شیر سر رفته
گاز را محکم دستمال می کشم
در می رود دستم
می گیرد گوشه ی گاز
خون می آید
برمی گردم
سر تو که نیستی داد می زنم
"دلم می خواهد"
می لرزم
مثل همیشه می گویی
"آرام باش"
اما نمی توانی ادامه دهی که
"من اینجایم کنارت"
.
.
.
* حکایت ما، شعری ست از عباس صفاری، سایت رندان دیروز چند بار خواندمش، آرامش بخش بود.
نظرها
تنهايی سنگينی داشت
کنار یک چادر آفریقای در سودان بدون آشپزخانه بدون شیر بدون... تنها من از گرما می لرزم
روان بود مثل همان شيری که سررفت. به نظرم به جاي«دلم مي خواهد» در چنان شرايطی بايد گفت:«دلم می خواست». نام شعرهم گويا نيست. شايد همان دلم ميخواست. يا چيزی شبيه آن بهتر باشد. موفق باشيد.
و این آرامشی که بعد از شنیدن صدایت دارم ، دلنشین ترین نوایی است که دردها را می برد از یادم........
و این آرامشی که بعد از شنیدن صدایت دارم ، دلنشین ترین نوایی است که دردها را می برد از یادم........
از نظر فني ايده اين شعر نسبت به بقيه شعرهای شما جديد نبود.
اما از نظر عاطفی حس خاصی ايجاد کرد.
نمی دونم ميشه چيزی رو که اشک آدمو درمياره تحسين کرد يا نه ............................
چقدر خوب است
که هر روز بعد از این همه شلوغی ،
می توان دل خوش کرد به این گوشه دنج...
کی تمام می شود اين کاش بود و کاش بود و کاش بود ها...
چرا تمام نمی شوم...
سلام....واااای نوشته هات يه حال عجيبی بهم دادن.....خيلی وب قشنگی داری...هميشه ميام ميخونم..موفق باشی....ياعلی.
نمی تواند ادامه دهد
چون نيست سارا!
هيچ وقت نخواهد بود.
دوستان ما هروقت نيازشان داريم کنارمان نيستند.
بازهم مسئله همیشگی
"بودن یا نبودن"
تحمل نبودن آنکس که هیچ وقت کنارم نبوده بسیار آسان است
ولی برای آنکس که گاهی از زندگی با من بوده
به نبودن من ختم میشود.
انتخاب قشنگی بود
متشکر از تو و آقای صفاری
kash kamtar harfe delam ra bezani...in roozha nemitavanam rahat bekhabam :(..hum
تنهايی سنگينی داشت
کنار یک چادر آفریقای در سودان بدون آشپزخانه بدون شیر بدون... تنها من از گرما می لرزم
روان بود مثل همان شيری که سررفت. به نظرم به جاي«دلم مي خواهد» در چنان شرايطی بايد گفت:«دلم می خواست». نام شعرهم گويا نيست. شايد همان دلم ميخواست. يا چيزی شبيه آن بهتر باشد. موفق باشيد.
و این آرامشی که بعد از شنیدن صدایت دارم ، دلنشین ترین نوایی است که دردها را می برد از یادم........
و این آرامشی که بعد از شنیدن صدایت دارم ، دلنشین ترین نوایی است که دردها را می برد از یادم........
از نظر فني ايده اين شعر نسبت به بقيه شعرهای شما جديد نبود.
اما از نظر عاطفی حس خاصی ايجاد کرد.
نمی دونم ميشه چيزی رو که اشک آدمو درمياره تحسين کرد يا نه ............................
چقدر خوب است
که هر روز بعد از این همه شلوغی ،
می توان دل خوش کرد به این گوشه دنج...
کی تمام می شود اين کاش بود و کاش بود و کاش بود ها...
چرا تمام نمی شوم...
سلام....واااای نوشته هات يه حال عجيبی بهم دادن.....خيلی وب قشنگی داری...هميشه ميام ميخونم..موفق باشی....ياعلی.
نمی تواند ادامه دهد
چون نيست سارا!
هيچ وقت نخواهد بود.
دوستان ما هروقت نيازشان داريم کنارمان نيستند.
بازهم مسئله همیشگی
"بودن یا نبودن"
تحمل نبودن آنکس که هیچ وقت کنارم نبوده بسیار آسان است
ولی برای آنکس که گاهی از زندگی با من بوده
به نبودن من ختم میشود.
انتخاب قشنگی بود
متشکر از تو و آقای صفاری
kash kamtar harfe delam ra bezani...in roozha nemitavanam rahat bekhabam :(..hum
کاش می توانست باشد ... کاش !
کاش می توانست باشد ... کاش !
مرسی سارا.خيلی چسبيد!