novembre 15, 2008 | شنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۷

وصیت

Foryou870825.jpg

سنگ قبرم سبک باشد
حبسم نکنید در یک فاصله‌ی کوتاه
تاریخ تولد و مرگم را رها کنید
نامم را نیز

یک جمله تنها حک کنید آن جا
مثل یادداشتی
زیر دست و پای باد


" می‌روم چای دم کنم"


بیست و پنج آبان هشتاد و پنج

نظرها

می دانم این نوشته مربوط به چند روز پیش است. اما آنقدر زیبا بود که دلم خواست چیزی بر آن بیافزایم.
اما حال که این خطوط را می نویسم، چیزی زیباتر از شعرتان نیافتم ...


این شعرت منو یاد کسی انداخت که خیلی عزیز بود .. پدربزرگم .. همیشه برای همه چای دم می کرد .. اصلا وقتی کسی مهمان خانه اش می شد بایدحتما برایش چای دم می کرد ... عزیزترین بود .. حالا نیست .. عزیز ترین هست اما خودش نیست .. (نیستش..نمی دونم کجاست.. فقط می دونم ندارمش) .. آرومم کرد این شعرت .. حالا انگار رفته چای دم کنه .. مثل اون روزا .. که خوشبختی ِ من ساده بود ..



" می‌روم چای دم کنم"
بی نظير بود. بی نظير.


زنده باشي! گور پدر چاي!


باز دير آمدی !‌
از دهن می افتد و تلخ و سرد و کهنه می شوم


سلام ساراي شاعر..از سنگ قبر كه بگذريم مدل پيشنهادي شما و سهند براي رفتن به كهكشان همسايه سر از خانه ي من درآورد..
چاي دم كرده ام با كمي آويشن . بفرماييد.


"Cease to exist, rise to exist no more
It's a deeper kind of slumber."


چکه‌ای ترانه از ایرج جنتی+ چکه‌ای از زویا پیرزاد + شعری از خودم + یک لینک

Grand Cafe به روز شد.


پرانتز باز چيزی نمينويسم و پرانتز را نمیبندم تا شاید کنجکاويت مرا هم پيدا کند!


دلچسب بود
به دلچسبی نوشيدن چای بعد از يک خستگی طولانی.

حق نگه دار


خيلي زيبا بود
آسون


و اگر حرف هایم رو به تلخی هاست،
قند را میک بزن در هورت یک لیوان چای(!)


و اگر حرف هایم رو به تلخی هاست،
قند را میک بزن در هورت یک لیوان چای(!)


سلام .....
من و تو گرهی کوريم که دنيا /چشم ديدنمان ندارد.

اين شعر کوتاه کار خودمه چطوره؟نظر بدين خوشحال ميشم....من عکاس هستم البته اما شعر رو خيلی دوس دارم خيلی زياد....


سلام خانم محمدي
مثل هميشه وقتي ميام توي سايت شما
از خوندن حتي چندين باره اشعارتون لذت
مي برم خيلي زيباست و هميشه حسرت
احساس شما رو مي كشم
اگه افتخار بدين و به وبلاگ من سري بزنيد
ممنونتون مي شم وبه خودم مي بالم

اسم تو را
ميان تمام
خانه هاي جدول
مي نويسم
امروز هم
رمز جدول عصر
تويي

وحيد كيان پور


سلام...

زيبا بود... سنگ قبر هميشه يادآور محدوديت ميشه...

شايد مرگ هم بتواند مانند دم کردن چای باعث يک خاطره ی شيرين شود...

همين.


سلام دوست عزيز
چه وبلاگ قشنگی داری
خوشحال ميشم به من سر بزنی
به يک وبلگ نو پا


بسوزانیدم، با یکی دو لیتر نفت و یک کبریت.


هی سارا

می روم چای دم کنم فوق العاده بود.کاش تو قسمتهای ابتدائی شعر تنبلی نمی کردی و بيشتر فکر می کردی


شاید بد نباشه شعرای منم بخونین وباسارا مقایسه کنید


سلام دوست عزیز!
شعر زیبایی است.
29 آبان سومین سالگرد بدرود شاعر بزرگ منوچهر آتشی است با شعری و خاطره ای یادش را گرامی می داریم.


