octobre 07, 2008 | سه شنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۷

من و تو

shamdani870608.gif


بیچاره شمعدانی
این روزها که ناخوشم
دو سه برگش خشک شده
چه می‌شود کرد
لیوان آب ما یکی ست

چهارم خرداد هشتاد و هفت

نظرها

سلام :
اين به اون روزهايی در که با نازنينی مثل شما هم پياله بود.


سلام:
اين به اون روزهايی در که با نازنينی مثل شما هم پياله بود.


سلام سارای من...


خدا نکند که شما ناخوش باشيد و اگر باشيد ديگر چه اميدی هست به يک شمع دانی ناقابل...


شمعدانی برای من یادگار کودکیهاست
یادگار آن روزها که مادر بزرگ برگ شمعدانی توی قندان میگذاشت و همه فضای خانه بوی شمعدانی میداد
...
من به وبلاگت لینک دادم ... اگر دوست داشتی تو هم لینک بده


هی شمعدانی
من اگر نباشم تو نیستی
چند برگ خشکیده را تاب بیاور

---

تا طلوع آفتاب
غروب هزار ستاره دیدم با چشمان خویش
آفتاب که برآمد
ستاره ای نبود...


سلام سارای عزيز
خيلی زيبا بود. خيلی !


سلام. آهنگی که روی سایت گذاشته اسد بسیار قشنگ است چطور می توانم دانلودش کنم


سلام. آهنگی که روی سایت گذاشته اسد بسیار قشنگ است چطور می توانم دانلودش کنم


سلام. آهنگی که روی سایت گذاشته اسد بسیار قشنگ است چطور می توانم دانلودش کنم


ادیبانه حرف نمی زنم
ولی...
این مصرع آخر
یک دنیا حرف است.
ذهن زیبایی داری،
یعنی باید اینطور باشد وگرنه نمی شود!

آرزوی شادکامی.

..................................
گاهی خودم دوباره با نگاه مخاطبان که نگاه می کنم شعر تغییر می کند
با یک کلمه، یا یک توجه

سپاس گزارم
سارا


با طبيعت يکی هستيم با ليوانی مشترک
درک اين موضوع راحت نيست


...
نمی دانم در پاييز برايت آرزوی بهار کنم؟...می اندیشم رويايی محال است ...شايد بهتر است آرزويی نکنم ... دست کم هنوز چند برگ سبزی مانده ... بيشتر نگران روزهایمان هستم...مبادا زرد بشوند...بگذريم ...زرد و نارنجی هم رنگی است ...


سارا
از نوشته هايت که بخواهم بگذرم
ميرسم به عکس هايت
که هميشه مرا غرق ميکند در فضای شعر...

..............................................
خوش حالم !

سارا


من هم ناخوشم
چه می شود کرد
از اينجا شعر می نوشم ....
................................

نه ، حیف است حال تو
مریم خوب !

سارا


...و گلهای سرخابی را که به وقت شادمانيت در گلدان مي رويند،
وای چه رويای خوش رنگی.


...و گلهای سرخابی را که به وقت شادمانيت در گلدان مي رويند،
وای چه رويای خوش رنگی.


...و گلهای سرخابی را که به وقت شادمانيت در گلدان مي رويند،
وای چه رويای خوش رنگی.


مطمئن باش دیگر این لاک پشت پر/واز نمی کند
برگشته ام
به همین سادگی و غمگینی با:
آخرین برگ سفرنامه ی باران
وودی آلن، ریچارد براتیگان، بهومیل هرابال، شمس تبریزی!!
یک ترانه جدید
دو رباعی
یک غزل-مثنوی
خبرهای جدید از کارگاه شعر تهران
توضیحاتی درباره داوری کنگره شعر یزد
لینک اشعار، داستان ها و مقاله های: (به ترتیب الفبا)
فاطمه اختصاری، لیلا اکرمی، آناهیتا اوستایی، زهره جعفرزاده
نوشین جلیلوند، محمد حسینی مقدم، الهام حیدری، مونا زنده دل
مریم سعیدی، سید حمید سهرابی، محسن عاصی، کیارش کاویانی
زهرا گریزپا، زهرا معتمدی، حمید ملک زاده، شهرام میرزایی
الهام میزبان، وحید نجفی و...
در سایت آدم برفی ها و عروض
خبر چندین جشنواره ی تر و تازه شعر و فیلم و...
ماجرای کتاب شعر جریان کرج!
و آخرین خبرها از فصلنامه «همین فردا بود»
این همه ماه نبودنم را انتظار کشیدید
حال من با خستگی سفر منتظرم...


از غار تاریک و نمناکم .. غبار آلوده بیرون آمدم .. نمی دانم چند سال گذشته .. ۲ سال .. ۳ سال .. سراغ قدیمیها رفتم .. خیلیها دیگر نبودند .. و به اینجا رسیدم .. بعد از ۲ سال .. ۳ سال .. و سارا هنوز هست .. اینجا هنوز پا بر جاست .. و شاید حالا بداند که دنیا با بودن او هنوز جای دلپذیر تری است .. خندیدم .. و دوباره به غار تاریک و نمناکم بازگشتم .. تا بعدها
.............................
سلام قدیمی !

سلام

سلام

تا بعدها

سارا


سلام
اگر " کوبه "ی خانه ی مرا بزنید در را به روی شما می گشایم با :
( ...و اینها همه از تمرین است )


سلام.از این که به عنوان نخستین میهمان،
" کوبه "ی خانه ی مرا زدید سپاسگزارم.امید که
از این پس میزبان شایسته ای برای شما باشم.


باز پاييز است باز اين دل از غمی ديرينه لبريز است.
باز می لرزد به خود سر شاخه های بيد سرگردان
باز می ريزد بر چهره ام باران
باز اين دنيا غم انگيز است.
در انتظار نوشته یا شعری دلنشین از طرف شما هستم.
می دونم وقتتون کمه ولی به من هم سر بزنی ممنون می شم.


سلام
سارا
شعر هايت زيباست
عکس هايت زيباست
روحت زيباست
٫٫٫٫
چون ليوان آبتان يکی است
شمعدانی
بايد درخت طوبی باشد
٫٫٫٫٫
به ماهم سر بزن سارا


تو مریضی باید معالجه شوی.

بیهوده برای کسی گریه نکن

چرا که همه کس کنار تو تنهاست...


کوتاه و پرمحتوا

لذت بردم

شمعدانی ات سبز باد


تو شمعدانی رو توصیف کردی بی هیچ صحبتی از مینای پشت پنجره که برایت سلامی و کلامی دارد.


سلام
آفرین آفرین.
خط پایانی این اثر چه لبخند محزونی را بر دهانم ریخت.



هرروزاز صبح تا ظهر که توی مدرسم انتظار میکشم که هرچی زود تر زنگ و بزننو بیام خونه و روی تختم دراز بکشم و این اهنگ زیباروبارهاو بارها گوش کنم
شعر هاتونو بارها و بارها بخونم و این یعنی عشق

..............................

سلام !

بارها و بارها

سپاس


kheli khob bd mamnom


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.