میروم نمایشگاه کتاب
پرست از شعرها و قصههای گذشته از فیلتر
خیلی باید بگردم
دلم زندگی میخواهد
یک ملاقات غیر قابل چاپ
نظرها
اینک جلادانند بر گذرگاهها مستقر با کنده و دشنه ای خون آلود...
نميدانم ؟ که اين روزها قابل چاپم يانه ؟ هميشه با شيطنتی بی نظير عاشق غير قابل چاپ ها بوده ام ..نه هنوز هم هستم و فکر ميکنم چه ميشد اگر همه چيز قابل چاپ بود ..و فکر ميکنم هنگامی که همه چيز قابل گفتن شود ..شايد همه چيز هم قابل چاپ شود ..و آنروز من چه کنم با شيطنت خواندن غير قابل چاپ ها در زير پتو با نور چراغ قوه کوچکم...؟
سلام
در نمايشگاه کتاب، غرفه آهنگ ديگر، از آقای مقربين و گلبيانی در باره چاپ کتاب شعرهايتان پرسيدم. گفتند که در دست چاپ است و خوشحال شدم.
پيروز باشيد
خوشحالم که کتاب شعرهایتان در دست چاپ است، تبریک می گویم.
من هم در طی سالهای گذشته به طمع دیدن دوستان و آشنایانی که تنها سالی یکبار در نمایشگاه می دیدمشان می رفتم به نمایشگاه کتاب، ولی امسال اصلاً میلی به رفتن نیست.
کاش ملاقاتی و دیداری غیر قابل چاپ....
چه قدر زیبا
چه تعبیر جالبی کردید
لذت می برم همیشه
پیدا نمی شوی
مگر به ترانه ای
که پر از تنهائی
برای روز مبادا
سروده ام
وحید کیان پور
یه کشف نا غافل شبانه!یه دلخوشی کوچیک دیگه:)لنگرو بنداز ناخدا، گنجو پیدا کردم:)
همچنان خوب می نگاری بانو!
راستی برای نقد شعرم می آيی؟
من که نرفتم
دلم به رفتن (آمدن) نبود
دلم شعر می خواهد...
دلم پاگرد می خواهد...
که
زندگی
است... :)
و من در دنیای بیرون هم حتی ، آدمهایی دلم می خواهد که خودشان را فیلتر نکرده باشند. خود درونی شان باشند و مردم را با آنچه که نیستند فریب ندهند.
دسته
دسته دسته
تا دسته
فرو می رود در سينه شهر
سينه زن و زنجير زن...
اینک جلادانند بر گذرگاهها مستقر با کنده و دشنه ای خون آلود...
نميدانم ؟ که اين روزها قابل چاپم يانه ؟ هميشه با شيطنتی بی نظير عاشق غير قابل چاپ ها بوده ام ..نه هنوز هم هستم و فکر ميکنم چه ميشد اگر همه چيز قابل چاپ بود ..و فکر ميکنم هنگامی که همه چيز قابل گفتن شود ..شايد همه چيز هم قابل چاپ شود ..و آنروز من چه کنم با شيطنت خواندن غير قابل چاپ ها در زير پتو با نور چراغ قوه کوچکم...؟
سلام
در نمايشگاه کتاب، غرفه آهنگ ديگر، از آقای مقربين و گلبيانی در باره چاپ کتاب شعرهايتان پرسيدم. گفتند که در دست چاپ است و خوشحال شدم.
پيروز باشيد
خوشحالم که کتاب شعرهایتان در دست چاپ است، تبریک می گویم.
من هم در طی سالهای گذشته به طمع دیدن دوستان و آشنایانی که تنها سالی یکبار در نمایشگاه می دیدمشان می رفتم به نمایشگاه کتاب، ولی امسال اصلاً میلی به رفتن نیست.
کاش ملاقاتی و دیداری غیر قابل چاپ....
چه قدر زیبا
چه تعبیر جالبی کردید
لذت می برم همیشه
پیدا نمی شوی
مگر به ترانه ای
که پر از تنهائی
برای روز مبادا
سروده ام
وحید کیان پور
یه کشف نا غافل شبانه!یه دلخوشی کوچیک دیگه:)لنگرو بنداز ناخدا، گنجو پیدا کردم:)
همچنان خوب می نگاری بانو!
راستی برای نقد شعرم می آيی؟
من که نرفتم
دلم به رفتن (آمدن) نبود
دلم شعر می خواهد...
دلم پاگرد می خواهد...
که
زندگی
است... :)
و من در دنیای بیرون هم حتی ، آدمهایی دلم می خواهد که خودشان را فیلتر نکرده باشند. خود درونی شان باشند و مردم را با آنچه که نیستند فریب ندهند.
دسته
دسته دسته
تا دسته
فرو می رود در سينه شهر
سينه زن و زنجير زن...