تلخ و شيرين و کمی گزنده.


سلام سارای مهربان
هر روز منتظر یه تازه ام که بخونم ازت
راستی دستهات کجاست


قشنگ بود به من هم سر بزن

یه غزل از خودم به نام سارا :


« سارا»

بغضی نشسته در من، با هر هجای سارا
لبریزم از نگاهش، آه ! ای خدای سارا !
قرآن زبور و انجیل، تقدیم ِ بر شما باد
آیین من یقین است، بر آیه های سارا
فرهاد بیستون کند شاید برای شیرین
بی هیچ ماجرایی، جانم فدای سارا
با آفتاب دستش، روییدم از دل درد
سیر تکامل من، با خنده های سارا
خوابی لطیف و شیرین، رویای رقص در باد
با گیسوان نرم و گندمنمای سارا
تا بینهایت ِ عشق هرگز شکستنی نیست
پیمان بوسه من، بر لاله های سارا
دیشب نماز مغرب، در یک اتاق تاریک
وحی یی دوباره نازل، شد با صدای سارا...


موفق باشی دوست من

یا حق


چشم . اما با هم بخوريمش


وقتی شعرای تو رو میخونم دلم میخواد موهای خودم رو بکنم یه حسی عجیبی بهم دست میده مثل مرگ ولی مرگ دلپذیر. خوب کوفتیه این شعرات.
دوستشان میدارم.


شعرهات شدن صفحه های دفترچه خاطراتم چیزی ندارم دیگه که بنویسم خودم


با خوندن نوشته زيباتون دلم حسابی گرفت و از ته دل آرزو می کنم و اميدوارم که هميشه شاد باشی.


سلام مهربان...


سينی‌اش شبيه سينی خانه هنرمندان. آخ که چقدر دلم برای يک چايی خوردن توی کافه‌اش دم غروب تنگ شده.. آخ


انصافا شعر ِ زیبایی بود. بسیار لذت بردم.
می‌روم چای دم کنم...


گريه آخرين مرحم بود
برا كسي كه دچاره
خيلي ها به گريه هاش خنديدند
نميدونم,
شايد سهراب هم به ماهي دچارش خنديده بود
قسم به ماهي
قسم به احساس
بر گريه خنديدن جفاس.
"lilac"


" می‌روم چای دم کنم"

هميشه با گريه کردن مشکل داشته ام
اما بدجور بغض کردم
انگار يک لحظه زمان ايستاد

"منتظر می مانم"

...


اگر تنها بنويسيم كه رفته اي چاي دم كني همه بر سر مزارت مي مانند روزها وهفته ها تا تو برگردي با آن سيني نقره اي زيبا و تشنگيشان را فرو بنشاني با جرعه اي چاي .

نوشته هايتان را دوست مي دارم هر چند كوتاه زماني ست كه مهمان خانه ات مي شوم از صميميت اينجا لذت مي برم از اينكه با من به اشتراك مي گذاري شعرهاي نابت را گلدان شمعداني مريض را وحتي ظرف شويي خانه ات را.
پيروز باشي.


خيالم آسوده شد ...


سلام خانم محمدي عزيز
ماهها هست كه مي خونمتون
عميق مي نويسيد
وب لاگتون رو توي بلاگم معرفي كردم
و البته لينكتون هم كردم


درود

با بررسی "روی ماه خداوند را ببوس" اثری از "مصطفی مستور" به روز هستم.

موفق باشید


آن گاه که می ميرم
نامم را بر سنگ گورم ننويسيد ...
اما داستان عشق مرا بنويسيد
و بنگاريد: اين جا آرامگاه زنی ست
که به برگی، عاشق بود! ...
و درون دواتی غرق شد
و مُرد! ...

(غادة السمان)


برسنگ من حسته نويسيد که اين مرد
غير از گنه وچشم کرم هيچ نياورد
يک عمر به کام دل مردان زمان نيست
افسوس که نشنيد به جز پاسخ نامرد


عاليه وبلاگت .....
دوسش دارم
لينکت کردم .....


مرده گی روی غلتک افتاده
فیلم...دارد...تمام می شد...کات
پیرمردی که مثل دندان بود
گفت: "الفاتحه مع الصلوات"...
پیروز باشی[گل]


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت: