avril 07, 2008 | دوشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۷

Lynda Lemay

یاد یک کار قدیمی افتادم.

یاد موسیقی آن، خواننده‌اش و کسی که با هم متنش را ترجمه کردیم.
یاد دست خطم آن روزها...

:
" چه زیبا باشی، چه زشت زشت
چه تردید داشته باشی، چه برایت مهم باشد
...
حتا اگر دنيايت نمي‌داند که من وجود دارم، حتا اگر بدجنس باشي
...
چه من شيرين‌ترين افسوست باشم چه بدترين خاطره‌ات باشم..."

یک آوا: Lynda Lemay


دوستی مرا یاد آن روزها انداخت.


نظرها

چه من شیرین ترین افسوست باشم چه بدترین خاطره ات باشم..... می خواهم.....


تو هم منو دوباره یادش انداختی!
آخ که من چقدر خاطره دارم ازش!


وای سارا ای کاش این یک آوا را نمی ذاشتی ... بدجوری دلم گرفت .. بد جوری ...

بد جوری
بد جوری
بد جوری
.
.
ای کاش آینه هنوز بود ..
ای کاش
ای کاش
ای کاش
.
.
.
چرا هر کی خوبه رو زود از دست میدیم ... چرا هر چی خوبه رو زود از دست می دیم
چرا
چرا
چرا
.
.


کاش در خلوتم امشب تو فقط بودی و من
عالم از خلوت اين دل تو فقط بودی و من


ليندا رو دوست دارم ...خصوصا؛ آخرين آلبومش رو به نام Ma Signature ... که ازش گوش کردم ...اينجور مواقع خيلی نميشه چيزی گفت يا حتی فکر می کنم که دلداری دادن هم کار کودکانه ايست ... نه اشتباه کردم کودکانه هميشه خالص است ....کاش می شد همان دلداری های کودکانه را داد ....بزرگ که شديم ...دلداری هم يادمان رفت....
...خوش باشی و ممنون



سلام سارا جان
من هنوز هم اون آوا رو گوش ميدم
هميشه
شايد هفته ی پيش
شايد ديروز
هر وقت احساس تنهايی
هر وقت مثل هميشه به يادش می افتم
هر وقت !


سلام سارا جان
من هنوز هم اون آوا رو گوش ميدم
هميشه
شايد هفته ی پيش
شايد ديروز
هر وقت احساس تنهايی
هر وقت مثل هميشه به يادش می افتم
هر وقت !


سلام سارا جان
من هنوز هم اون آوا رو گوش ميدم
هميشه
شايد هفته ی پيش
شايد ديروز
هر وقت احساس تنهايی
هر وقت مثل هميشه به يادش می افتم
هر وقت !


سلام سارا جان
من هنوز هم اون آوا رو گوش ميدم
هميشه
شايد هفته ی پيش
شايد ديروز
هر وقت احساس تنهايی
هر وقت مثل هميشه به يادش می افتم
هر وقت !


سلام سارا جان
من هنوز هم اون آوا رو گوش ميدم
هميشه
شايد هفته ی پيش
شايد ديروز
هر وقت احساس تنهايی
هر وقت مثل هميشه به يادش می افتم
هر وقت !


اون موقع من ایران بودم
و یادم میاد(دوباره زندگی میکنم)
که حسی که از دیدن اون کار داشتم این بود که
این تنها ترجمه ی صحیح از یک نوع خاص به آغوش کشیده شدن می تونه باشه به زبان آدمی...
شاید تو اون حس و حال نهایت تمنای خودخواهانه من از رابطه ام شنیدن اون شعر از دهان یک نفر بود.
مرسی... دلم برای اون بی سیاست عاشق بودن ها تنگ شده....



با آینه بزرگ شدم.
به همین سادگی!


اين كارو اون موقع خيلي دوست داشتم، اينقدر كه به هر بد بختي بود دانلودش كردم تكه تكش كردم صداش رفت تو ماشينم تصويرش رفت تو تلويزيونم خلاصه خودش رفت تو دلم. بعد كه آينه گردگیری نشد منم دیگه نرفتم اونم یادم رفت تا تو امروز منو یاده اون کلیپ و اون روزا و تون آدما انداختی ...
افسوس که زمان می گذره
ممنون سارا


دوست خوب نديده ام؛سارا
سلام.من هم مثل خيلي هاي ديگر كه آينه را مي شناختند دوباره آن ترانه را گوش كردم، راست مي گفت دوست ات يا همكارت اگر هنوز مي بيني اش سلام مرا برسان و بگو خيلي ها با آينه قد كشيدند، با حال و هواي آن روزها كه عين خود زندگي بود و بازتاب واضحش راست افتاده بود توي آينه ي شما!
حالا هم هست مي شود حسش كرد ولي عوض شده چهر ه اش، شده شبيه شعرهاي خودت.نمي خندد.شايد هم بزرگ شده اش اينطوري است! مي خواستم بگويم فقط تغيير است كه تغيير نمي كند، بگذار حس و فكر با شكوهي كه آينه شد زنده بماند حتي اگر نفس نفس بزند از خستگي روي پاگرد...و گرنه اگر يك روز پله ها هم تمام شوند كسي نمانده كه شيريني آخرش را روايت كند.

سارا : چه آرامش و امیدی در کلمات محکم تو نهفته است ...
بی نهایت ممنون


ياد باد
ياد آن روزگاران
گذشته های خاک گرفته را
آينه را...
سارا...
آرش...
آينه ات را چه شد؟؟
مگر نه اينست که آينه ها نمای نقش امروزند؟؟
چرا آينه نقش ديروز است؟؟
گرد رويش زدودنی نيست؟
شيشه است که شکستنی نيست


ياد باد
آن روزگاران را ياد باد
آينه را...


سلام سارا من هم گاهی هوای اين ترانه را می کنم اين ترانه چيزی در آينه بود که نياز به گرد گيری نداشت هميشه تازه بود
نمی دانستم دست خط توست سارا





Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.