل روحم ميکشيد
يک دنيا سپاس


فقط دوباره اومدم بنویسم می دونی برای فرستادن یه پیام باید هم آدرس ایمیل وارد کنم و هم آدرس سایت؟ یعنی خودت اینطور سخت گیری؟
این مطلبت خیلی خستگی بهم منتقل کرد. خوش باش.


با دقت می بينی دنيا را. اميدوارم دنيات هميشه زيبا باشه.


محشر بود. آفرین. شعری از شما نخوانده بودم. به گمانم تنها یکی رجع به لنگرودی. پایدار وبرقرار باشید


سلام
مقاله ام در باره شعرهایتان را برایتان ایمیل کردم
لطفا ببینید


سلام
هميشه از خوندن شعرهاتون لذت می برم

هميشه شاد باشيد و پيروز ...


پيشانی ام را تکيه دادم به سينه ی ماه .
يک نفر آخرشب تنهاست . دلش خوش است به گلدان و مرغ مينا . کاميون ها خلوت او را به هم ميزنند . اما خسته تر از آن است که فرياد بزند يا مشت گره کند . پيشانی ملتهبش را به سينه ی سرد ماه ميچسباند و آرام ميشود .
شعری لطيف که تمام احساس شبانه ی تنهايی را منتقل ميکند . در عين سادگی بسيار تاثير گذار است .


کابوسی بود بر من،

ناتوانیَ م!


سلام خانم اردهالی. در این شماره امضا از بسیاری دوستان به طور رسمی دعوت به حضور داشته ایم. به همین طریق از شما نیز دعوت می کنیم که در ششمین شماره امضا با ارسال شعر و...حضور به هم رسانید.تنها در خواست ما این است که به این دلیل که در حال جمع آوری مطالب هستیم شعر خود را در اسرع وقت به آدرسی که همین جا می آید ایمیل نمایید. سپاس بیکران از شما. محسن بوالحسنی

پانویس: مرحمت فرمایید از ارسال آثاری که قبلا در کتاب و مجلات چاپی و یا اینترنتی منتشر شده است خودداری نمایید و ما را به شعرهای تازه و منتشر نشده تان مهمان کنید.


بسيار دلنشين
و
دوست داشتنی


حس شاعرانه شما ستودنيست دوست عزيز


درود بر شما
زيبا بود و خواندنی


اين شعرتون منو ياد ژولي بينوش توي "آبي" انداخت. موسيقي وبتون هم كه قرمزه. شما خود ژولي هستيد اصلا.
دومنيك رفته و من در چمدانم راهي غربتم. آخر قرمز توي كشتي مي بينمتون!


آخ سارا سارا...


سلام
مقاله درباره ی شعرهايتان رسيده به ايميل شما؟



شعرتو دوست داشتم
مر۳۰


يک شعر و يک کتاب


جهان پر از حرام زاده هايی ست...


سلام سارای عزيز
موسيقی وبلاگت از کيست؟
احتياج دارم برای هميشه گوش دهم
لطفن کمک کن


سلام

تنهايي زيبايي بود مثل تنهايي ماه و پنجره



نمی دانم چه کسی کامیون ها را
در کوچه روان کرد.
قطعات این آهن پاره،
از همان کوچه گذشتند
که من بارها
اشک ریزان
تنهایی ام را با او قسمت می کردم.


سایت چند زبانه هفتاد راه اندازی شد www.haftaad.com


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.