avril 10, 2008 | پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷

ملاقات

rencontre870121.jpg

شب خیابان مثل من است
هر از چندی
خاطره‌ای بی‌احتیاط می‌گذرد

دلم یک تصادف جدی می‌خواهد
پر سر و صدا
آمبولانس‌ها سراسیمه شوند
و
کار از کار بگذرد

نظرها

بی نظير بود.


ياد باد
ياد آن روزگاران
گذشته های خاک گرفته را
آينه را...
سارا...
آرش...
آينه ات را چه شد؟؟
مگر نه اينست که آينه ها نمای نقش امروزند؟؟
چرا آينه نقش ديروز است؟؟
گرد رويش زدودنی نيست؟
شيشه است که شکستنی نيست

مرا ببوس...
کودکانه...
هدیه...
Lynda Lemay
شوخی شیشه و آینه...
شاملو...
فروغی...


ياد باد
آن روزگاران را ياد باد
آينه را...


تو هنوززززززززز مينويسيييی؟؟؟؟؟؟ پس عکس اون دختر با موهای پريشون کجاست ؟


سارای عزيز:
سلام :درست متوجه شده ايد اغلب کارهای شما با حواس پرتی خوانده می شود ولی عبارت هايی مثل تصادف جدی و آمبولانس هم در اين برداشت ها چندان بی تقصير نيستند.در هر صورت من به سهم خود پوزش می خواهم.تفصيل ماجرا بماند برای مجالی مناسبتر.

سارا : به دل نگیرید ... اشتباه همیشه پیش می آید ...بویژه در این فضا


آمبولانس ها
سراسيمه نميشوند سارا
حتی وقتی
کار از کار بگذرد.


ما هم اينطور می خواهيم

اين ترانه که تو اين پست پايين تون رو نوشتيد من با اين ترانه با آينه و با پاگرد آشنا شدم برای من هم خاطره ی اون روزها رو داره


آمبولانس يا آمبولانسها؟؟؟
فرض کنيم
تو عابر
ديگری سواره
يعنی
راننده هم می خواهد در اين شعر کار از کارش بگذرد؟؟؟
يا اينکه تو هم سواره ای؟؟

نتونستم حس بسازم از نوشته ی اين دفعه با اينکه قشنگ بود!!!


خطوط بی انتهای خيابان دل
نگران حواس پرتی تو اند
که بی خيال گام در ميانه خيس
خيابان گذارده ای


عالی بود...واقعا خوشم اومد....من تصادف کردم، کار از کار گذشت ولی آمبولانسی سراسیمه نشد


و کار از کار بگذرد... ذات شعر بود اين.


دلم می خواهد ببینم عکس العمل های مردم را ، زمانیکه زنی ، تنها ، نقش بر زمین می شود و .............

سارای عزیز ، خوشحالم که با وبتون آشنا شدم . لینکتون می کنم .
خوشحال میشم به من سری بزنید


تعبير جالبيه . يک تصادف. ولی آمبولانس نه.


من گدای دوره گرد همان خيابانی هستم که گفتی


سلام سارا خانوم
بله اين امبولانس همون نوش دارو است
و در مورد اين سروده ها براستی که زيبايی خاصی دارد
من تازه شروع کردم ميخوام به من کمک کنيد در نقد اشعار
ممنون به اميد ديدار.


دوست داشتم.
همین ...



سلامهاي مرا بپذير
چرا که بارها آمده ام و نتوانستم برايت چيزي بگذارم
از دست تو در متني افتاده ام که به من نمي ايد
سر درد تو به درد سرهاي من اضافه شده است
تسکينم نمي دهد
.................دين
................شعر
.................رقص


از نگاه عابری سال خورده ومنگ که شب را مانند روزنامه ای کهنه از سر بی حوصله گی مرور ميکند .حتی تصادفی سنگين وسراسيمه کننده نيز اگر چه با ازدست رفته ای برزمين ودست پاچه ای در پشت رل .آرامش فرساينده ی اين آبگير ساکت وسرد را آشفته نخواهد کرد.
پيروز باشيد.


صدای انفجار در سرم
اين معدن عظيم
با هزاران هزار کارگر بی خيال
دست در جيب!

با تصادفی که گفته شد هستم
تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد


شعرت به آن جا که بايد ، رسيده: فضايی عينی و ملموس ، که در خود اتفاقی محسوس و غیر منتظره را حمل می کند؛ بی هيچ حشو و زوائد؛ مؤثر و قوی؛ و به شدت شخصی و متعلق به دنيای خاص خودت. و اين يکی از بهترين کارهای اخير است
موفق باشی


سارا : بسیار سپاس گزارم از مهربانی و توجه شما
اینجا بیشتر با حواس پرتی کارها خوانده می شود و همین طور که می بینید
بیشتر خیال کرده اند یک تصادف برای مرگ است و نه زندگی...
ممنونم



سلام دوباره
چند وقتی بود نیامده بودم ... خودم را هم گم کرده ام این جای دور ... چه رسد به دیگران ... الغرض ... عیدت مبارک ...
تصادف هیچ چیزی را حل نمی کند جان دل


فرستادن نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌، نمايش داده خواهد شد.)

نام:
ایمیل:
وب‌سایت:





سلاخی می‌گریست

دیر شده بود





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.