octobre 03, 2008 | جمعه ۱۲ مهر ۱۳۸۷

دست تو

شکستم
مهیب، با شکوه
مانند جامی به رنگ آبی فیروزه‌ای
با رگه‌های بنفش

گران‌بها‌ترین جام‌ها نیز
در مجلسی اشرافی
زمین بخورد
تکه تکه شود اگر
نباید رو برگرداند
تبسم‌ها و شادباش‌ها
پیش می‌رود

شکستم
مهمان‌ها دستم را فشردند
با گردن‌های افراشته
بی‌خبر از تمام تراژدی‌ها

رقصیدم
با همه‌ی آهنگ‌ها
بی آن که دعوتی را رد کنم
در پیراهن آبی فیروزه‌ای و دستمال گردن بنفش

خدمتکارها
در سکوت و دست به سینه
خیره بودند

به من
و به دست تو
به تلنگر کوچک دست تو

یازدهم فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هفت

نظرها

يکی از بهترين کارهای شماست.
موفق باشيد.


چه تصویرهای زیبایی در ذهنم آمد ...


بولتن دانشجویان و دانش‌آموختگان فلسفه ایران

Iranian Students of Philosophy
www.isphilosophy.com


سلام سارا

......................

سلام جانم

سارا


پرونده‌ي خودكشي منتشر شد...


مثل هميشه بی نظير...


مثل هميشه بی نظير...


شکستم در نمی آيد صدايم
سکوتم آخرين شعر رسايم


چند بار خوندمش و فکر کردم. مرسی.


تلنگری کوچک دليل سرودن شعری زيباست...

......................................................
سارا : تلنگری کوچک !


كاش مي شد هيچ كس تنها نبود

كاش مي شد ديدنت رويا نبود

گفته بودي با تو ميمانم ولي

رفتي و گفتي كه اينجا جا نبود

ساليان سال تنها مانده ام

شايد اين رفتن سزاي ما نبود

من دعا كردم براي بازگشتت

دست هاي تو ولي بالا نبود

باز هم گفتي كه فردا مي رسي
...................................


خوش آمدید
سارا


شعر قشنگی بود. حرف داشت و رنگ. آبی فیروزه ای و بنفش رنگ های شماست. اما چرا شکستن مهیب «باشکوه» بود؟ از زاویه دید جه کسی شما یا ناظران؟ پرسپکتیو شعر از شما حرکت می کند یا از نظران؟

.........................................
از نگاه من باشکوه است و معنا دارد

سارا


گاهی
ماه که می خندد
در پس کوچه ها می گردم
کوچه ای
خانه ای
پلکانی
پاگردی که لحظه ای خستگی هایم را بدر می کند.
گوش هایم را از پروانه های چراغ پر می کنم
به ماه می اندیشم
می چرخم
پله ها را می شمارم
تا خنده ای دوباره .

مهربان بانو زمان زیادیست آرام این پله ها را تا پاگرد می آیم،سکوت را دوست داشتم اما این بار نتوانستم.


...........................................
آرام می آیید و می روید
از این صدای پاهای آرام خوشم می آید.
سپاس گزارم

سارا


وگاهی به تلنگر لبی
جامی ترک می خورد


كاملا مي تونم تصور كنم كه تكه هاي شكسته بصورت بسيار زيبايي پخش شدن و هر تكه شخصيت تازه و مخصوص خودش رو داره قوي و زيبا

خوبي بچه؟

هماهه

......................................
سلام
بچه خوبه !

"قوی" کلمه ی توست :)
همیشه هم باشد
نوشته ات نگاه خوبی بهم داد
نگاهی زیباتر از آن چه داشتم.

خیلی مرسی
سارا


ترکیب "شکستن مهیب" بار منفی دارد بخصوص وقتی که انسانی مهیب بشکند. این شکوهش کجاست؟ شکوه، قاعدتا بیان احساس کسی که می شکند نیست، مگر اینکه از خودش فاصله بگیرد و شکستن خودش را از زاویه دید ناظران نگاه کند: ناظرانی که یا هیچ اطلاعی از شکستن او ندارند، و اگر هم دارند مهیب بودن آن را نمی فهمند. به عبارت دیگر، شکوه فقط صوری است و دردی از کسی که می شکند دوا نمی کند... یا می کند؟ یا او دنبال ارزشی در شکستم
مهیب خودش می گردد و چون پیدایش نمی کند به دنبال آن نزد ناظران می گردد؟

...........................................
می‌تواند با شکوه باشد، این نظر من است
می‌تواند نباشد، این نظر شماست

سارا


اين دست
بهترين دست است
و اين دل
مرغوب ترين دل


هرچه فکرکردم چيزی به ذهنم نرسيدبه جز يک حس خيلی دورکه احساس غريبی می کرددرمن مثل تو.


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.